شبِ عبور من از تردید، به صبحِ باور خورشیدت
زمین پر از هیجان است؛ زمان طلوعِ چراغانیست
شراب ناب بیاور تا، به دستهای تو تمکینم
به بر بگیر و بنوشانم؛ که لحظه، لحظهی ویرانیست
برقص در ملکوت من، بغل بغل به غم عادت کن
شکوه شمس بیاور چون، هوای میکده بارانیست
شعر و عکس
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
عشق به کلمه نیاز دارد.
مدتی کوتاه میتوان به حس بی کلام اعتماد کرد، اما در درازمدت، عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آوَرد.
#تصرف_عدوانی
#لنا_آندرشون
@dorde_dard
نصرالله بن مجلّی گوید: علی (ع) را در خواب دیدم. گفتم: یا امیرالمؤمنین مکه را گشودید و گفتید: هرکس به خانهٔ ابوسفیان پناه برَد، در امان است. آنگاه آل ابیسفیان در روز عاشورا با فرزند تو حسین (ع) چنان کردند. امام فرمود: آیا اشعار ابنصَیفی را در این باب نشنیدهای؟ گفتم: نه. گفت: آن اشعار را از او بشنو. چون بیدار شدم، به خانهٔ حَيصبَيص رفتم و خوابم را گفتم. ناگاهان گریست و سوگند خورد که آن شعر را در همان شب گفته و هنوز کسی آن را نشنیدهاست. سپس شعرش را خواند:
مَلَكنا فكان العفوُ مِنّا سجيّةً
فلمّا مَلَكتُم سالَ بِالدَّمِ أبطَحُ
و حَلَّلتُمُ قتلَ الأُسارىٰ و طالَما
غَدَونا عَلَى الأَسرىٰ نَعفُّ و نَصفَحُ
فَحَسبُكُمُ هذَا التَّفاوتُ بَينَنا
و كُلُّ إناءٍ بالَّذي فيه يَنضَحُ:
ما پیروز شدیم و عفو خوی ما بود، و چون شما بر تخت سروری نشستید، در زمینهای بطحا خون روان کردید.
شما کشتار اسیران را روا دانستید و ما فراوان اسیران را عفو کرده و بخشودهایم.
این تفاوت که میان ماست، شما را بس است، که از کوزه همان برون تراود که در اوست.
(معجم الأدباء، ج۳/ ۱۳۵۵؛ همان، ترجمهٔ آیتی، ج۱/ ۵۸۴-۵۸۵، بااندکی تغییر)
@dorde_dard
ساعد باقری4_451406912555057503.mp3
زمان:
حجم:
14.6M
روایت تاریخی بلعمی از حماسه محرم ۶۱ هجری قمری
راوی: ساعد باقری
#پرده_اول
بیعت نکردن امام حسین (ع) وعبدالله بن زبیر بایزید
@dorde_dard
تغافلی که به حالِ کسی بود مخصوص
هزار بار به از التفاتِ مشترک است . . .
#صائب_تبریزی
پ.ن:
یکم سمی بهنظر میاد ولی نظر منم همینه🤦♀
@dorde_dard
ساعد باقری4_451406912555057504.mp3
زمان:
حجم:
20.5M
روایت تاریخی بلعمی از حماسه محرم ۶۱ هجری قمری
راوی: ساعد باقری
پردهدوم
وقایع کوفه تا شهادت مسلم بن عقیل(ع)
@dorde_dard
از نیستی به پرسهی هستی درآمدیم
بنبست بود کوچهی لیلونهار ما
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
ما زیر هفت پرده مِی ناب میکشیم
خون میخوریم و دست و دهن آب میکشیم
برخلق روشن است همه راز ما چو روز
جامی چو آفتاب به مهتاب میکشیم
در مسجدیم و طاعت میخانه شغل ماست
جامی به طاق ابروی محراب میکشیم
هرکس که بود، شد به خسی شکرگوی بحر
ما انتظار گوهر نایاب میکشیم
بر یاد او، به نیت او، بر خیال اوست
گر زهر و گر شراب، و گر آب میکشیم
#طالب_آملی
@dorde_dard