دوتا کافی نیست
✅ باید به فکر محرومان باشیم... همسر شهید بابایی: "حدود دو ماه از ازدواجمان میگذشت که عباس شروع کر
#شهید_عباس_بابایی
🔍 به خانهی آنها رفتم، کریستالهایی داشتند، مخ آدم سوت میکشید. فرشهایی بود بیا و ببین. تختخواب، مبل، همه چیز.
🔍 یکی دو ماه گذشت، متوجه شدم هر روز از این وسایل کم میشود. میآمدم میدیدم کریستالها نیست، ویترین نیست ... گذشت تا یک روز دیدم اِ ...! مبلها هم نیست. گفتم: «عباس! این مبل ها چی شدن؟».
🔍 ... بعداً که از عباس پرسیدم: «چرا این کار رو کردی؟» گفت: « ... میآمدن خانهی ما رو میدیدن، خوب نبود. اگه یه خانمی، یه عروسی نداشته باشد، جلوی شوهرش خجالت میکشد دیگه. بعد میدونی من چقد گناه میکنم ...؟ ... هر آهی که اون دختر میکشد، برای من بد حساب میشد، پیش خدا برای من بد مینویسن. هر لباس نویی که من میپوشم، یکی نداشته باشد، آه بکشد، به حساب من مینویسن.»
#سبک_زندگی_اسلامی
#ساده_زیستی
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#شهید_عباس_بابایی
همسر شهید بابایی: عباس علاقه زیاد به اولاد داشت. به شوخی میگفت: «ما باید به تعداد چهارده معصوم، چهارده تا بچه داشته باشیم.» میگفت: «باید زودتر بچهدار شیم تا از چهل سالگی به بعد، صاحب عروس و داماد بشیم و از عمرمون استفاده کنیم»
به بچهها که میرسید، کاملاً بچه میشد. گاهی انقدر زیادهروی میکرد که من اعتراض میکردم و میگفتم: «ناسلامتی تو فرمانده عملیات نیروی هوایی هستی! اگه یکی، این ادا و اطوار تو رو ببینه، خوشآیند نیست.»
عباس جواب میداد: «برای من خوشحالی بچهها و تو مهمّه. بذار مردم هرچی دوست دارن بگن.»
#سبک_زندگی_اسلامی
#فرزندآوری
#تربیت_فرزند
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#شهید_عباس_بابایی
همسر شهید بابایی: عباس علاقه زیاد به اولاد داشت. به شوخی میگفت: «ما باید به تعداد چهارده معصوم، چهارده تا بچه داشته باشیم.» میگفت: «باید زودتر بچهدار شیم تا از چهل سالگی به بعد، صاحب عروس و داماد بشیم و از عمرمون استفاده کنیم»
به بچهها که میرسید، کاملاً بچه میشد. گاهی انقدر زیادهروی میکرد که من اعتراض میکردم و میگفتم: «ناسلامتی تو فرمانده عملیات نیروی هوایی هستی! اگه یکی، این ادا و اطوار تو رو ببینه، خوشآیند نیست.»
عباس جواب میداد: «برای من خوشحالی بچهها و تو مهمّه. بذار مردم هرچی دوست دارن بگن.»
#سبک_زندگی_اسلامی
#فرزندآوری
#تربیت_فرزند
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#شهید_عباس_بابایی
📌به حساب من...
🔍 به خانهی آنها رفتم، کریستالهایی داشتند، مخ آدم سوت میکشید. فرشهایی بود بیا و ببین. تختخواب، مبل، همه چیز.
🔍 یکی دو ماه گذشت، متوجه شدم هر روز از این وسایل کم میشود. میآمدم میدیدم کریستالها نیست، ویترین نیست ... گذشت تا یک روز دیدم اِ ...! مبلها هم نیست. گفتم: «عباس! این مبل ها چی شدن؟».
🔍 ... بعداً که از عباس پرسیدم: «چرا این کار رو کردی؟» گفت: « ... میآمدن خانهی ما رو میدیدن، خوب نبود. اگه یه خانمی، یه عروسی نداشته باشد، جلوی شوهرش خجالت میکشد دیگه. بعد میدونی من چقد گناه میکنم ...؟ هر آهی که اون دختر میکشد، برای من بد حساب میشد، پیش خدا برای من بد مینویسن. هر لباس نویی که من میپوشم، یکی نداشته باشد، آه بکشد، به حساب من مینویسن.»
#سبک_زندگی_اسلامی
#ساده_زیستی
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075