eitaa logo
دوستی با خدا
28.2هزار دنبال‌کننده
15.1هزار عکس
6.1هزار ویدیو
110 فایل
✳️برای رزرو تبلیغات در مجموعه اَسرا بر روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2186347655C6187e57a27 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/BB7a.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸زندگی‌نامه شهید سید علیرضا رحیمی 🔹شهید سید علیرضا رحیمی در انجمن اسلامی دانش آموزان فعالانه حضور داشت و برای خدمت به اسلام و مسلمین به عضویت سپاه پاسداران درآمد و با تأثیری که از برادر بزرگترش، سردار بزرگ اسلام سیداحمد رحیمی گرفته بود تمام وقتش را در دفاع از انقلاب اسلامی ایران صرف کرد. 🔹این شهید والامقام شب و روز چون شیری غرنده در خدمت جبهه و جنگ بود و آنگاه که با معبود خود به راز و نیاز می‌پرداخت، دیگر خود را نمی‌شناخت. 🔹روحیه‌ی صمیمی و با نشاط سید علیرضا به دیگر رزمندگان روحیه می‌داد و نیروی آنها را دوچندان می‌کرد. 🔹او عاشق و دلباخته­‌ی اهل بیت علیهم السلام بود و این امر در برگزاری جلسات سوگواری که به مناسبتهای مختلف برگزار می‌گردید به وضوح دیده می‌شد. 🔹سید علیرضا هربار با قلبی مطمئن در عملیات شرکت می‌نمود و لحظه شماری می‌کرد تا به فیض عظمای شهادت نایل گردد. وی علاقه شدیدی به امام خمینی (ره) داشت و امام الگویی عملی برای اعتقاداتش بود. 🕋 @doostibakhoda
📷پیروی از راه پدر شهیدش 🔹شهید هادی راستگو مقدم، اوایل انقلاب در راهپیمایی‌ها و پخش اعلامیه‌های انقلابی شرکت فعالی داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز حامی و طرفدار ولایت فقیه و حکومت اسلامی بود. 🔹این شهید بزرگوار، پیروزی اسلام در مقابل استکبار جهانی و حرکت در مسیر امام حسین(ع) تا مرز شهادت را آرزو می‌کرد. 🔹شروع جنگ تحمیلی، فرصتی برای اجابت خواسته و آرزویی بود که شهید راستگو مقدم در سر می‌پروراند. 🔹 شهید راستگو به‌عنوان یک بسیجی در سال ۱۳۶۵ داوطلبانه، بعد از گذراندن دوره آموزش نظامی به کاروان عظیم رزمندگان پیوست. وی روحیه شهادت طلبی را از پدرش ارث برده بود و همیشه از فرماندهان می‌خواست تا او را به خط مقدم بفرستند. 🕋 @doostibakhoda
📷سیرت نیکو و ارادت خالصانه 🔹شهید محمدرضا ذقنی به‌خاطر وجود پاره‌ای مشکلات اقتصادی که خانوده‌اش با آن درگیر بودند، مجبور به ترک تحصیل شد. وی در کنار پدرش به‌عنوان کمکی بر روی کامیون مشغول به کار شد. 🔹محمدرضا جوانی خوش برخورد و خوش اخلاق بود، در پایگاه بسیج محل عضو شد و برای حضور در فعالیت فرهنگی و راهپیمایی فعالانه می‌درخشید. او برای پاسداری از آرمانهای مقدس انقلاب اسلامی، شبها را به گشت زنی مشغول بود. 🔹شهید به آشنایان و دوستان خود، امر به معروف و نهی از منکر را توصیه می‌نمود. شیفته اهل بیت عصمت و طهارت و به ویژه ارادتمند سرور و سالار شهیدان بود و در مجالس مذهبی حضور داشت. 🔹این شهید والامقام نسبت به رهبر کبیر انقلاب علاقه خاصی از خود بروز می‌داد و شاید همین امر باعث شد که در سال ۶۵ به دیدار امام خمینی(ره) مشرف شد. 🕋 @doostibakhoda
🔸روحیه شهادت طلبی 🔹عشق و علاقه شهید محمد زواری به امام و رهبرش باعث شد تا در ۱۷ سالگی درس را رها نماید و داوطلبانه از طریق بسیج سپاه پاسداران عازم جبهه های نبرد شد. 🔹این شهید والامقام مدت ۴۵ روز همراه لشگر ویژه شهدا به عنوان تک تیرانداز در گردان امام حسین(ع) در صحنه ی دفاع از اسلام و میهن اسلامی حضور یافت و شجاعانه در مصاف با دشمن متجاوز شرکت کرد. 🔹 شهید زواری در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد و تحصیلات ابتداییش را به بهترین وجه به پایان رسانید او پول هفتگی خود را صرف خرید لوازم تحصیل خود می نمود و از خرج های بیهوده دوری می جست. 🔹وی با شناختی که از اسلام داشت و حس شهادت طلبی که در او پیدا شده بود نهادش را آرام قرار نمی داد تا اینکه به محض بهبودی نسبی که یافت برای سومین بار به جبهه سفر کرد و این پایان هجرت او بود و منزلگاه ابدی او در این سفر نصیبش شد و به لقاءالله پیوست. 🕋 @doostibakhoda
📷ماجرای قطع دست و شهادت جوان ۱۹ ساله سبزواری 🔹شهید غلامرضا سازنده، متولد سبزوار بود و تحصیلات خود را تا سوم هنرستان ادامه داد. او پیش از ورود به جبهه در ستاد‌های پشتیبانی جنگ فعالیت داشت. 🔹غلامرضا در جبهه‌های دفاع مقدس وظایفی همچون؛تک تیراندازی، خمپاره اندازی و کمک آرپی جی زنی را به عهده داشت 🔹وی که در عملیات مرصاد خط شکن بود، دی ماه سال ۱۳۶۵ براثر اصابت ترکش و قطع دست به شهادت رسید 🕋 @doostibakhoda
📷زندگینامه پاسدار شهید مهندس علی صمدیان 🔹محمود جلايرى از دوستان شهيد صمدیان از نحوه دستگيرى على و خودش می‌گويد: « در سال ۱۳۵۶ يک روز علی گفت: بياييد برويم منزل آيت ‏اللّه شيرازى، گفتم: آنجا براى چه؟ گفت: براى گرفتن تعدادى اعلاميه و عكس امام. من هم با او رفتم. وقتى كه به نزديك منزل ايشان رسيديم، متوجّه شديم كه عده‌اى مأمور در آن اطراف هستند. وارد منزل شديم. از فرد رابطى كه در منزل بود تعدادى عكس امام(ره) گرفتيم و آنها را در زير پيراهنمان مخفى كرديم. وقتى از درب منزل بيرون رفتيم، هنوز چند قدمى دور نشده بوديم كه دو نفر ما را از پشت سر گرفتند. " 🔹 " آنها ساواكى بودند و به شدّت ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند. شهيد را برهنه كرده بودند و با «باتوم» به پشت و كمر و پاهاى او مى‌زدند و از او مى‌خواستند به امام(ره) توهين كند و مدح شاه را بگويد، ولى ايشان اصلاً زبان باز نمی‏كرد.» بعد از پيروزى انقلاب ابتدا وارد كميته شد و سپس به سپاه پيوست و در آنجا با مسئوليت‌هاى عقيدتى، فرهنگى، تبليغاتى و پرسنلى فعّاليّت می‌کرد." 🕋 @doostibakhoda
📷جاویدالاثر در جبهه‌های نبرد؛ فرمانده‌ای که ناپدید شد اما همیشه زنده ماند 🔹شهید علی فرامرزی در خانواده‌ای کشاورز در محیطی آرام و سرشار از مهر و محبت رشد یافت. از دوران کودکی علاقه زیادی به فراگیری معارف اسلامی و قرآنی داشت. نام او برگرفته از پدربزرگ شهیدش بود که توسط ساواک به شهادت رسیده بود، تا راه او را ادامه دهد. 🔹علی دوران تحصیل را با موفقیت طی کرد و برای ادامه تحصیل به مشهد مقدس رفت. در اوج انقلاب اسلامی، به جمع انقلابیون پیوست و در فعالیت‌های انقلابی از جمله تظاهرات و پخش اعلامیه شرکت کرد. 🔹پس از پیروزی انقلاب، علی به زادگاهش برگشت و با دیدن تصویر شاه در خانه، آن را پاره کرد و عکس امام خمینی را جایگزین نمود. سپس برای دفاع از میهن در جبهه‌های جنگ تحمیلی شرکت کرد و در دی‌ماه ۱۳۵۹ در منطقه اندیمشک مفقودالاثر شد. از آن زمان تاکنون اثری از پیکر مطهرش به دست نیامده است. 🕋 @doostibakhoda
📷پاتوق مبارزات انقلابيون 🔹شهید "علیرضا ضیاء" کشاورزی و چوپانی می‌کرد، چون به تحصیل و درس علاقه‌مند بود به شهر آمد و در مدرسه شبانه نام‌نویسی کرد. روزها به کار آرایشگری می‌پرداخت و شب‌ها درس می‌خواند. 🔹علی توانست آرایشگری را به خوبی بیاموزد. در دوران انقلاب مغازه خود را محل تجمع جوانان کرده بود و در راهپیمایی‌ها شرکت و جوانان را به شرکت در مجالس مذهبی و انقلابی تشویق می‌کرد. 🔹این شهید والامقام در سال۱۳۶۱به خدمت مقدس سربازی رفت و دوره آموزشی را در کرمان گذراند سپس به تهران انتقال یافت و به جبهه‌های نبرد اعزام شد. 🕋 @doostibakhoda
📷اذانی که در دل آتش جنگ، روحیه رزمندگان را زنده کرد 🔹هنگامی که آتش جنگ تحمیلی شعله‌ور شد، شهید احمد ابراهیمی قلجقی نتوانست در برابر ندای «هل من ناصر» بی‌تفاوت بماند. او که تا پیش از آن در کلاس‌های درس به تبلیغ دین مشغول بود، این بار سلاح ایمان را به دوش گرفت و راهی جبهه‌های نبرد شد. 🔹در یکی از شب‌های سرد و تاریک، در حالی که صدای رگبار گلوله‌ها از اطراف به گوش می‌رسید و هر لحظه احتمال حمله دشمن وجود داشت، شهید ابراهیمی قلجقی به میان رزمندگان رفت و در حالی که در دستش یک قرآن کوچک داشت، با صدای آرام اما پر از ایمان، شروع به خواندن اذان کرد. 🔹در این لحظه، صدای اذان احمد نه تنها برای رزمندگان به‌عنوان دعوت به نماز، بلکه به‌عنوان یادآوری از هدف‌های بزرگ‌تر و آرمان‌های والای انقلاب بود. هر کلمه‌اش در دل‌های رزمندگان می‌نشست و آن‌ها را به یاد شهادت و ایستادگی می‌انداخت. 🔹آن شب، در حالی که دشمن آماده حمله بود، روحیه‌ای که شهید ابراهیمی قلجقی با کلمات و اذان خود به رزمندگان بخشید، معجزه کرد. بسیاری از رزمندگان بعدها اعتراف کردند که با شنیدن اذان او، استقامت و قدرتی دوباره پیدا کردند و توانستند در برابر سخت‌ترین شرایط به‌طور قهرمانانه مقاومت کنند. 🕋 @doostibakhoda
📷پرواز شبانه بر فراز اروند 🔹شب، آرام نبود. باد سردی از روی آب‌های گل‌آلود اروندرود می‌وزید و صدای ناله‌های خفیف موج‌ها با غرش گلوله‌ها درهم می‌آمیخت. آسمان تیره‌تر از همیشه بود. شهید موسی عرب، تفنگش را روی دوشش جا به جا کرد و به سمت خاکریز نیمه‌کاره قدم برداشت. چشم‌هایش، تیزبین و هشیار، هر حرکتی را در دل تاریکی می‌کاوید. 🔹همراه همرزمانش در حال آماده‌سازی معبری بودند که قرار بود رزمنده‌ها از آن عبور کنند؛ مقدمات یک عملیات بزرگ در راه بود... عملیاتی که هنوز نامش فاش نشده بود اما همه می‌دانستند باید دل به دریا زد. موسی عرب زیر لب ذکر «یا حسین» زمزمه می‌کرد. لبخند محوی روی لب داشت، انگار با تمام سختی‌ها، آرامشی عمیق در دلش موج می‌زد. 🔹گلوله‌ای از سمت دشمن بعثی، با سوتی خشمگین از دل شب گذشت. صدای انفجار نزدیک‌تر شد. موسی سرش را بلند کرد، نگاهی به سمت دوستانش انداخت... و ناگهان، گلوله‌ای مستقیم سینه‌اش را شکافت. 🔹چند قدمی عقب رفت. زانوهایش خم شد. دستش را روی سینه گذاشت؛ داغی خون را حس کرد. نگاهش به آسمان گره خورد، لبانش بی‌صدا زمزمه کرد: «یا زینب...» 🔹همرزمانش دویدند، فریاد زدند: «موسی...! مقاومت کن برادر!» اما موسی دیگر دردی احساس نمی‌کرد. آرام، همچون پرنده‌ای که بال گشوده، بر خاک افتاد... چشم‌هایش هنوز رو به آسمان باز بود، در چشمانش نوری بود، انگار که به دیدار معشوق شتافته باشد. 🔹در همان شب تاریک، در سکوت و میان انفجارها، موسی عرب پرواز کرد. و زمین، برای همیشه از وجود فرزندی پاک محروم شد. 🕋 @doostibakhoda
📷شجاعت در میدان جنگ و خیابان؛ روایت دلیری که از هیچ چیزی نترسید 🔹علاقه دیرینه شهید سید امیر امیری جاغرق به ورزش، او را به باشگاه راه‌آهن مشهد کشاند، جایی که تمریناتش را در ورزش‌های رزمی آغاز کرد. تلاش‌های او در این عرصه به ثمر نشست و در مسابقات جودو، با کسب کمربند سبز، موفق به کسب مقام سوم در مشهد شد. این پیشرفت‌ها نه تنها نشان از استقامت و تلاش بی‌وقفه او داشت، بلکه نشان‌دهنده روحیه جنگنده‌ و مخلصی بود که در تمام مراحل زندگی‌اش در پی تحقق اهداف عالی انسان‌دوستانه و مذهبی خود بود. 🔹یکی از خاطرات تاثیرگذار و احساسی از سید امیر میری جاغرق، مربوط به زمانی است که در دوران انقلاب، او به همراه دوستانش در تظاهرات خیابانی شرکت کرده بود. 🔹روزی در یکی از تجمعات، گروهی از نیروهای نظامی به سمت مردم تیراندازی کردند و فضا پر از وحشت و تنش شد. در این شرایط، شهید امیری به جای فرار، در کنار مردم ایستاد و با صدای بلند فریاد می‌زد: "ما برای اسلام ایستاده‌ایم و از مرگ هم نمی‌ترسیم! " این جمله او نه تنها به دیگران قوت قلب داد، بلکه نشان‌دهنده شجاعت و ایستادگی بی‌نظیر او در برابر ظلم و بی‌عدالتی بود. 🕋 @doostibakhoda
📷جانبازی برای خدا؛ روایتی از ایثار خاموش شهید عبدالحکیم صنعتی رودکی 🔹شهید عبدالحکیم صنعتی رودکی، از نیروهای داوطلب بسیجی و کارمند دولت در خواف، با انگیزه‌ای خالصانه و تنها برای رضای خداوند، راهی جبهه‌های دفاع مقدس شد و هرگز از امتیازات جانبازی بهره‌مند نگردید. 🔹عبدالحکیم صنعتی در سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی، در حالی که فرزندانش هنوز دانش‌آموز بودند، به‌عنوان نیروی داوطلب از طریق سپاه پاسداران به مناطق عملیاتی اعزام شد. در یکی از حملات دشمن، از ناحیه سر، قفسه سینه، کتف و پهلوی چپ مجروح شد و سال‌ها با درد و ناراحتی ناشی از ترکش و موج انفجار به زندگی ادامه داد. 🔹این شهید والامقام پس از پایان مأموریت‌های رزمی، به خدمت خود در نهادهای شهری و سپس در اداره آب و فاضلاب خواف ادامه داد. با وجود دردهای مزمن، هرگز برای دریافت مزایای جانبازی به بنیاد مستضعفان و جانبازان مراجعه نکرد و همواره می‌گفت: "من داوطلبانه برای خدا رفته‌ام؛ دستمزد من را خداوند می‌دهد." 🔹او که در نهایت به‌عنوان جانباز ۲۵ درصد شناخته شد و در تمام این سال‌ها، همسر فداکار او همچون کوهی استوار، سرپرستی ۱۱ فرزند را با شرافتمندی و تلاش بی‌وقفه بر عهده گرفت و با قالیبافی و فروش قالیچه‌های دستباف، زندگی خانواده را اداره کرد. 🕋 @doostibakhoda