eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
178 دنبال‌کننده
788 عکس
219 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
اپیزود اول دوربین را کنار خیمه گذاشت نور، تصویر را به هم میزد عکس از هر که میگرفت انگار سایه ای با خودش قدم میزد هیچ چیزش شبیه جنگ نبود دوربین و سه پایه داشت فقط غیر معمول عکس می انداخت داخل کادر، سایه داشت فقط پی زاویه ای مناسب گشت پشت تا پشت خیمه خندق بود (خنجر از پشت میزند دشمن) این خبر کاملاً موثق بود! پرت شد ناگهان حواسش به اتفاقی که داشت می افتاد تیری از دور، هر کجا پا را بر زمین می گذاشت، می افتاد به زمان و مکان خود شک کرد یادش آمد کتاب را خوانده دید بین سپرده هاش به ذهن صحنه ای از نماز جا مانده دوربین را گذاشت رو به امام و خودش را میان صف جا کرد تیر هرقدر بیشتر بارید قامتش را زیادتر تا کرد با هم از چله می شدند رها همه با هم رکوع میکردند تیرها هم نماز را آن روز به جماعت به جا میاوردند @dorde_dard
اپیزود اول- قسمت دوم تیری آمد که امتدادش با چشمی دوربین یکی شده بود با خودش احتمال داد که تیر... منحرف کرد دوربین را... زود سر به زانو گذاشت، می ترسید ان یکادی برای حضرت خواند ناتوان بود سر بلند کند چند لحظه بدون حرکت ماند خبر از اتفاق بعد نداشت صفحه ای از کتاب را وا کرد دید اسم امام پررنگ است گشت...او را دوباره پیدا کرد ولی این بار در قیام که نه حالتی بین سجده بود و رکوع چشم ها...چشم ها دو کاسه ی خون مثل خورشید در غروب و طلوع گیج شد فیلم را گذاشت عقب یک جوان از میان یک لشگر می دود سمت خیمه، در دهنش می گذارد امام، انگشتر فیلم را می برد جلو...که امام با عبا از جلوش میگذرد چیست بین عباش؟ مجبور است دوربین را کمی جلو ببرد ت ک ه ت ک ه زیاد فیلم گرفت جمع بندی نکرد، خواست، نشد آخرین صحنه بود، قد امام بعد از آن هیچ وقت راست نشد می کشد باد داخل تصویر گوشه ی چادر سیاهی را سعی دارد در آن میانه، زنی متفرق کند سپاهی را پی آنها سه پایه را آرام تا لب خیمه روی خاک کشید چشمی دوربین پر از خون شد عکس ها که گرفته بود پرید! @dorde_dard
...دوید! دست در آب کرد عینک را یافت برداشت زد به چشم نشست همه ی رنگ ها عوض شده بود به نظر می رسید آب ، گل است همهی فرض ها غلط بودند واقعیت به سوگ آب نشست واقعیت، قد بلندی بود که دو زانو میان قاب نشست □ حدس زد باز مثل دفعه ی قبل از روایت کمی عقب مانده سعی کرد از خودش جلو بزند یادش آمد کتاب را خوانده... @dorde_dard
نور در چشمهای یک نوزاد گرچه کم سو، هنوز روشن بود آخر کار را مرور نکرد آخرش مثل روز روشن بود پی زاویه ای مناسب گشت پی جایی شبیه جای امام هیچ جا روبروی سوژه نبود هیچ جا غیر دستهای امام دوربین را میان دست امام سوژه را در دل سپاه گذاشت سوژه از بین کادر بیرون زد شیشه ی دوربین ترک برداشت شیشه ی دوربین ترک برداشت و ترک امتداد پیدا کرد رفت تا به لب امام رسید پخش شد ازدیاد پیدا کرد و ترک رفت و رفت بالاتر رنگ شد از رخ امام پرید عکس باید قشنگ می افتاد مشتی از خون به آسمان پاشید دوربین را امام با خود برد راوی این جای قصه در شک بود پشت خیمه امام را گم کرد بعد از آن هرچه بود برفک بود @dorde_dard
اپیزود چهارم (ع)- قسمت اول سایه ای از کنار خیمه گذشت که در آن هیچکس سهیم نبود فرق خاصی نکرده بود ولی سایه آن سایه ی قدیم نبود رد او را گرفت و رفت جلو غربت از رد پاش پیدا بود انتهای مسیر: یک لشگر ابتدای مسیر: ت ن ه ا بود نظم قلب سپاه ریخت به هم خط دشمن شکست، دایره شد رد پا ختم شد به یک نقطه نقطه در دایره محاصره شد سمت او تیر بود می بارید دور او سنگ بود می افتاد سایه از بس که تیرباران شد افتاد به همان حالت عمود افتاد! راوی از حال رفت...آینده شعر را محتشم به دست گرفت پیرمردی که پای منبر بود دم باز این چه شورش است گرفت @dorde_dard
خداوندان معرفت و جوان‌مردان طریقت گفتند: معنی "باء بسم الله "، آن است که " بی فافرحوا  و بی فتروّحوا " بندگان من! به من شاد باشید؛  از غیر من آزاد باشید و به نام من آرام گیرید . . . 📒رشیدالدین میبدی پ.ن: الا بذکر الله تطمئن القلوب ... @dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
اپیزود چهارم (ع)- قسمت اول سایه ای از کنار خیمه گذشت که در آن هیچکس سهیم نبود فرق خاصی نکرده بود
غربت از رد پاش پیدا بود 😭 رد پا ختم شد به یک نقطه 😭 نقطه در دایره محاصره شد 😭 سایه از بس که تیرباران شد 😭 بارها و بارها خوندمش برای من حکم روضه داشت . . .
روضه‌ی اصغر نه این‌ها نیست، آن جایی‌ست که پشت خیمه چشم در چشم رباب، ارباب شد @dorde_dard
شبی بی یاد زلفت صبح کردن قسمت ما نیست پریشانی چرا دست از سر ما بر نمی دارد !؟ @dorde_dard
تازگی‌ها که می‌روم هیئت روضه‌ها می‌دهند آزارم من که یک آسمان سنگینم بین این روضه‌ها نمی‌بارم شعرهایی در اوج بی‌رحمی روضه‌هایی پر از قساوت قلب حرکات نمایشی و سخیف تا مگر بیشتر نظر را جلب... دورگه می‌کند صدایش را می‌زند توی صورتش محکم داد و فریاد می‌کند یک‌ریز توی چشمش ولی دریغ از نم او میاندار هیئت است آری هیکلی، با وظایفی سنگین شده همراهی همین مداح پیش او از اصول مطلق دین با اشاره به گریه می‌افتند با اشاره به به‌به و چه‌چه مستمع‌های هوشمندی که از اشارات ذاکرند آگه مایه‌ی افتخار مداح است این که غش کرده است مستمعش این که سلاخی است و لطمه زدن سربه‌سر روضه‌‌های او همه‌اش می‌کشد بارها امامش را با دوصد آب و تاب در گودال تا به لطف رسانه‌چی‌هایش صفحه‌اش بیشتر شود دنبال نعل تازه به اسب می‌زند و روی جسم حسین می‌تازد تا کمی بیشتر بگیرد اشک روضه‌های جدید می‌سازد چه شد آن روضه‌های بااخلاص؟ نوحه‌های حماسه و معنا؟ یک اشاره به روضه کافی بود تا همه چشم‌ها شود دریا روضه‌ی باشکوه و بی‌غوغا لذت دیگری به ما می‌داد با همین یک گریز می‌مردیم: "دَخَلَت زَینبُ عَلَی بنِ زیاد" معرفت بود و اشک جاری ما جزئیات این همه نیاز نبود روضه‌خوان غیر روز عاشورا روضه‌‌اش لطمه‌دار و باز نبود تازگی با خودم می‌اندیشم شعر من از کدام دم زده است؟ این که مولا چگونه کشته شده؟ یا عجب محشری رقم زده است؟ @dorde_dard
رسمست هرکه داغ جوان دید دوستان رأفت برند حالت آن داغ دیده را یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را آن دیگری بر او بفشاند گلاب شهد تا تقویت شود دل محنت کشیده را یک‌چند دعوتش به‌ گل و بوستان کنند تا برکنندش از دل، خار خلیده را القصه، هرکس به طریقی ز روی مهر تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را آیا که داد تسلیت خاطر حسین.!؟ چون دید نعش ا کبر در خون تپیده را آیا که غمگساری و اندوه ‌بری نمود لیلای داغدیده‌ی محنت‌ کشیده را بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد آتش زدند لانۀ‌ی مرغ پریده را..! @dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
رسمست هرکه داغ جوان دید دوستان رأفت برند حالت آن داغ دیده را یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا وان ی
*حاضرم تفسیر المیزانم را با این بیت ایرج‌میرزا عوض کنم!* آیت الله علوی بروجردی- نوه آیت الله بروجردی: روزی در محضر علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان نشسته بودم. محمد علامه مداح هم بود. علامۀ طباطبایی رو کردند به آقای علامۀ مداح و فرمودند: دلم می‌خواهد حالا که این‌جا آمدید یک روضه‌ای برای من بخوانید! روی آن صندلی نشسته و روضۀ حضرت علی اکبر را خواندند. و شعری هم که ایشان در آن روضه خواندند شعر معروف ایرج میرزا راجع به حضرت علی اکبر بود که با این مطلع شروع می‌شود: رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان رأفت برند حالت آن داغدیده را جناب حاج محمد علامه این اشعار را خواندند تا که رسیدند به این بیت: بعد از پسر، دل پدر آماج تیغ شد آتش زدند لانۀ مرغِ پریده را در این‌جا بود که مرحوم علامۀ طباطبایی رو به آقای علامه مداح کردند و فرمودند: اَعِد یعنی تکرار کن! آقای مداح هم بیت مذکور را دوباره خواندند. یادم هست که علامۀ طباطبایی از مداح محترم چهار بار درخواست کردند که این بیت را بخواند. علامۀ طباطبایی گریه می‌کردند و اشک بر روی محاسن شان می‌ریخت! روضه تمام شد اما علامۀ طباطبایی همین‌ جور که این بیت را تکرار می‌کردند، اشک می‌ریختند و از شدت تأثر با دست بر روی پایشان می‌زدند! علامه طباطبایی در همین حال که بودند فرمودند: ای کاش ایرج میرزا این بیت از این شعر را می‌داد به من و من تفسیر المیزانم را می‌دادم به او!! من به علامۀ طباطبایی عرض کردم: آقا! حضرتعالی ایرج میرزا را می‌شناسید؟ اشعار ایشان را مطالعه فرموده‌اید؟ او شاعر هزل سرایی است! علامه طباطبایی فرمودند: بله، دیوان ایشان پیش من هست و آن را دارم، مع ذلک ای کاش ایرج میرزا این بیت از این شعر را به من می‌داد و من تفسیر المیزانم رابه او می‌دادم! کسی که این بیت را راجع به علی اکبرِ امام حسین علیه السلام سروده است، من نمی‌توانم باور کنم که آقا سید الشهدا فردای قیامت نسبت به او بی تفاوت باشد! @dorde_dard