eitaa logo
"I don't know who I am"
120 دنبال‌کننده
2هزار عکس
7.5هزار ویدیو
13 فایل
بیاید اینجا https://eitaa.com/Dottore_29
مشاهده در ایتا
دانلود
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوزم کسی حرف های دوتوره رو نمیفهمه
احساس کردم باید داستان زندیک رو بگم؟
"I don't know who I am"
احساس کردم باید داستان زندیک رو بگم؟
البته هویو هیچ چیز رسمی ازش نگفته من چیزایی رو میگم که خودم از نوشته های سومرو فهمیدم
من چیزی که از نوشته های بازی فهمیدم زندیک یه بچه خیلی باهوش بوده که پدر و مادرش به خاطر رنگ‌ موهاش ازش خوششون نمیومده و زندیک هم‌کنجکاوی زیادی داشته و پدر مادرش تصمیم میگیرن زندیک رو زودتر بفرستن آکادمی چون هوش زیادی داشته یعنی تمام افراد اونجا از زندیک بزرگ تر بودن و یه جورایی براش قلدری میکردن و همه استاد ها هم از زندیک متنفر بودن و همیشه از آکادمی طرد می‌شد تا وقتی که با یه دختر به اسم سهره آشنا میشه و سهره تنها کسی بوده که زندیک رو درک میکرده و زندیک هم همیشه با سهره مهربون بوده و باهم خوش بودن این نکته هم میشه تو انیمه هویو فایر دید یه روز سهره و زندیک باهم میرن پیک نیک توی جنگل و تا جایی که یادمه موقع برگشتن طوفان میشه پس تصمیم میگیرن که بمونن توی جنگل ولی شب سهره میره دستشویی که ببر های صحرایی سومرو می‌کشنش و زندیک میره شهر که کمک بخواد ولی هیچکس حرفش رو باور نمیکنه و بهش میگن تو خودت سهره رو کشتی و با آتیش و چماق میوفتن دنبالش و شهر فراریش میدن که فکر کنم یکی از چشم هاشو اونجا از دست میده و به سمت صحرا میره که اونجا میره توی بیمارستان دارالشفاع که هنوز توی بازی هست و میتونیم بریم ببینیم چند وقتی اونجا میمونه و سه تا بیمار هم داشته که الیزار داشتن و زندیک الیزار رو درمان میکنه بعد پیرو که رئیس هاربینجر ها بوده زندیک رو پیدا میکنه و بهش پیشنهاد میده که بیا عضو فاتوی شو اونجا هرچی بخوای در اختیارت هست زندیک هم که دلش پر بوده و اینا قبول میکنه و میره و عضو فاتویی میشه که میشه منادی دوم و وقتی برای کوئست پچ 3.1 به سومرو برمیگرده هنوزم مردم ازش متنفرن به خصوص ناهیدا که دوتوره با کلی احترام با ناهیدا حرف میزنه ولی ناهیدا با عصبانیت و بدون ذره ای دلسوزی با دوتوره صحبت میکنه که اینبار هم یه بار دیگه از سومرو و آرکانش طرد میشه توی فاتویی هم که بیشتر هاربینجر ها از دوتوره متنفر بودن درمورد اسکارا چیزی نگفتم اسکارا یه ربات بود ولی داخل اینزوما همه دوستش داشتن و دوست هایی داشت دوتوره وقتی میبینه که مردم یه ربات رو دوست دارن حسودی میکنه میگه که من آدم بودم هیچکس منو قبول نکرد ولی این که یه رباته همه دوستش دارن پس گرفت یکم روش آزمایش_ برای کالی هم پدر و مادر کالی کالی رو فروختن به یک نفر که اون طرف یکی از زیردست های یکی از سگمنت های دوتوره بوده یعنی کالی اصلا دست دوتوره نبوده دست وبتوره بوده دیلوک رو هم دقیق نمیدونم چون چیزی درموردش نخوندم ولی فکر کنم تقصیر وبتوره بوده که باباش میمیره لوهن هم هنوز دقیق نخوندم ولی خب اصلا زیر آزمایش های وبتوره نرفته فقط اسیر بوده که فرار میکنه