eitaa logo
دوتا کافی نیست
49هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
33 فایل
کانالی برای دریافت اخبار مهم و نکات ناب در زمینه فرزندآوری، خانواده و جمعیت (دوتا کافی نیست، برگزیده دومین رویداد جایزه ملی جمعیت در بخش رسانه) ارتباط با مدیر @dotakafinist3 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3841589734Cc5157c1c6e
مشاهده در ایتا
دانلود
۴۵ ساله هستم و فرزند سومم را باردارم... کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
۵۱۲ فروردین ماه ۹۴ عقد کردیم و چون رسم خانوادگی خودم اینجور بود که دختر عقد کرده حداکثر ۶ ماه بعد از عقدش باید بره سرخونه زندگیش، در شهریور همون سال ازدواج کردیم. بماند که چقدر از طرف خانواده همسرم حرف شنیدم که چرا اینقدر عجله دارید. بعد از ازدواجم هم در منزل پدر همسرم زندگی می‌کردیم و حتی یه اتاق یا کمد اختصاصی نداشتم و بسیار اذیت شدم. چون رفت و آمد منزلشون زیاد بود و دائما با این جمله مواجه میشدم که اینجا خونه بابای ماست، چمدونت رو اونورتر بذار یا مثلا دختر من میخواد اینجا بخوابه و .... تو این گیر و دار که خودم دانشجوی تهران بودم و همسرم دانشجوی قزوین بودن و در منزل پدرشوهرم زندگی میکردم، فهمیدم باردارم. همسرم خیلی ناراحت شد. گفت به هیچکس نگو تا سقطش کنیم. رفتیم دکتر و دکتر گفت ۷ هفته ست و اینم صدای ضربان قلبش. شوهرم با عصبانیت گفت دیگه کار از کار گذشته و نمیشه سقطش کرد. مدت ها با من تلخی می‌کردن، خیلی وقتا اصلا با من حرف نمیزدن، من خیلی وقتا گرسنه بودم، چون ویار شدیدی داشتم و چیزای محدودی می‌تونستم بخورم و به خاطر اینکه شوهرم عصبانی و بداخلاق تر نشه اصلا نمی‌گفتم من به فلان چیز احتیاج دارم و گرسنه هستم. تنها کسایی که وقتی فهمیدن من باردارم خوشحال شدن مادرشوهر، پدرشوهرم، برادر خودم و دختر خاله م بودن. اکثر فامیلا حتی پدر مادر خودم و خواهر برادرای همسرم ناراحت شدن و خیلی خیلی سرزنش و تحقیرم می‌کردن و حرفایی زدن که بعد از گذشت ۶.۵ سال از اون موقع هنوز تلخیش تو وجودم هست. ۳ ماهه باردار بودم که خونه مستقل گرفتیم. مادرم برام یه سری جهیزیه فرستادن، مادرشوهرم هم یه سری از وسایل دست دوم خودشون رو بهمون دادن اما یخچال و ماشین لباسشویی نداشتیم. چند ماه بعد خودمون با پولای خودمون یخچال خریدیم ولی من با وجود بارداری سخت با دست لباس می‌شستم. همینجور گذشت و بارداریم بسیار سخت بود و مدتی استراحت مطلق بودم تا پسرم زودتر از موعد با زایمان طبیعی به دنیا اومد اما خدا رو شکر سالم بود و همون روزی که به دنیا اومد مرخص شد. اما همسرم همچنان با من بداخلاق بود و بچه رو دوست نداشت. یک ماه بعد از زایمانم رفتم شهر پدریم منزل مادرم که کمی بچه جون بگیره و خودم استراحت کنم. به خواهر شوهرم گفتم میری مشهد دعا کن امام رضا ع پیش خدا شفاعت کنه مهر من و سید محمد به دل برادرت بیفته یا راهی پیش روم بذاره که دلم اینقدر از بی مهری و بی توجهیش نشکنه. خواهرشوهرم واقعا از رفتار برادرش ناراحت شده بود و خیلی پسرمو دوست داشت. یه روز دیگه خیلی دلم به درد اومد و به همسرم پیام دادم که دیگه نه بهت زنگ میزنم، نه عکس بچه رو برات می‌فرستم. اگر دلت خواست سراغ ما رو بگیر. چند هفته به همین وضع گذشت و چون دیگه پدرم داشتن شک میکردن که چرا برنمیگردی سر خونه زندگیت مگه مشکلی هست، مجبور شدم بلیط هواپیما برای برگشت بگیرم و برگردم. فقط یه پیامک به همسرم دادم که اطلاع داشته باشن. با ناامیدی مطلق برگشتم شهر محل زندگیم اما... 👈 ادامه دارد.... کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
۵١٢ با ناامیدی مطلق برگشتم شهر محل زندگیم اما تو فرودگاه دیدم همسرم با دسته گل اومده دنبالمون و پسرمون رو بغل کرد و خدا رو شکر زندگیمون به آرامش رسید. چند ماه بعدتر هم تونستیم ماشین لباسشویی و حتی ماشین ظرفشویی بخریم. پسرم یک سال و هشت ماهش بود که دکترا بهم گفتن تومور تخمدان داری، باید فورا لاپاراسکوپی کنی، بماند که چه درد جسمی و روحی کشیدم و چقدر هزینه کردم. وقتی عملم کردن گفتن باید هر هفته فلان آزمایش رو بدی تا ببینیم چه موقع سطح هورمونت میاد پایین. اگر تا فلان موقع اومد پایین که خوبه اگر نه که اقدام درمانی لازم داره. هر هفته آزمایشا بهتر میشدن،تا یه جایی که روند متوقف شد و از هفته های بعدش شروع شد سطح هورمونیم بالاتر رفتن. میلاد امام رضا ع بود که یک عالمه گریه کردم و نذری پختم به امید شفا. چند هفته بعدش متوجه شدم دوقلو باردارم و سطح هورمونام کاملا تنظیم شده و سلامتیم رو کاملا به دست آوردم. اما باز هم توهین ها، تحقیرها و سرزنش های اطرافیان شروع شد حتی مادرم چند هفته باهام حرف نزد. همسرمم اصلا خوشحال نبود اما دیگه مثل بارداری قبلیم نبود. بارداریم سخت تر از قبلی بود و دوقلوها ۳۲هفته با سزارین به دنیا اومدن و ۱۷ روز تو NICU بودن. تو بیمارستان رسول اکرم ص تهران هم خیلی خیلی خیلی کادرش بی احترامی کردن و می‌گفتن چه خبرته و بسه و ... اطرافیان هم می‌گفتن دیگه بسه ها مثلا شما تحصیل کرده اید و از این حرفای نامربوط از برکات بارداری و به دنیا اومدن دوقلوها هم این بود که ماشین خریدیم و همسرم با ماشین شون کار کردن و درآمد کسب کردن آخرای ماه رمضان سال پیش بود که حالم خیلی بد بود، همسرم گفت حتما بارداری... رفتم دکتر و گفت ۶ هفته بارداری اما قلب نداره، دوباره ده روز دیگه بیا... بازم اطرافیان شروع کردن به حرفای نامربوط زدن اما این سری همسرم جواب همه رو داد و گفت آیا کسی می‌تونه بگه در خرجی بچه هام تا حالا کمکی بهم کرده؟ آیا کسی می تونه بگه در نگهداری بچه هام کمکی به خانمم کرده؟ پس به کسی مربوط نیست. باز هم وقتی رفتم دکتر و گفتن قلب نداره هفته بعدتر و بعد ترش هم رفتم و همینو گفتن و نامه دادن که برم پزشکی قانونی برای مجوز سقط چون تقریبا ۱۱ هفته بودم اما همسرم گفت به حرفاشون گوش نده رفتیم پیش یه دکتر سونوگرافی خیلی حرفه ای که سر پسر اولم مریضشون بودم. وقتی سونوگرافی کردن، ازم پرسیدن بچه رو میخوای؟ گریه م گرفت با اینکه خیلی برام سخت بود، بچه هام کوچیک بودن، غریب بودم و اطرافیان نه تنها کمک حال نبودن که سرزنش گر بودن اما از ته دلم گفتم بله که میخوامش، یه دفعه صدای قلبش رو پخش کرد و من یک عالمه گریه کردم. دکتر زنانم رو عوض کردم و رفتم پیش دکتر دیگه ای و گفت ممکنه این داروهایی که در زمانی که نمیدونستی بارداری خوردی به جنین آسیب زده باشه و ناقص باشه. فلان آزمایش رو بده، دیگه خیلی مضطرب شدم. خاله م حرم امام رضا ع بودن بهم پیام داد خاله مگه مشکلی داری؟ چند بار اینجا اومدی جلوی نظرم... یک عالمه گریه کردم که امام رضا ع حواسش بهمون هست... به خاله م گفتم به امام رضا ع بگو شفاعت کنه خدا بچه م رو صحیح و سالم بهم بده تا ابد خودم و بچه م نوکرشیم. خدا پسر کوچولوم رو بهم داد ولی به خاطر خطاهای پزشکی و کادر بی کفایت بیمارستان یک ماه بیمارستان بود و حتی تو بیمارستان یک بار ایست قلبی تنفسی کرد و احیاش کردن. همون لحظه بازم دست به دامن امام رضا ع شدم و قول دادم اگر بازم دستمو بگیره نذری از طرف امام رضا ع میدم و امام رئوف بازم دستمون رو گرفت.... خلاصه که!!! ۱.جماعتی که به دیگران برای کمک خرجی و نگهداری بچه هاشون کمک نمیکنید، به چه حقی نظر می‌دید که بچه نیار؟بسه؟چه خبرته؟ و .... ۲.ما هنوزم تو یه خونه کوچیک مستاجریم، تازه اولین یارانه خانوادمون رو بعد از به دنیا اومدن فرزند چهارممون گرفتیم، کار همسرم آزاده، ماشین مون باری و قدیمیه اما خدا رو شکر سالمیم، خوشحالیم و بچه های مودب داریم، در خونه مون هم همیشه به روی مهمان بازه. ۳.کادر بیمارستان ها خیلی با کسایی که فرزند زیاد دارن بدرفتاری میکنن و یک عالمه توهین و بی احترامی میکنن و به خودشون اجازه میدن دائما بگن بسته دیگه و حتی زایمان سومم تو اتاق عمل دکتر بهم گفت خانم چه خبرته لوله هاتو نمیخوای ببندی؟ گفتم معلومه که نمیخوام ببندم. این که چند تا بچه میارم قطعا به خودم مربوطه. به نظرم واقعا یا باید کسایی رو بذارن که به فرزندآوری اعتقاد داشته باشن یا مجبورشون کنن جلوی زبون شون رو بگیرن. ۴.نکته طلایی: از شفاعت امام رضا ع پیش خدا غافل نشید ، امام رئوف هر چند بار که بهش رو بزنی رو تو میگیره.... یا امام رضا علیه السلام خیییلی دوستت دارم. 😍😌 کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
👌«همدم امروز، یاور فردا» کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
✅به یکی از دوستان گفتم: شنیده‌ام خداوند به شما فرزندی عطا فرموده است؟ 👌در جواب من خیلی زیبا گفت: "خداوند افتخار تربیت یکی از بندگانش را به من عطا کرده‌ است." 📚 خاطرات حجت الاسلام قرائتی ۲ کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
مردم عدم باورمندی پرسنل مراکز درمانی به طرح افزایش جمعیت را به ما گزارش دهند. مدیرکل دفتر بازرسی، ارزیابی عملکرد و پاسخگویی وزارت بهداشت: مردم از طریق خط ۶ سامانه ۱۹۰ می‌توانند اگر در مراحل طرح افزایش جمعیت سوالاتی درباره نازایی دارند و یا شاهد هزینه‌های زیاد آزمایشگاه و دارو و یا رفتار نادرست و یا عدم باورمندی پرسنل به طرح افزایش جمعیت بودند با ما در میان بگذارند. کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
سال ۸۲ ازدواج کردم و سال۸۴ خدا یه دختر ناز و عزیز بهمون هدیه داد، در خانه پدر شوهرم زندگی میکردیم با یه برادرشوهر ۲۶ ساله مجرد که شرایط رو برای من خیلی سخت کرده بود. در سن ۲۰ سالگی طعم مادر بودن رو چشیدم ولی به لطف رفت و آمد زیاد و داشتن چندین خاله و بچه های کوچیک خودم کامل می‌تونستم دخترم رو رسیدگی کنم. در ۶ سالگی دخترم خدا یه دسته گل دیگه به من هدیه دادن، الان که دختر اولم ۱۶ ساله و دختر دومم ١٠ ساله، تصمیم گرفتم دوباره باردار بشم ولی همسرم موافق نبودن ولی خوب در مقابل اصرار بچه ها برای داشتن یه بچه توی خونه، کوتاه اومدن ولی متاسفانه بارداری من در ۷ ماهگی خاتمه پیدا کرد به علت ایست قلبی جنین، متاسفانه پسر کوچولوی من مرده به دنیا اومد. حالا که ۴ ماه از این موضوع می‌گذره، فهمیدم چرا خدا این امتحان سخت رو از من و همسرم گرفتن، چون بعد از بارداری دومم گفتم که دیگه بچه نمیارم تا خونه دار بشیم. اتفاقا بعد از ۴ سال خونه دار شدیم ولی بعد گفتم حالا باید تمام اثاث زندگیمو تعویض کنم و از نو بخرم و خونه رو بازسازی کنیم تا دوباره باردار بشم و.... همیشه زندگی بر وفق مراد ما نیست و من هم با این بارداری فهمیدم که مادیات در زندگی هیچی نیستن واقعا خیلییییییییی پشیمون هستم و از لحاظ روحی نابود ولی توکلم رو از دست نمیدم و دوباره تلاش میکنم حتی این بار همسرم خودشون برای داشتن فرزند سوم مشتاق هستن. لطفااااااابرام دعا کنید خدا اینبار هم درهای رحمتش رو بروی من باز کنن و فرزندان سالم و صالح بهم عنایت کنن، من عاشق بچه ها هستم. کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
👌«ما کوثریم و کم نمی شویم» کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
پایبندی به روشِ شرع 📌متأسفانه این پرداختن به تشریفاتِ ازدواج و مهریه های گران و جهیزیه های سنگین و مجالس آن چنانی، خیلی اخلاق ها را فاسد کرده است. 💎هر چه مراسم را کمتر و و ساده تر بگیریم، بهتر است. بگذارید آن کسانی که ندارند، به ازدواج تشویق شوند و آن کسانی که ندارند، مأیوس نشوند. ساده برگزارکردن ازدواج - چه در مهریّه، چه در جهیزیّه و چه در مجلسِ عروسی - ننگ نیست. 💎خوشبختی عبارت است از آرامش، احساس سعادت و احساس امنیت... 📌جشن و اسراف و زیاده‌روی، کسی را خوشبخت نمی‌کند. مهریه و جهیزیه هم کسی را خوشبخت نمی‌کند. ✅ پای‌بندی به روشِ شرع است که انسان را خوشبخت می‌کند. خطبه عقد ٧۵/٢/١٠ کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
عزل مدیر شعبه به دلیل سخت گیری و بی احترامی به متقاضی وام فرزندآوری. 👈 متقاضیان دریافت تسهیلات ‎فرزندآوری و ‎ازدواج که نسبت به دریافت این دسته از تسهیلات اعتراض دارند، می توانند نسبت به ثبت شکایات از طریق سامانه ثبت و رسیدگی به شکایات بانک مرکزی اقدام کنند: https://cbi.ir/showitem/23770.aspx?s=09 کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
چند روز پیش در گروهی دیدم تبلیغ یک عدد سرخ کن رو زیرش نوشته بود فروشی فقط برای دیدن در جهیزیه بوده و اصلا استفاده نشده 😐 دقیقا برخی وسایل دیگه جهیزیه هم، حکایت همین را دارند😕 الان خودم سرخ کن دارم اما مدل کوچک سیزده سال پیش که مادرم جهیزیه می‌خرید التماس ش کردم من سرخ کن نمیخوام به درد من نمیخوره اما گفت باید بخریم کوچک میگیرم القصه فقط سه بار استفاده کردم در طول این سیزده سال😕 کلی روغن میخواد و برق زیاد مصرف میشه بماند با چرخ گوشت هم این مشکل رو دارم شاید سه چهار بار استفاده کردم و سالهاست بالای کابینت پلاستیک کشیده شده و استفاده ای نمیکنم ازش🧐 یه خرد کن بزرگ هم داشتم چون زیادی بزرگ بود استفاده نمی‌کردم دادم به مادرشوهر عزیزم خب چون مخلوط کن و خرد کن برقی کوچک دم دست دارم برای آشپزی کافی هست 👌 یک عدد بوفه خریدیم که گفتم نمی‌خواد بخرید، نه ما باید بخریم وظیفه مون هست همه دارن و مادرت داره تو هم باید داشته باشی... 😕 توش پر کریستال و بلور بنفش قرمز و ... که حسابی رو اعصابم بود😜 چند سال پیش کریستال هاش دادم رفت اینقدر سنگین بود و بسیار زیبا قابلیت استفاده نداشت فقط جذاب بود برای نمایش دادن وسایل🧐 توش 📚 چینش کتاب های خوشمزه خودم داشتم و برایم ارزش بالایی داشت که بیت من با دانایی شناخته شود نه ظروف فلان فلان 👌 توی جهیزیه یک دست چینی ۲۴ پارچه بود سه دست آرکوپال😕 الان متوجه شدم اشتباه هست مگه من یهو مهمان ۴۰ نفری دارم فوق ش ده پانزده نفر هستن همیشه تازه اگر پر مهمون باشه بیت ام... هر جا رفتیم باید دقت کنم آشپزخونه ش بزرگ و کابینت زیاد داشته باشه دیگه این بوفه رو نمیخوام دست و پاگیری داره ✅ الان تو فکر این هستم بوفه سرخ کن و چرخ گوشت بدم بره🤗 ماشین ظرفشویی هم حکایت همین رو داشت خیلی توصیه کردم من نمیخوام، نه مادرت داره تو هم باید داشته باشی 🧐 خب مادر من بعد ۲۰ سال از زندگی اش گرفت چون دست درد داشت منم مدام غرق درس خواندن بودم البته تنبلی نمی‌کردم و مدام ظرف میشستم😅 بماند خریدن بعد از ۶ سال راه اندازی کردم فقط دوبار ظرف شست ماشین جان 😂 گذاشتم کنار تو انباری هر وقت پنج یا ۶ تا بچه داشتم فرصت نکردم ظرف بشورم بیارم 😂 جهیزیه برون اصلا نگرفتم چون مخالف ش بودم بعد چند ماه فامیل اومدن مهمونی دو دختر فامیل مون به مادرشون یواشکی میگفتن نگاه کن همه چی داره برا همین خوشبخته مریم😕 ما نداریم و چون خانواده کم درآمدی بودن، خود پدرم کمک کرد اونا هم جهیزیه مثل من خریدن عین مال من ولی بعد دو سال جدا شدن 😕 خوشبختی و ماندگاری زندگی به جهیزیه تکمیل نیست و نبوده... @poeshbanovan کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
در یکی از دانشگاه ها پیرامون حجاب سخنرانی میکردم. ناگهان دختری جوان از وسط جمعیت فریاد زد: حاج آقاااااااا چرا شما حجاب را ساختید؟؟؟ گفتم؛ حجاب، بافته ذهن ما نیست حجاب را ما نساختیم، بلکه در کتاب خدا یافتیم. گفت؛ حجاب اصلا مهم نیست. چون ظاهر مهم نیست دل پاک باشه کافیه... گفتم؛ آخه چرا یه حرف میزنی که خودت هم قبول نداری؟!!! گفت: دارم گفتم:نداری گفت:دارم گفتم:ثابت میکنم که این حرفی که گفتی خودت قبول نداری گفت: ثابت کن. گفتم: ازدواج کردی؟ گفت: نه گفتم:خدایا این خانم ازدواج نکرده و اعتقاد داره ظاهر مهم نیست دل پاک باشه پس یه شوهر زشت زشت زشت قسمتش بفرما. فریاد زد: خدا نکنه گفتم: دلش پاکه گفت: اشتباه کردم حاج آقاااااا کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1