eitaa logo
محمد رضا
136 دنبال‌کننده
30.3هزار عکس
23.8هزار ویدیو
568 فایل
ذوالفقار فدائیان آقا سید علی خامنه ایی حفظه الله در صورت نیاز به ارتباط با مدیر کانال به اکانت محمد رضا پیام ارسال بفرمائید
مشاهده در ایتا
دانلود
1️⃣ 🖍 الرحمن الرحیم  🌹 💐  ⬛️ آنقدر مرا با زدند که: پایم از جا پریدند و افتادند ناخن‌های دستم نیز کنده شدند در همان حال که خونین و مالین روی زمین افتاده بودم به زور آب به دهانم ریختند من هم تف کردم توی صورتشان دست بردار که نبودند. جری‌تر شدند و به زور کمی دانه برنج به دهانم ریختند تا به خیال خودشان روزه مرا باطل کنند. برای اینکه خوشحال نشوند گفتم؛ باز من روزه‌ام، هرکاری کنید، حتی اگر در دهانم ادرار کنید، بازهم روزه‌ام باطل نمی‌شود، چون به زور است. مرا بردند و بعد از مفصلی از ، را بستند و وارونه کردند بعد از دقایقی آمدند و مرا به روی زمین انداختند بعد مجبورم کردند که روی چهارپایه‌ای بایستم و دستهایم را از طرفین به بر دیوار بستند و بعد چهارپایه را از زیر پاهایم کشیدند و  کردند تمام وزنم را کتف و مچ دست‌هایم تحمل می‌کرد دستبند لحظه به لحظه بیشتر در مچ دستم فرو می‌رفت خون به دستم نمی‌رسید پنجه‌هایم بی‌حس شده بودند به همین اکتفا نکردند و شروع کردند به زدن به کف پا و روی پایم... آن شب من لخت و عور بودم. شمعی روشن کردند شده چکه چکه روی بدنم می‌ریخت و می‌سوزاند و پوست را سوراخ می‌کرد گاهی هم آن را بین می‌گرفتند و موها را می‌زدند. ادامه در پست بعد 🌹
2️⃣ با روشن هم موهای بدنم و ریشم را می‌سوزاندند از سوزش درد به خود می‌پیچیدم با ناخن گیر یکی یکی موها را می‌کندند و هی تکرار می‌کردند: امشب، شب آخر است. یک کمدی تراژیک تمام به اجرا گذاشته بودند پنبه آغشته به را به دور انگشت شست پا می‌بستند و بعد آن را می‌زدند این پنبه شاید دو دقیقه دور انگشتم می‌سوخت. یا پنبه فتیله شده را درون می‌گذاشتند و آتش می‌زدند. گاهی خاکستر را روی بدنم می‌ریختند. کاری از دستم برنمی‌آمد جز داد زدن. از اعماق وجود فریاد می‌زدم... مرا ل آویزان می‌کردند و گاهی بر تناسلی‌ام شلاق می‌زدند که بر اثر همین ضربات باد کرده بود... تا ساعت دو نیمه شب مرا به هرشکلی که می‌توانستند اذیت و شکنجه کردند. وقتی دیدند جواب نمی‌گیرند به زیر بردند. همه بازجویان از اتاق خارج شدند صندلی دسته داری بود که کف آن بیش از حد پهن بود. وقتی روی آن نشستم، پاهایم از ساق بیرون از صندلی می‌ماند. دست‌ها را از مچ با مچ‌بند قالبی به روی دسته صندلی پیچ و مهره و سفت کردند. وقتی که پیچ‌ها را سفت می‌کردند قالب‌ها بر مچ و ساق پاهایم فرو می‌رفت و به اعصاب فشار می‌آورد. فشار بر دست چنان بود که هر لحظه فکر می‌کردم خون از محل ناخن‌های دستم بیرون خواهد جهید. درد این لحظات به واقع خیلی بدتر و شدیدتر از درد شلاق بود. دست بیشتر و بیشتر پرس می‌شد و تمام اعصابم از توک پا تا فرق سرم تیر می‌کشید. به دست راست کمتر فشار می‌آوردند، زیرا بعد از پرس دست باد می‌کرد و دیگر نمی‌شد با آن اعتراف نوشت.
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 🔸ارزش و مسئولیت در قبال استفاده از آن🔸 ممکن است بگویید من در بین نامزدها، فرد شایسته ای را ندیدم پس در انتخابات شرکت نمی کنم. این طور نیست. وقتی شرکت نکردی این حق رأی خودت را دفن کردی. این حق رأیی که به شما داده اند، امانت است. اگر رأی سفید بدهید، این امانت را آتش زدید. نظام، مردم، شهداء، زحمت کشیدند تا این حق رأی را درست کردند. فرض کن این کارت رأی، ارزش دارد، وقتی از آن استفاده نکنی یا رأی سفید بدهی، یعنی این یک میلیارد تومان را زده ای؛ باید جواب بدهی. هر فردی حق رأی دارد و از این حق استفاده نکند، مثل اینست که یک میلیارد تومان را آتش زده. باید جواب بدهد. اگر هم به نااهل رأی بدهد، باز باید جواب بدهد. : امام با کمک خون شهداء، در جیب فرد فرد این مردم، یک میلیارد تومان گذاشت. چهار سال به چهار سال، این پول در جیبتان ثبت می شود. به نااهل بدهی، مسئولی. از آن استفاده نکنی، باز هم مسئولی! @haerishirazi