سنگینی تنهایی از نبودن دیگری نیست،
سنگینی تنهایی به خاطر جدایی از خود است.
آن که دلت برایش تنگ شده،
خودت هستی.
#یونگ
«بسیار بزرگان را در اندرون دوست میدارم و مهری هست، الّا ظاهر نمیکنم_که یکی دو ظاهر کردم و هم از من در معاشرت چیزی آمد، حقّ آن صحبت ندانستند و نشناختند. بر خود گیرم که آن مهر نیز که بود سرد نشود. با مولانا بود که ظاهر کردم، افزون شد و کم نشد.»
#مقالات_شمس
کو آن که رو به رحمت عام خدا کند؟!
عذر گناه خواهد و کسب رضا کند
خلوت گزیند از سر اخلاص و خویش را
از های و هوی عربده جویان جدا کند
تا نشنود نفیر بدآهنگ این و آن
گفت و شنود هرزه درایان رها کند
کبر و ریا نشان نفاق است، الحذَر
آلوده دامن است هر آن کاو ریا کند
دنیا اگرچه نزد لئیمان گرانبهاست
طبع بلند میل به دنیا چرا کند؟!
این جیفه ی مجوّف ناپایدار را
بگذارد و به قدر حلال اکتفا کند
دل را به غیر دلبر محبوب نسپرد
جان را جلا به صیقل اشک و دعا کند
جان کسی ست پرتو انوار معرفت
کاو دست التجا به خدا در دعا کند
آیت الله #حسن_مظفری
@dorde_dard
4_5920469489614330413.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
🥀 رباعی ۱۳۹
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
واسوده کسی که خود نیامد به جهان
رباعی ۱۴۰
رفتم که در این منزل بیداد بدن
در دست نخواهد به جز از باد بُدن
آن را باید به مرگ من شاد بدن
کز دست اجل تواند آزاد بدن
رباعی ۱۴۱
رندی دیدم نشسته بر خنگِ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره ی این
رباعی ۱۴۲
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیلِ خوان ناکس بودن
با نان جوینِ خویش حقا که به است
کالوده به پالوده ی هر خس بودن
رباعی ۱۴۳
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
رباعی ۱۴۴
گاویست در آسمان و نامش پروین
یک گاوِ دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
رباعی ۱۴۵
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
#خیام
🎙#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
بهشت و جوی شرابش را ندیدهایم به خواب، اما
کشیدهایم به هشیاری عذابهای جهنم را . . .
#محمد_قهرمان
@dorde_dard
لذتهای این جهان خالص نیستند بلکه آمیخته با دردها و حسرتها هستند. اگر انسان تأمل نماید خواهد دید که لذت یک قطره و درد یک دریای بیساحل است.
یکی از چیزهایی که باعث غلبهی غم و اندوه بر انسان میشود، این است که انسان یا آمیخته با مردم زندگی میکند و یا به دور از ایشان و تنها، و هر دو حالت منجر به غم و اندوه میشود.
اولی منجر به منازعه میشود و موجب غمگینی و حُزن میگردد
دومی موجب زحمت و وحشت میگردد و بدین ترتیب غم و اندوه به همراه دارد.
#فخر_رازی
@dorde_dard
بورخس میگوید «اعتراف میکنم هیچ کتابی را به جز چند رمان و "تاریخ فلسفهی غربِ" برتراند راسل، از اول تا آخر آن نخواندهام. همیشه دوست داشتهام تورق کنم. یعنی همواره فکر کردهام که باید در خواندن لذتی را جستوجو کنم و هیچگاه برحسب وظیفه چیزی نخواندهام.» بله؛ تورق کردن و لذت بردن و کشف کردن.
ژاپنیها اصطلاحی دارند با عنوان «سوندوکو» که معنیاش میشود کتاب بخری، تلنبار کنی و نخوانی. چه بسیار با سرزنش کسانی روبهرو شدهام که چرا اینقدر کتاب میخری؟ یا میپرسند اینهمه کتاب را خواندهای؟ دستکم میدانم انسانهای زیادی در طول تاریخ با این سرزنش و سؤال روبهرو شدهاند. آناتول فرانس به آنها پاسخی شوخطبعانه داده و گفته مگر شما در همهی چینیهای گلمرغیتان غذا خوردهاید که من همهی کتابهایم را خوانده باشم؟
بریدهای از جستار «پادکتابخانه» نوشتهی امیرمحمد شیرازیان که در بیکاغذ اطراف منتشر شده است.
@dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
بورخس میگوید «اعتراف میکنم هیچ کتابی را به جز چند رمان و "تاریخ فلسفهی غربِ" برتراند راسل، از اول
البته این مطلب ممکنه به ذائقهی برخی دوستان فرهیخته خوش ننشینه
اما من ازش راضی بودم
برام بسیار امیدبخش بود
همیشه برام سوال بوده که چرا کتابی رو تماما نمیخونم، این پاسخ همونی بود که میخواستم.😅