یا ذبیح الله!
تو اسماعیلِ برگزیدۀ خدایی
و رؤیای به حقیقت پیوستۀ ابراهیم
کربلا میقات توست
محرّم میعاد عشق
و تو نخستین کس
که ایام حج را
به چهل روز کشاندی
و أتمَمْناها بِعَشْر (۱)
آه
در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت
که حجِّ نیمهتمام را
در اِستلامِ حَجَر وانهادی
و در کربلا
با بوسه بر خنجر، تمام کردی
::
مرگ تو،
مبدأ تاریخ عشق
آغاز رنگِ سرخ
معیار زندگیست
::
خط با خون تو آغاز میشود
از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد
و چون فرو افتادی
حق برخاست
#علی_موسوی_گرمارودی
@dorde_dard
زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را، مخدومِ بیعنایت
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد، خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان، میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
#حافظ
@dorde_dard
تو را چه بنامم که دریا از بردن نامت عاجز است
تو را چه بخوانم که پرچمدار عشق و معرفت و تواضع و مهربانی و شجاعت و اخوت و ادب و غیرت و محبت و وفایی
که تمام صفات نیکو شرمندهی تواند از بس میدرخشی در آیینهی کمال و جمال
پسر ام البنین!
چگونه مشک را خجل کردی که تا قیامت میگرید و سراغ از دستانت میگیرد!
ستون خیمهی عشق!
بمان!
بمان که نامحرمان و حریمِ حرم!
بمان که زینب!
بمان که زینالعابدین!
بمان که گهواره!
بمان که گوشواره!
بمان که عطش!
بمان که آتش!
بمان که گودال!
که خنجر!
که حنجر!
که پیراهن!
که انگشتر!
که خار!
که تاول!
کهگیسو!
که سر!
که نیزه!
که شام!
که خیزران!
که تشت!
که خرابه!
که حسین!
حسین!
حسین!
حسین!
که حسین!!!
چقدررر همه چیز به حسین ختم میشود!!!!.
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چنین به آب زدن، امتحان غیرت بود
وگرنه بود شما را به آب کوثر دست
چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند:
به ذوالفقار مگر برده است حیدر دست؟
شعرخوانی استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد در منقبت حضرت ابوالفضل عباس(ع)
@dorde_dard
مرگ و مشک و ماه
مشک تشنه
ماه تشنه
خیمهگاه تشنه تر
ماه از میان نخلهای شرمگین گذشت.
چشمهای مستِ مرگ
مشک و ماه را به آب داد
چشمهای خویش را به آفتاب
مرگ
همچنان به مشک خیره مانده بود
تیری از کمان پرید
مشک مُرد و
ماه تشنه جان سپرد
خیمهگاه، بغض کودکان خویش را
به آسمان سپرد.
مرگ مانده بود و
ماه میگذشت
شط
ـ هنوز تا همیشه ـ
رو سیاه میگذشت
#سیدضیاءالدین_شفیعی
@dorde_dard