- 'جوکر'یهدیالوگیداشتکهمیگفت :
‹ منلبخندمیزنمکهدرداموپنهانکنم
وآرزومهیهروز،یکیبیادنگامکنهوبفهمه
همهچیدروغه،وچهروزاییکهازدرون
ذرهذرهنابودشدیمولبخندزدیم ؛
ولیهیچکسنفهمیداینلبخندادروغه . ›
- ساعت ، هزارِ نیمه شب ؛
آنها که درد دارند ، میدانند
تا صبح ، هزار ساعتِ دیگر مانده است !