مرا زمانه زخاک درت جدا مکناد
رقیب را به سر کویت آشنا مکناد
به غیر دیده ی پاک بلند منظر من
کسی نظاره ی آن سرو گل قبا مکناد
به بوی زلف تو مشک خطا همی جستم
دگر مشام من اندیشه ی خطا مکناد
طواف بر سر کوی تو می کنم به صفا
کسی زیارت این کعبه بی صفا مکناد
کنم به گوشه ی ابروت سجده ی اخلاص
که هیچ گوشه نشین طاعت ریا مکناد
وصال عاشق اگر بی بلا نخواهد بود
غمت حواله ی این دل به جز بلا مکناد
که گفت خانه ی دل کردم از غمت خالی
نکرده ام نکنم هرگز این خدا مکناد
به روز حشر که از خاک تیره برخیرم
دلم به غیر تو چشم نظاره وا مکناد
مراد ابن حسام از لبت چوناکامی است
خدای کام دلش بی لبت روا مکناد
#ابنحسام_خوسفی
@dorde_dard
عافیت
اختیارِ من است؛ و بلا ، اختیارِ دوست؛
من اختیارِ خویش بر اختیارِ او اختیار نکنم.
و گفت:
محبّت ، محوِ ارادت است و داروی دل اندر او نگاه کردن.
#عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
ذکر ابراهیم خواص
@dorde_dard
اپیزود اول
دوربین را کنار خیمه گذاشت
نور، تصویر را به هم میزد
عکس از هر که میگرفت انگار
سایه ای با خودش قدم میزد
هیچ چیزش شبیه جنگ نبود
دوربین و سه پایه داشت فقط
غیر معمول عکس می انداخت
داخل کادر، سایه داشت فقط
پی زاویه ای مناسب گشت
پشت تا پشت خیمه خندق بود
(خنجر از پشت میزند دشمن)
این خبر کاملاً موثق بود!
پرت شد ناگهان حواسش
به اتفاقی که داشت می افتاد
تیری از دور، هر کجا پا را
بر زمین می گذاشت، می افتاد
به زمان و مکان خود شک کرد
یادش آمد کتاب را خوانده
دید بین سپرده هاش به ذهن
صحنه ای از نماز جا مانده
دوربین را گذاشت رو به امام
و خودش را میان صف جا کرد
تیر هرقدر بیشتر بارید
قامتش را زیادتر تا کرد
با هم از چله می شدند رها
همه با هم رکوع میکردند
تیرها هم نماز را آن روز
به جماعت به جا میاوردند
#محمدحسین_ملکیان
@dorde_dard
اپیزود اول- قسمت دوم
تیری آمد که امتدادش با
چشمی دوربین یکی شده بود
با خودش احتمال داد که تیر...
منحرف کرد دوربین را... زود
سر به زانو گذاشت، می ترسید
ان یکادی برای حضرت خواند
ناتوان بود سر بلند کند
چند لحظه بدون حرکت ماند
خبر از اتفاق بعد نداشت
صفحه ای از کتاب را وا کرد
دید اسم امام پررنگ است
گشت...او را دوباره پیدا کرد
ولی این بار در قیام که نه
حالتی بین سجده بود و رکوع
چشم ها...چشم ها دو کاسه ی خون
مثل خورشید در غروب و طلوع
گیج شد
فیلم را گذاشت عقب
یک جوان از میان یک لشگر
می دود سمت خیمه، در دهنش
می گذارد امام، انگشتر
فیلم را می برد جلو...که امام
با عبا از جلوش میگذرد
چیست بین عباش؟ مجبور است
دوربین را کمی جلو ببرد
ت
ک
ه
ت
ک
ه
زیاد فیلم گرفت
جمع بندی نکرد، خواست، نشد
آخرین صحنه بود، قد امام
بعد از آن هیچ وقت راست نشد
می کشد باد داخل تصویر
گوشه ی چادر سیاهی را
سعی دارد در آن میانه، زنی
متفرق کند سپاهی را
پی آنها سه پایه را آرام
تا لب خیمه روی خاک کشید
چشمی دوربین پر از خون شد
عکس ها که گرفته بود پرید!
#محمدحسین_ملکیان
@dorde_dard
...دوید!
دست در آب کرد عینک را
یافت
برداشت
زد به چشم
نشست
همه ی رنگ ها عوض شده بود
به نظر می رسید آب ، گل است
همهی فرض ها غلط بودند
واقعیت به سوگ آب نشست
واقعیت، قد بلندی بود
که دو زانو میان قاب نشست
□
حدس زد باز مثل دفعه ی قبل
از روایت کمی عقب مانده
سعی کرد از خودش جلو بزند
یادش آمد کتاب را خوانده...
#محمدحسین_ملکیان
@dorde_dard
نور در چشمهای یک نوزاد
گرچه کم سو، هنوز روشن بود
آخر کار را مرور نکرد
آخرش مثل روز روشن بود
پی زاویه ای مناسب گشت
پی جایی شبیه جای امام
هیچ جا روبروی سوژه نبود
هیچ جا
غیر دستهای امام
دوربین را میان دست امام
سوژه را در دل سپاه گذاشت
سوژه از بین کادر بیرون زد
شیشه ی دوربین ترک برداشت
شیشه ی دوربین ترک برداشت
و ترک امتداد پیدا کرد
رفت تا به لب امام رسید
پخش شد
ازدیاد پیدا کرد
و ترک رفت و رفت بالاتر
رنگ شد از رخ امام پرید
عکس باید قشنگ می افتاد
مشتی از خون به آسمان پاشید
دوربین را امام با خود برد
راوی این جای قصه در شک بود
پشت خیمه امام را گم کرد
بعد از آن هرچه بود برفک بود
#محمدحسین_ملکیان
@dorde_dard
اپیزود چهارم (ع)- قسمت اول
سایه ای از کنار خیمه گذشت
که در آن هیچکس سهیم نبود
فرق خاصی نکرده بود ولی
سایه آن سایه ی قدیم نبود
رد او را گرفت و رفت جلو
غربت از رد پاش پیدا بود
انتهای مسیر:
یک لشگر
ابتدای مسیر:
ت
ن
ه
ا
بود
نظم قلب سپاه ریخت به هم
خط دشمن شکست، دایره شد
رد پا ختم شد به یک نقطه
نقطه در دایره محاصره شد
سمت او تیر بود می بارید
دور او سنگ بود می افتاد
سایه از بس که تیرباران شد
افتاد
به همان حالت عمود
افتاد!
راوی از حال رفت...آینده
شعر را محتشم به دست گرفت
پیرمردی که پای منبر بود
دم باز این چه شورش است گرفت
#محمدحسین_ملکیان
@dorde_dard
خداوندان معرفت و جوانمردان طریقت گفتند:
معنی "باء بسم الله "، آن است که
" بی فافرحوا و بی فتروّحوا "
بندگان من! به من شاد باشید؛ از غیر من آزاد باشید و به نام من آرام گیرید . . .
#کشفالاسرار_عدهالابرار
📒رشیدالدین میبدی
پ.ن:
الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
@dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
اپیزود چهارم (ع)- قسمت اول سایه ای از کنار خیمه گذشت که در آن هیچکس سهیم نبود فرق خاصی نکرده بود
غربت از رد پاش پیدا بود 😭
رد پا ختم شد به یک نقطه 😭
نقطه در دایره محاصره شد 😭
سایه از بس که تیرباران شد 😭
بارها و بارها خوندمش
برای من حکم روضه داشت . . .
روضهی اصغر نه اینها نیست، آن جاییست که
پشت خیمه چشم در چشم رباب، ارباب شد
#علی_سلیمیان
@dorde_dard
شبی بی یاد زلفت صبح کردن قسمت ما نیست
پریشانی چرا دست از سر ما بر نمی دارد !؟
#معنی_زنجانی
@dorde_dard