هزار بار قسم خوردهام که نام تو را
بهلب نیاورم اما قسم به نامِ تو بود . . .
#میرزا_فصیحی_هراتی
@dorde_dard
دل سوخت تمام از غم و آهی نکشیدیم
آتش چو برافروخته شد دود ندارد
#فرید_کاتب
@dorde_dard
عاقبت دل ز غم عشق تو خون خواهد شد
وآن دل خونشده از دیده برون خواهد شد
#همایون_کرمانی
@dorde_dard
چون خیالی رسید
سه بار بگو:
خیال برو
اگر نرفت، پس تو برو . . .
#شمس_تبریزی
@dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
چون خیالی رسید سه بار بگو: خیال برو اگر نرفت، پس تو برو . . . #شمس_تبریزی @dorde_dard
به قول حضرت سعدی:
من میروم او نمیگذارد😄🤦♀
من به مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندوه
من به باغِ عرفان
من به ایوانِ چراغانیِ دانش رفتم
و صدایم درِ هیچکس را نگشود
دلِ من در پیِ چیزیست نمیدانم چیست!!
#سهراب_سپهری
@dorde_dard
لرزید برگ و فرصت ماندن نمانده بود
بدرود گفت سردی دست درخت را . . .
شعر و عکس
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
همیشه رد شدی از من که پا نگیرد عشق
به جان جاده قسم من هنوووز در راهم . . .
شعروعکس
#فاطمه_مظفری
@dorde_darx
خوشیِ بی من و تو
شیخ ما گفت: امشب ابراهیم میخوانده است:
"من بودم و او و او و من، اینْت خوشی!"
شیخ گفت: این چنین سه چهار تن بُوَد این ناخوشی بوَد، این چنین باید گفت:
"من بودم او و او من و اینْت خوشی!"
(اسرار التوحید، جلد اول، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۳۰)
همکناریِ «من و او» خوشی ناب نیست. هنوز تفرقه هست و جدایی. ابوسعید ابوالخیر این خوشی را که «من باشم و او» نمیپذیرد. سودای خوشیِ دیگری دارد. خوشیِ دلخواه و خالص در نظر او وقتی است که من و تویی در کار نباشد. من و اویی در میان نباشد. من، او باشم و او من. تفرقه نباشد، و تجربه، تجربهٔ یگانگی باشد. وقتی آدمی با آدمی بنشیند، در ظاهر دوگانه و سهگانه، اما آگاه از یگانگی جانها. باخبر از نوری واحد که در دو چراغ فروزان است. چراغ من و چراغ تو.
مولانا نیز خوشی را در چنین همنشینی و معاشرتی میدید. دیدار دو تن، وقتی به یگانگی خویش نظر ندارند، خوشی نیست. دیداری خوش و فرخنده است که دو تن آگاه شوند که یک جاناند در دو بدن. خوشی در جمع شدنِ من و تو، بی من و تو است:
خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو
من و تو بی من و تو جمع شویم از سرِ ذوق
خوش و فارغ ز خُرافاتِ پریشانْ من و تو
(کلیات شمس، غزلِ ۲۲۱۴)
در اصل یکی بُدهست جانِ من و تو
پیدای من و تو و نهانِ من و تو
خامی باشد که گویی: «آنِ من و تو»
برخاست من و تو از میانِ من و تو
(همان، رباعیِ ۱۵۳۴)
در اصل یکی بُدهست جانِ من و تو
پیدای من و تو و نهانِ من و تو
خود از پیِ فهم گفتم: «آنِ من و تو»
چون نیست من و تو در میانِ من و تو
(همان، رباعی ۱۵۳۵)
#صدیق_قطبی
@dorde_dard