eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
183 دنبال‌کننده
796 عکس
221 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
هزار بار قسم خورده‌ام که نام تو را به‌لب نیاورم اما قسم به‌ نامِ تو بود . . . @dorde_dard
دل سوخت تمام از غم و آهی نکشیدیم آتش چو برافروخته شد دود ندارد @dorde_dard
عاقبت دل ز غم عشق تو خون خواهد شد وآن دل خون‌شده از دیده برون خواهد شد @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چون خیالی رسید سه بار بگو: خیال برو اگر نرفت، پس تو برو . . . @dorde_dard
من به مهمانی دنیا رفتم من به دشت اندوه من به باغِ عرفان من به ایوانِ چراغانیِ دانش رفتم و صدایم درِ هیچ‌کس را نگشود دلِ من در پیِ چیزی‌ست نمی‌دانم چیست!! @dorde_dard
لرزید برگ و فرصت ماندن نمانده بود بدرود گفت سردی دست درخت را . . . شعر و عکس @dorde_dard
همیشه رد شدی از من که پا نگیرد عشق به جان جاده قسم من هنوووز در راهم . . . شعروعکس @dorde_darx
خوشیِ بی من و تو شیخ ما گفت: امشب ابراهیم می‌خوانده است: "من بودم و او و او و من، اینْت خوشی!" شیخ گفت: این چنین سه چهار تن بُوَد این ناخوشی بوَد، این چنین باید گفت: "من بودم او و او من و اینْت خوشی!" (اسرار التوحید، جلد اول، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۳۰) هم‌کناریِ «من و او» خوشی‌ ناب نیست. هنوز تفرقه هست و جدایی. ابوسعید ابوالخیر این خوشی را که «من باشم و او» نمی‌پذیرد. سودای‌ خوشیِ دیگری دارد. خوشی‌ِ دلخواه و خالص در نظر او وقتی است که من و تویی در کار نباشد. من و اویی در میان نباشد. من، او باشم و او من. تفرقه نباشد، و تجربه، تجربهٔ یگانگی باشد. وقتی آدمی با آدمی بنشیند، در ظاهر دوگانه و سه‌گانه، اما آگاه از یگانگی جان‌ها. باخبر از نوری واحد که در دو چراغ فروزان است. چراغ من و چراغ تو. مولانا نیز خوشی را در چنین هم‌نشینی و معاشرتی می‌دید. دیدار دو تن، وقتی به یگانگی خویش‌ نظر ندارند، خوشی نیست. دیداری خوش و فرخنده است که دو تن آگاه شوند که یک جان‌اند در دو بدن. خوشی‌ در جمع شدنِ من و تو، بی من و تو است: خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو من و تو بی من و تو جمع شویم از سرِ ذوق خوش و فارغ ز خُرافاتِ پریشانْ من و تو (کلیات شمس، غزلِ ۲۲۱۴) در اصل یکی بُده‌ست جانِ من و تو پیدای من و تو و نهانِ من و تو خامی باشد که گویی: «آنِ من و تو» برخاست من و تو از میانِ من و تو (همان، رباعیِ ۱۵۳۴) در اصل یکی بُده‌ست جانِ من و تو پیدای من و تو و نهانِ من و تو خود از پیِ فهم گفتم: «آنِ من و تو» چون نیست من و تو در میانِ من و تو (همان، رباعی ۱۵۳۵) @dorde_dard