خیز کز باده بشوییم غبار غم دل
پیش از آنی که برد باد، غبار من و تو
#دهقان_اصفهانی
@dorde_dard
قامتت را چو قضا بهر شهادت آراست
با قضا گفت مشیت، که قیامت برخاست
راستی شور قیامت ز قیامت خبریست
بنگرد زاهد کج بین اگر از دیده راست
خلق در ظل خودی محو و تو در ظل خدا
ماسوا در چه مقیمند و مقام تو کجاست
هر طرف می نگرم روی دلم جانب توست
عارفم بیت خدا را که دلم قبله نماست
زنده در قبر دل ما، بدن کشته توست
جان مائی و تو را قبر، حقیقت دل ماست
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
بیرق سلطنت افتاد کیان را ز کیان
سلطنت، سلطنت توست که پاینده لواست
نه بقا کرد ستمگر نه بجا ماند ستم
ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست
زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست
بلکه زنده ست شهیدی که حیاتش ز قفاست
دولت آن یافت که در پای تو سر داد ، ولی
این قبا راست نه بر قامت هر بی سر و پاست
ما فقیریم و گدا بر سر کوی تو، ولی
پادشاه است فقیری که درین کوچه گداست
تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق
تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست
از خودی خواست خدا نقش تو را محو کند
خواست چون روی تو را آینه بر طلعت خواست
تا ندا کرد ولای تو در اقلیم الست
بهر لبیک ندایت دو جهان پر ز نداست
کشته شد عالم دهری چو تو در عالم دهر
دهر تا روز قیامت شب اندوه عزاست
در غمت اعین و اشیا همه از منطق کون
هر یکی مویه کنان بر دگری نوحه سراست
رفت بر عرشه نی تا سرت ای عرش خدا
کرسی و لوح و قلم بهر عزای تو بپاست
منکسف گشت چو خورشید حقیقت به جمال
گر بگیرند ز غم دیده ذرات رواست
پایمالی ز عبودیت و من در عجبم
که بدین حال هنوزت سر تسلیم و رضاست
گریه بر زخم تنت چون نکند چشم (فواد)
ای شه کشته که بر زخم تنت ، گریه دواست.
#فواد_کرمانی
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
خون به عرش رفتهی ششماههی حسین
اندوه شعلهشعلهی قلب رباب داشت . . .
#فاطمه_مظفری
#علی_اصغر
#رباب
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
خطِّ خون
درختان را دوست میدارم
که به احترام تو قیام کردهاند
و آب را
که مَهرِ مادر توست
خون تو شرف را سرخگون کرده است
شفق، آینهدار نجابتت،
و فلق، محرابی
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزاردهای
::
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم میتوان عزیز بود
از گودال بپرس
::
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد:
هر چه در سوی تو، حسینی شد
و دیگر سو، یزیدی
اینک ماییم و سنگها
ماییم و آبها
درختان، کوهساران، جویباران، بیشهزاران
که برخی یزیدی
و گرنه حسینیاند
::
خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد
در رنگ!
اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست!
::
آه، ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بیقدر کرد
که مردنی چنان،
غبطۀ بزرگ زندگانی شد!
::
خونت
با خونبهایت حقیقت
در یک تراز ایستاد
و عزمت، ضامن دوام جهان شد
ـ که جهان با دروغ میپاشد ـ
و خون تو امضای «راستی»ست
::
تو را باید در راستی دید
و در گیاه،
هنگامی که میروید
در آب،
وقتی مینوشاند
در سنگ،
که ایستاده است
در شمشیر،
که میشکافد
در شیر، که میخروشد
در شفق
که گلگون است
در فلق
که خندۀ خون است
در خواستن
برخاستن
تو را باید در شقایق دید
در گل بویید
تو را باید از خورشید خواست
در سحر جُست
از شب شکوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشید
در خوشهها چید
تو را باید تنها در خدا دید
::
هر کس، هرگاه، دست خویش
از گریبان حقیقت بیرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست
ابدیّت
آینهایست:
پیش قامت رسای تو در عزم
خورشید
لایق نیست
وگرنه میگفتم
جرقۀ نگاه توست!
::
تو تنهاتر از شجاعت
در گوشۀ روشن وجدان تاریخ ایستادهای
به پاسداری از حقیقت
و صداقت
شیرینترین لبخند
بر لبان ارادۀ توست
چندان تناوری و بلند
که به هنگام تماشا
کلاه از سر کودک عقل میافتد
::
بر تالابی از خون خویش
در گذرگه تاریخ ایستادهای
با جامی از فرهنگ
و بشریّتِ رهگذار را میآشامانی
هر کس را که تشنۀ شهادت است
::
نام تو خواب را بر هم میزند
آب را طوفان میکند
کلامت قانون است
خرد در مصاف عزم تو، جنون
تنها واژۀ تو خون است خون
ای خداگون!
::
مرگ در پنجۀ تو
زبونتر از مگسیست
که کودکان به شیطنت در مشت میگیرند
و یزید، بهانهای،
دستمال کثیفی که خِلطِ ستم را در آن تف کردند
و در زبالۀ تاریخ افکندند
یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را میمکید
مُخَنَّثی که تهمتِ مردی بود
بوزینهای با گناهی درشت:
«سرقت نام انسان»
و سلام بر تو
که مظلومترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از اینرو که دشمنت این است!
::
مرگِ سرخت
تنها نه نام یزید را شکست
و کلمۀ ستم را بیسیرت کرد
که فوج کلام را نیز در هم میشکند
هیچ کلام بشری نیست
که در مصاف تو نشکند
ای شیرشکن!
خون تو بر کلمه فزون است
خون تو در بستری از آن سوی کلام
فراسوی تاریخ
بیرون از راستای زمان
میگذرد
خون تو در متن خدا جاریست
::
یا ذبیح الله!
تو اسماعیلِ برگزیدۀ خدایی
و رؤیای به حقیقت پیوستۀ ابراهیم
کربلا میقات توست
محرّم میعاد عشق
و تو نخستین کس
که ایام حج را
به چهل روز کشاندی
و أتمَمْناها بِعَشْر (۱)
آه
در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت
که حجِّ نیمهتمام را
در اِستلامِ حَجَر وانهادی
و در کربلا
با بوسه بر خنجر، تمام کردی
::
مرگ تو،
مبدأ تاریخ عشق
آغاز رنگِ سرخ
معیار زندگیست
::
خط با خون تو آغاز میشود
از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد
و چون فرو افتادی
حق برخاست
تو شکستی
و «راستی» درست شد
و از روانۀ خون تو
بنیان ستم سست شد
در پاییز مرگ تو (۲)
بهاری جاودانه زایید
گیاه رویید
درخت بالید
و هیچ شاخه نیست
که شکوفهای سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نیست
هیزمیست ناروا بر درخت مانده
::
تو، راز مرگ را گشودی
کدام گره، با ناخن عزم تو وا نشد؟
شرف به دنبال تو
لابهکنان میدود
تو، فراتر از حَمیَّتی
یگانهای، وحدتی
نمازی، نیَّتی
آه! ای سبز
ای سبز سرخ!
ای شریفتر از پاکی
نجیبتر از هر خاکی
ای شیرین سخت!
ای سخت شیرین!
ای بازوی حدید
شاهین میزان
مفهوم کتاب، معنای قرآن!
نگاهت سلسلۀ تفاسیر
گامهایت وزنۀ خاک
و پشتوانۀ افلاک
کجای خدا در تو جاریست
کز لبانت آیه میتراود!
عجبا (۳)
عجبا از تو عجبا!
حیرانی مرا با تو پایانی نیست
چگونه با انگشتانهای از کلمات
اقیانوسی را میتوان پیمانه کرد؟
::
بگذار بگریَم
خون تو، در اشک ما تداوم یافت
و اشک ما
دشنهای تشنه شد
و در چشمخانۀ ستم نشست
تو قرآن سرخی
#سیدعلی_موسوی_گرمارودی
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ . . .
#قرآن_شریف
#سوره_نور
@dorde_dard
ای غافل از بلای دل مبتلای ما
جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما
ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم
آری مقیّدست به زلف تو پای ما
#ابنحسام_خوسفی
@dorde_dard
مرا زمانه زخاک درت جدا مکناد
رقیب را به سر کویت آشنا مکناد
به غیر دیده ی پاک بلند منظر من
کسی نظاره ی آن سرو گل قبا مکناد
به بوی زلف تو مشک خطا همی جستم
دگر مشام من اندیشه ی خطا مکناد
طواف بر سر کوی تو می کنم به صفا
کسی زیارت این کعبه بی صفا مکناد
کنم به گوشه ی ابروت سجده ی اخلاص
که هیچ گوشه نشین طاعت ریا مکناد
وصال عاشق اگر بی بلا نخواهد بود
غمت حواله ی این دل به جز بلا مکناد
که گفت خانه ی دل کردم از غمت خالی
نکرده ام نکنم هرگز این خدا مکناد
به روز حشر که از خاک تیره برخیرم
دلم به غیر تو چشم نظاره وا مکناد
مراد ابن حسام از لبت چوناکامی است
خدای کام دلش بی لبت روا مکناد
#ابنحسام_خوسفی
@dorde_dard
عافیت
اختیارِ من است؛ و بلا ، اختیارِ دوست؛
من اختیارِ خویش بر اختیارِ او اختیار نکنم.
و گفت:
محبّت ، محوِ ارادت است و داروی دل اندر او نگاه کردن.
#عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
ذکر ابراهیم خواص
@dorde_dard
اپیزود اول
دوربین را کنار خیمه گذاشت
نور، تصویر را به هم میزد
عکس از هر که میگرفت انگار
سایه ای با خودش قدم میزد
هیچ چیزش شبیه جنگ نبود
دوربین و سه پایه داشت فقط
غیر معمول عکس می انداخت
داخل کادر، سایه داشت فقط
پی زاویه ای مناسب گشت
پشت تا پشت خیمه خندق بود
(خنجر از پشت میزند دشمن)
این خبر کاملاً موثق بود!
پرت شد ناگهان حواسش
به اتفاقی که داشت می افتاد
تیری از دور، هر کجا پا را
بر زمین می گذاشت، می افتاد
به زمان و مکان خود شک کرد
یادش آمد کتاب را خوانده
دید بین سپرده هاش به ذهن
صحنه ای از نماز جا مانده
دوربین را گذاشت رو به امام
و خودش را میان صف جا کرد
تیر هرقدر بیشتر بارید
قامتش را زیادتر تا کرد
با هم از چله می شدند رها
همه با هم رکوع میکردند
تیرها هم نماز را آن روز
به جماعت به جا میاوردند
#محمدحسین_ملکیان
@dorde_dard