eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
375 دنبال‌کننده
7هزار عکس
558 ویدیو
115 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : (برید توی بیوی انباری ابزارک هست فقط اونجا پیام بدین-) @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
اژدها سواران کتابخوان🏴
بنده نمیدانم سیاه رویال چه رنگیه.. به خاطر همین چشماشو آبی در نظر گرفتم😭😂
📪 پیام جدید «قسمت اول» اسمم نجواست.✨ از بچگی یواشکی همه جا سرک می کشیدم. برای اینکه جلوم رو بگیرند که تو خطر نیوفتم من رو از اژدها می ترسوندن. هر چی که ممنوع بشه بیشتر بهش جذب می شیم مگه نه؟ من هم افتادم دنبال پیدا کردن اژدها... از قضا یکی پیدا کردم ولی اون زودتر من رو برای غذاش انتخاب کرده بود. 🍗 و بله من رو خورد. این جوری با هم آشنا شدیم 👍😁 ادامه دارد...
📪 پیام جدید «قسمت دوم » خورده شدن مثل اسمش ترسناک نیست. فقط یه لحظه دیگه نور ی ندیدم. یکجا من رو بلعیده بود. تا به خودم بجنبم یه پژواک صدا تو محیط پیچید: (نترس زودی میای بیرون... خیلی احمقی که این وقت سال اومدی تو قلمرو ما... کسی بهت نگفت تو این فصل ما از همیشه گرسنه تریم؟) چشمام که به تاریکی عادت کرد چند ردیف دندون بلند سفید دیدم و خیالم راحت شد هنوز قورتم نداده. گفتم :می شه بیرون صحبت کنیم؟اینجا خیلی گرمه. گفت :خطر هنوز رفع نشده... شانس آوردی من از همه زودتر پیدات کردم. ادامه دارد...
📪 پیام جدید «قسمت سوم» نمی دونم چقدر گذشت. بالاخره دهنش رو باز کرد و از روی زبونش سر خوردم و افتادم بیرون. خورشید دوباره طلوع کرده بود. بلند شدم و دستام رو روی چشمام نقاب کردم. اون خیلی بزرگه. و صورتی! دو تا بال پر دار ش رو بلند کرد و چند باری بادم زد تا خشک و خنک بشم. ازش تشکر کردم و در جواب بهم لبخند زد. تو چشمای براق سیاهش خودم رو دیدم. فکر نمی کردم این قدر ترسیده باشم ولی ظاهرم داشت داد می زد الانه که غش کنم. خودم رو جمع و جور کردم و ازش پرسیدم : چرا من رو رها کردی؟ ادامه دارد....
📪 پیام جدید «قسمت چهارم_آخر» :(چون یک اژدهای صورتی پر دار که هیچ توانایی و جادویی نداره همیشه تنهاست... تو هم عجیب ترین انسانی هستی که تا به حال دیدم... یا خیلی شجاعی یا خیلی احمق... که در هر دو صورت بین آدم ها باید تنها باشی. درسته؟) جلو رفتم. فقط تونستم ناخن انگشت کوچیکه دستش رو بقل کنم. ازش پرسیدم :(ببینم، تو دوستانت رو که از یک سرزمین دور مهمون خونه ات شدن ، غذا مهمون نمی کنی ؟) دستش رو آروم بلند کرد و من رو گذاشت کف دستش و گفت :(دوست داری خونه مون چه جوری باشه؟ پنجره هاش به کوهستان باز بشه یا به دریا؟ ) ما بالای یک کوه بلند به نام دماوند زندگی می کنیم. دوست داشتید سری به ما بزنید. خوشحال می شیم. پایان
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید «قسمت چهارم_آخر» :(چون یک اژدهای صورتی پر دار که هیچ توانایی و جادویی نداره همیشه تنها
خیلی گوگولی بوددد نظراتم رو خورد خورد گفتم قبلا… ولی خب اولا که رنگ اژدهات خاص و جدید بود دوما مه ایده خورده شدنش خیلی باحال بود😭✨ سوما که کلا خیلی گوگولی بود