#تجربه_من ۲۳۴
#فرزندآوری
۲۳ سالم بود که ازدواج کردم
همسرم دبیر اموزش و پرورشه
یه مرد بسیار صبور و باشخصیت
از لحاظ مادی هیچ چیزی کم نداشتم
ده ماه بعد از ازدواجم دچار یه مشکل شدم و رفتم بیمارستان...
بعد با همسرم تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم، به لطف خدا باردار شدم...
دو هفته مونده به زایمانم، متوجه شدم قلب کوچولوی دخترم دیگه نمیزنه
اون روز تلخترین روز زندگیم بود
روزی که همسرم رفت و سیسمونی رو جمع کرد😭😔
چهل روز بعد عازم حج شدم و دقیقا روز چهلم دخترم پشت پنجره های مشبک دیوار بقیع به مادرمون زهرا گفتم اینبار بیشتر حست میکنم، مثل خودت جنینم از دست رفت... بمیرم که چقد سختی کشیدی مادر😭
حدود یکسال بعد دوباره به لطف خدا باردار شدم و بعد از دو ماه مجبور شدم در بیمارستان سقط کنم...
وقتی برای سومین بارداریم ،صدای قلب جنینم رو شنیدم خدا رو شکر کردم و راهی خونه شدم. اما در کمال ناباوری و بنا بر حکمت و مصلحت خدای خوبم قلب این جنینم ایستاد و مجبور شدم برم بیمارستان...
و دوباره من به نقطه سر خط برگشتم😔
دکترها نمیدونستن چرا این اتفاق میفته
و من دیگه به هیچ جایی برای درمان مراجعه نکردم...
بعد از مدتها پدرم راهی کربلا شد و متوسل شد به باب الحوائج ابالفضل العباس علیه السلام
دو ماه بعد دخترم رو باردار شدم
روزای بسیاااااااار سختی رو گذروندم
و به قول اهل دل ها، دکتر عباس کار خودش رو کرد.
دخترم توی یه روز زیبای تابستون به آغوش من و به زندگی ما گرمی زیادی بخشید.
دو سال و نیم بعد تصمیم گرفتم برم خدمت اقا ابالفضل و ارباب دو عالم
برای عرض ارادت و عرض تشکر
رفتم و در مقابلشون زانو زدم
رفتم نجف،دلم برای غربت مولا میسوخت😔
وقتی برگشتم به اصرار من دوباره باردار شدم.
شیعه نباید غریب می موند
رهبرم امر کرده بود
و من با اینکه بارداری بسیاااااار بدی داشتم دلم نمیخواست فردای قیامت شرمنده ی مولا بشم
دل به دریا زدم و فرزند دومم به دنیا اومد
خدا رو هزار بار شکر میکنم که تمام اون سختی ها رو پشت سرگذاشتم
ناامید نشید
بعد از هر سختی، آسانی است
(ان مع العسر یسری)
تا اقا ابالفضل و دارید غم نداشته باشید
عزیزان، مولا هنوز بعد از هزاران سال غریب و تنهاست و رسالت ما تربیت نسل شیعه ست...
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#میرزا_اسماعیل_دولابی
🏴 در ایام سوگواری اهل بیت و خصوصاً امام حسین علیهم السّلام چند شب درون خانهتان پرچم یا پارچهی سیاهی بزنید و لباس سیاه به تن بچّهها بکنید و دور هم بنشینید و خودتان چند بیت از همان نوحههای سادهی قدیمی بخوانید که به فطرت نزدیکتر است و با هم سینه بزنید. آنوقت ببینید خدا و اهل بیت علیهم السّلام از فضل و عنایت، با شما و خانوادهتان چهها میکند
🏴 امام حسین علیه السّلام ظهور محبّت است. ائمّه علیهم السّلام یک ماه محرّم را خیمهی عزا میزدند و گریه میکردند.
🏴 کسی که در عزای امام حسین علیه السّلام بگرید یا بگریاند یا محزون شود، دیگر آتش دنیا و آخرت او را داغ نخواهد کرد. دوستان اهل بیت علیهم السّلام در مجلس ذکر امام حسین علیه السّلام مثل حضرت ابراهیم علیه السّلام هستند که خداوند آتش را بر او سرد کرد.
📚 مصباح الهدی
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#داستانی_عجیب_از_خواب_مقبل_کاشانی
مرحوم حاج ملا اسماعیل سبزواری در کتاب عددالسنه کیفیت خواب مقبل را از حزنالمومنین نقل نموده و فرموده که خود احقر در اصفهان در خانواده مقبل کیفیت خواب را به خط او نیز دیدم که خوابش را چنین نقل نموده است
در سالی که زوار بسیاری، از اصفهان به جهت زیارت عاشورا عازم کربلا شدند و من مرد تهی دستی بودم،به یکی از دوستان خود گفتم که میترسم بمیرم و آرزوی زیارت سیدالشهداء روحی له الفداء در دلم بماند، پس او دلش بر من سوخت و بر حال من رقت نمود، لذا گفت: اگر جز فقر، عذری دیگر نداری، بیا و برویم و تا کربلا مهمان من باش، من هم به اتفاق همه و این رفیق شفیق، روانه شدیم ولی در نزدیکی گلپایگان جمعی از قطاعالریق، شبانه بر سر زوار ریختند و همه را غارت نمودند و ایشان برهنه و عریان وارد گلپایگان شدند.
بعضی قرض کردند و رفتند و من همانجا ماندم، نه اسباب رفتن داشتم و نه دل برگشتن، تا آنکه ماه محرم شد، حسینیهای در آنجا بود که شبها، شیعیان در آن مشغول عزاداری بودند، من هم در آنجا به سر بردم و شب و روز میگریستم. در اواخر شب خوابم ربود، و در عالم واقعه دیدم وارد کربلا شدم، و رفتم به جانب حرم که مشرف شوم و اذن دخول میخواستم.
شخصی مرا مانع شد و به دست اشاره کرد که برگرد، که الان وقت زیارت کردن تو نیست، گفتم بنا نبود حرم جناب ابی عبداللهالحسین (ع) حاجب و مانع داشته باشد.
هرکه خواهد گو بیا و گو برو
کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست
گفت ای مقبل در این لحظه، حضرت زهرا سلام الله علیها و مادرش خدیجه کبری و مریم و حوا و آسیه و جمعی از حورالعین، با جمعی از انبیاء به زیارت آمدهاند.
قدری تأمل کن، آنها که فارغ شدند نوبت تو میشود، گفتم تو کیستی؟ گفت من ملکی هستم از جمله حافّین حول حرم مطهر، که دائم برای زوار استغفار میکنم.
پس در این لحظه دست مرا گرفت و در میان صحن گردش میداد، جمعی را در صحن مقدس میدیدم که شباهت به اهل دنیا نداشتند تا اینکه رسیدیم به موضعی که در آنجا محفلی بود آراسته، و جمعی موقر با خضوع و خشوع نشسته بودند، آن ملک پرسید آیا اینها را میشناسی؟ گفتم نه، گفت اینها حضرات انبیاء هستند، که به زیارت حضرت سیدالشهداء صلواتالله علیه آمدهاند.
آنکه بر همه مصدر (و مقدم) نشسته، حضرت آدم ابوالبشر صفّیالله است و آنکه در طرف راست او نشسته، حضرت نوح نجیّالله است و در طرف چپش حضرت ابراهیم خلیل الله است و آن یکی شیث است و دیگری ادریس است و آن هود و آن صالح و آن اسماعیل و آن اسحاق و آن داوود و آن سلیمان و آن کلیمالله و آن روحالله است.
در این اثناء دیدم بزرگواری از حرم بیرون آمده، در حالتی که دو نفر زیر بغلهای او را گرفته بودند، پس همه انبیاء برخاستند و تعظیم او نمودند و آن بزرگوار رفت و در صدر مجلس نشست و بعد از لحظهای سربلند کرد و فرمود محتشم را بیاورید.
پرسیدم این بزرگوار کیست؟ گفت خاتمالانبیاء محمد مصطفی (ص) است.
لحظاتی نگذشت که محتشم را آوردند و او مردی خوش سیما و کوتاه قد بود و عمامه ژولیدهای بر سر داشت، و چون وارد شد تعظیم کرد و ایستاد. حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:
ای محتشم امشب شب عاشورا است، پیامبران برای زیارت فرزندم حسین(ع) آمدهاند و میخواهند عزاداری کنند، برو بالای منبر و از اشعار دلسوز خود بخوان تا ما بگیرییم.
به امر پیامبر اکرم (ص) منبری گذاشتند، و محتشم رفت در پله اول آن ایستاد، پیامبر (ص) اشاره کرد بالاتر برو، و در پله دوم ایستاد فرمود بالاتر برو تا آنکه در پله نهم منبر ایستاد حضرت فرمودند بخوان.
مقبل میگوید حواسم را جمع نمودم ببینم محتشم کدام بند مرثیه را میخواند که از همه دلسوزتر است، شروع کرد به خواندن این بند:👇👇👇
کشتی شکست خورده طوفان کربلاء
در خاک و خون فتاده به میدان کربلاء
گر چشم روزگار بر او زار میگریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلاء
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلاء
عرض کرد یا رسولالله
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم زقحط آب، سلیمان کربلاء
صدای پیامبر (ص) به ناله بلند شد و رو به انبیاء کرد و فرمودند: ببینید امت من با فرزند من چه کردهاند، آبی را که خدا بر کلاب و ذئاب و کفار مباح کرده، امت من، بر اولاد من حرام کردهاند. پس محتشم شروع کرد به این مرثیه:
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد زکوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
چون محتشم به این شعر رسید پیامبران همه دست بر سر زدند، محتشم رو به پیامبران کرده و گفت:
جمعی که پاس محملشان بود جبرئیل
گشتند بیعماری و محمل، شترسوار
پیامبر (ص) فرمود بلی این جزای من بود، که دختران مرا در کوچه و بازار مثل اهل زنگبار بگردانند. محتشم سکوت کرد و ایستاد که پیامبر (ص) او را مرخص فرماید و از منبر به زیر آید.
حضرت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: محتشم هنوز دل ما از گریه خالی نشده است بخوان، محتشم شوقی پیدا کرد و به هیجان آمد که پیامبر (ص) میل دارد از اشعار او بگرید عمامه را از سر برداشت و بر زمین زد و با دستش اشاره نمود، به طرف قبر سیدالشهداء و عرض کرد: یا رسولالله منتظری من بخوانم و بشنوی؟ اینجا نظر کن
این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده خون حسین توست
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
ملکی صدا زد، محتشم پیامبر غش کرد، لذا محتشم از منبر پایین آمد.
چون رسول خدا (ص) به هوش آمد، ردای مبارک خود را به عنوان خلعت به او عطا فرمود.
مقبل میگوید با خود گفتم خاک بر سرت، ای بیقابلیت، این همه شعر و مرثیه گفتهای، حال معلوم شد که پسند نشده، تو حاضر بودی و پیامبر (ص) اعتنا نفرمود به تو، محتشم را احضار فرمود و اضعار خود را خواند و پیامبران گریستند و به خلعت مفتخر گردید.
پس خود را بسیار ملامت نمودم و راضی بودم که زمین شکافته شود و من بر زمین فرو روم و خواستم زودتر از صحن بیرون روم که مبادا آشنایی مرا ببیند و خجالت بکشم.
چون روانه شدم، و نزدیک درب صحن رسیدم، دیدم حوریه سیاهپوش، از حرم بیرون آمد و دواندوان رفت خدمت پیامبر (ص) و عرض کرد یا رسولالله (ص) دخترت فاطمه (س) میگوید: چرا دل مقبل را شکستی او هم برای فرزندم حسین (ع) مرثیه گفته است.
در این هنگام فرمود مقبل بیا، دخترم فاطمه (س) میل دارد تو هم اشعار خود را بخوانی، مقبل میگوید بدین شعف چیزی نمانده بود، که جانم از بدنم برود، آمدم تعظیم کردم و رفتم بالای منبر، در پله اول ایستادم، حضرت نفرمود بالاتر برو فرمود بخوان.
پس دانستم که میان من و محتشم، چه قدر فرق است، با خود خیال میکردم که در مقابل آن مرثیههای دلسوز و پر گریه محتشم چه بخوانم، یادم آمد که واقعه شهادت را از همه بهتر به نظم آوردهام سه شعر خواندم و عرض کردم یا رسولالله
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حرکت ذوالجناح از جولان
نه ذوالجناح دگر تاب اسقامت داشت
نه سید الشهدا (ع) بر جدال طاقت داشت
هوا زباد مخالفت چه قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
چون این شعر را خواندم، صدای شیون بلند شد، و پیامبر اکرم (ص) بر سر میزد و میگفت واولداه، که یک مرتبه حوریهای صدا زد، مقبل بس است. فاطمه زهرا (س) روی قبر حسین (ع) غش کرد.
مقبل میگوید از منبر فرود آمدم در دلم گذشت کاش مرا هم خلعتی مرحمت میکردند، که در نزد امثال و اقران، و نزد محتشم سرافراز میشدم.
که ناگاه دیدم از حرم مطهر، جوانی بیسر، و با بدن پارهپاره، بیرون آمد، و از حلقوم بریده فرمود: مقبل دلت نشکند، خلعت تو را هم خودم میدهم.
#صلّی_الله_علیک_یا_اباعبد_الله
#استاد_قرائتی
💎 زینب کبری سلام الله علیها خیلی عجیب بود گاهی که میخواست برود زیارت، زیارت پیامبر(ص)، امیرالمومنین [علیه السلام] میگفت صبر کن آقا جان صبر کن. حسین خواهرت میخواهد برود حرم، لباسهایت را بپوش اسکورتش کن. حسن لباسهایت را بپوش اسکورتش کن.
💎 این بانو با دو تا اسکورت میرفت... بعد به یک نفر میگفت: "زود برو به خادم مسجد بگو چراغها را خاموش کند که یک وقت چراغ روشن نباشد مردم زینب را ببینند."
💎جوانهای ایران ... خواهرتان را اسکورت کنید. خواهرتان بی حجاب میآید و جوانهای لات از صورت خواهر شما کام میگیرند. نگذارید خواهر شما مثل حلوای نذری در کنار خیابان هر کسی رد میشود، انگشت بزند.
💎... تو داداشی ... نگذار خواهرت تنها رود. اگر راهش دور است، برسان او را. آقا میرود خودش با تاکسی! کجا میرود؟ برسان خودت او را. آقا کارم دیر میشود! دیر میشود چیست؟ دیر شود. عفت مهم است. کار را میخواهی چه کنی؟ عفت مهم است.
#غیرت
#حیا_و_عفت
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#پیام_مخاطبین
من و همسرم چند سالی ست ازدواج کردیم و زندگی متوسطی داریم در یک محله متوسط در تهران در منزل کوچکی مستاجر هستیم، درآمد همسرم به نسبت مخارج زندگی دو نفره مان بالاتر بود اما همیشه یه خرجی چیزی بود که برای ما چیزی برای پس انداز نمیموند! و این یعنی مال کم برکت!
خلاصه طی یک نذری که همسرم داشتند چند وقت قبل از ایتام کمیته امداد چند نفر رو تحت تکلف گرفتند و هرماه مبلغ بالایی رو برای اون ایتام میریزن، چیزی حدود یک پنجم درآمد هرماهشون ....
و اما از اون روز، خدا میدونه چقدر برکت وارد زندگی ما شد، از چند جا پول به دستمون رسید، چند نفر که بدهی داشتند و مدتها بود بدهیشون رو نمیدادن، بدهیشون رو پس دادن، برای همسرم شغلی با دردسر کمتر اما درآمد بالاتر جور شد، و از همه شیرین تر برای ما که همیشه با اتوبوس میریم مشهد به علت هزینه ها، از محل کار همسرم سفر رایگان با هواپیما و هتل برامون جور شد، الان که دارم این پیام رو مینویسم تو صحن امام رضامون علیه السلام به شدت دعاگوی همه ی مومنا و محبای اهل بیت هستم...
خواستم بگم محاسبات خدا خیلی با اونچه ما تو ریاضی خوندیم فرق میکنه!
نمیگم شما هم امتحان کنید، بلکه میگم با ایمان تماااام به این وعده های خدا حتمن حتمن هر درامدی هم دارید درصدی شو نذر کنید برای خیرات، که خدا رو شکر بستر های متعددی فراهم هست،
و اینجوری سعادت دنیا و اخرت خودتونو تضمین کنین...
#هوالرزاق
#انفاق
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
6.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استاد_رائفی_پور
✅ با برجامی ها ازدواج کنید!!
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#معرفی_پزشک
#زایمان_طبیعی_بعد_از_سزارین
#تهران
🔹 دکتر زهرا امیدوار، بیمارستان نیکان و شهید باهنر
🔹دکتر طاهره لباف، بیمارستان بهمن
🔹دکتر افراسیاب، بیمارستان نیکان و محب کوثر
🔹دکتر کاشانی زاده، بیمارستان خاتم الانبیا وعرفان
🔹دکتر مژگان شهاب الدینی،
#بابل
🔹شهلا یزدانی، بیمارستان آیت الله روحانی
🔹خانم دکتر اسماعیل زاده، بیمارستان مهرگان
#اراک
🔹دکتر احسانی، بیمارستان قدس
🔹دکتر خلیلی، بیمارستان قدس
🔹دکتر بیهقی، بیمارستان طالقانی
#کرج
🔹خانم جهانی فر (ماما) ، کلینیک وصال
🔹خانم دکتر اکرم هاشمی آشتیانی، بیمارستان تخت جمشید
#ساری
🔹دکتر طبرستانی، بیمارستان امیر مازندرانی
#سمنان
🔹دکتر فاطمه کرم الدینی، بیمارستان سینا و شفا
🔹دکتر فائز، بیمارستان امیرالمومنین و سینا
🔹دکتر آقاعمو، بیمارستان امیر المومنين
#یزد
🔹خانم چوبداری(ماما)، بیمارستان مرتاض
🔹سمیرا سلطان پور، بیمارستان مجیبیان
#شیراز
🔹مریم فخار(ماما)،
#قم
🔹دکتر رحمتی، بیمارستان ایزدی
🔹دکتر شاه بوداقی، بیمارستان گلپایگانی و ولیعصر
🔹دکتر بهاءالدینی، بیمارستان ولیعصر
🔹خانم نیره السادات صموتی(ماما)
🔹دکتر صمدی، بیمارستان گلپایگانی
🔹خانم دکتر لطیفی، بیمارستان فرقانی
🔹خانم الهام مهدیزاده (ماما)، بیمارستان فرقانی
#بابلسر
🔹خانم دکتر معصومه آزادبر،
#مشهد
🔹دکتر بیجاری، بیمارستان امام حسین و بنت الهدی
#زنجان
🔹خانم صفا(ماما)، بیمارستان امام حسین
#کرمان
🔹دکتر مشایی، بیمارستان پیامبر اعظم
🔹دکتر مهسا شفیعی،
#رشت
🔹آرزو سلیمی، بیمارستان رسول اکرم
#قزوین
🔹دکتر میرزایی، بیمارستان زکریای رازی
#اهواز
🔹خانم دکتر نجفیان، بیمارستان اروند
#تبریز
🔹دکتر رقیه نوعی علمداری، بیمارستان امیرالمومنین، شهریار و زکریا
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#تجربه_من ۲۳۵
#ازدواج_آسان
#رزاقیت_خداوند
#فرزندآوری
پیش از هر چیز مراتب سپاس و تشکر خودم رو خدمت تمام دوستانی که در ایجاد و ساماندهی و تداوم کانال "دو فرزند کافی نیست " نقش داشتند، اعلام می کنم و از خداوند منان اجر دنیا و آخرت و توفیقات روز افزون تمامی دست اندر کاران رو مسئلت دارم و معتقد هستم که این کار جهادی شما به واقع در راستای فرمایش" آتش به اختیار" مقام معظم رهبری امام خامنه ای (مدظله العالی) بوده و انشالله اثر گذار و پربرکت باشد 🌺
بنده در سن ۲۱ سالگی و ترم آخر دانشگاه ازدواج کردم و الحمدالله تنها ملاک من در انتخاب همسر تقوا و ایمان همسرم بوده که در طی این ۱۳ سال همواره نتیجه این معیار و ملاک انتخاب همسر رو در ریز و درشت زندگیم با تمام وجود حس کردم و شاهدم که مردی که با ایمان و با تقوا باشد در تمام شئونات همواره رضای خداوند و خرسندی اهل بیت رو مد نظر قرار می دهد از جمله احترام و حق و حقوق همسر و خانواده همسر و تربیت اولاد و...🌺
ازدواج ما ازدواجی خیلی خیلی آسان و سراسر عشق و محبت و مودت و با زیارت و پابوسی اربابمان آقا اباعبدالله حسین (ع) و قمر بنی هاشم( س) و پدر بزرگوارشان امیرالمومنین علی علیه السلام آغاز شد. متاسفانه پیرو جو موجود در دانشگاه و تاثیر کلاسهای تنطیم خانواده و بر خلاف علاقه ای که هم خودم و هم همسرم به بچه داشتیم سال اول بعد ازدواجمون رو با مصرف قرصهای ضد بارداری از فرزندآوری امتناع کردیم و کاش و ای کاش مجرایی آگاه کننده ما رو از این کار باز می داشت ...😞😞
بعد از یکسال به قول حضرت آقا بعد از این ناشکری خداوند جواب سختی به ما داد و همسرم که باید در شغلی که عاشقانه انتخاب کرده بود، استخدام می شد ولی به دلایلی نزدیک به یازده ماه حقوقش قطع شد و شرایط مادی مان نامساعد شد که الحمدالله با توکل و توسل و تقوایی که در همسرم بود حتی در اون شرایط محتاج و نیازمند دیگران نشدیم و بدتر از ان سقط شدن فرزند اولمان بود که شرایط روحی و روانی سختی رو با خودش برای من به همراه داشت که در کنار بیکاری و بلاتکلیفی شغلی همسرم شرایط خیلی سختی رو برامون بوجود آورده بود 😞😞
تا اینکه در شب قدری که خیلی دل شکسته بودم بعد از توبه واقعی از خداوند برای همسر مهربانم گشایش در امورات و فرزندی رو طلب کردم که الحمدالله خداوند کمتر از یکماه دعایمان رو مستجاب کرد و با پا قدم پرخیر و برکت و رحمت دخترم گره از مشکلاتمان باز شد و همان روزی که متوجه بارداری ام شدم خبر خوش استخدام همسرم با همان شرایطی که همیشه آرزو داشت؛ نیز برایمان رسید. و فرزند اولمان بعد سه سال از ازدواجمان به دنیا آمد.
اشتباه دوم من فاصله پنج ساله فرزند اول و دوم بود که شاید هنوز ادامه همان تفکرات منفی جا کرده در ذهنمان بود و فکر می کردیم که هر چه فاصله ی بچه ها بیشتر باشه به نفع بچه هاست و ما هم می تونیم برنامه ریزی دقیق تری برا خرج و مخارج و تربیت بچه داشته باشیم، غافل از اینکه تنها تربیت بچه ها در کنار خواهر و برادرهایی با فاصله سنی کم تکامل پیدا می کنه، که بعد از تولد دختر دومم متوجه این موضوع شدیم و دختر اولم که در کنار تمام شیرینی هایش با لجبازی هایی که داشت همواره ما رو نگران فرزندآوری می کرد با ورود خواهرش گویا دستخوش تحول بزرگی شد که در سن پنج سالگی دست راست من شد و هنوز که هنوز است پا به پای من در امورات منزل همراهی می کند و از طرفی با ورود دومین گل زندگیمان همواره گشایش هر چه بیشتر زندگی و لطف و رحمت خداوند در امورات مادی و معنویمان را شاهد بودیم و تازه راحتی تربیت فرزند بعد از توکل بر خدا که چقدر شیرین و سهل و آسان می نمود رو تجربه کردیم.
بعد از تجربه فرزند دوم و راحت تر بودن بزرگ کردن بچه دوم و از همه مهمتر پیرو دستور جهاد حضرت آقا به فرزند آوری در دوسالگی دخترم، خداوند باز ما رو شامل عنایات و لطف بی پایان خودش قرار داد و در روز ولادت امام علی ابن موسی الرضا ع و در پی عهدی که در حرم آقا بسته بودیم، مژده گل پسری شد عیدانه سوم ما🌺
و اکنون که خداوند به این بنده حقیر سراپا تقصیر توفیق مادری سه فرزند رو داده به همه ی دوستان عرض می کنم که شیرین تر از فرزندآوری و تربیت فرزند در این دنیا لذتی حقیقی و خدایی برای یک زن وجود ندارد. پس ذره ای ترس از فرزندآوری به خودتون راه ندین
ما مادران مسلمان الگویی بی همتا چون بی بی دو عالم خانم فاطمه زهرا س رو داریم که حضرت با فاصله هایی کم فرزندانی رو به دنیا آوردند و شیرینی لذتی که حضرت در مورد فرزندانش چشیده بودن رو در حدیث شریف کسا که قصه شبانه فرزندانم است می توان دریافت
به امید انکه همه زوجهای مومن و انقلابی ما هر چه زودتر لذت فرزندآوری رو بچشند و انشالله بتوانیم با فرزندانی سالم و صالح تمدن نوین اسلامی رو در ایران عزیز و سراسر جهان به عرصه ظهور و بروز برسانیم
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1