eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
376 دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
557 ویدیو
115 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : (برید توی بیوی انباری ابزارک هست فقط اونجا پیام بدین-) @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید سولی انلاین نمیشه لینک عمارتو داری؟
درود؛ به نمیدونم چندمین تقدیمی دارک اکادمی خوش اومدید. برای شرکت در این تقدیمی کافیه این پیام رو به چنل خودتون منتقل کنید؛ سپس ادرس چنل خود را به دست جغد عزیزم بسپرید؛ (توجه! قبل دادن ادرس حتما بهش یه ذره خوراکی بدین ممکنه گازتون بگیره.) 🦉{ https://daigo.ir/secret/51602522701 } تا من به شما یکی از موجودات جادویی و جذاب دنیای جادوگران رو تقدیم کنم و توضیح مختصری راجبش بهتون بگم. *توجه داشته باشید: _ این تقدیمی فقط برای چنل هاست. _ مدت زمان تقدیمی تا زمانی خواهد بود که من در چنل اعلام کنم. _ تعداد جادوگران شرکت کننده تنها 25 نفر خواهد بود. _ لطفا عضو عمارتم باش. اگر جغدم بدخلقی کرد و نشد با اون ادرست رو بهم بدی من اینجام؛ { @Nish_Riddle } و ادرس عمارت ریدل؛ دارک اکادمی؛ { @Dark_Academia15 }
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/12481 چرا من اینو پسر دیدم...؟
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/12517 شت یاد اون متنی افتادم که اومدم دم خونتون دادم بخونی😂 (البته جز بخش خوناشامش ربطی نداشت ولی به هرحال...)
"نورنیندِل، پایتخت اِلف‌های چوبین؛ در لغت به‌معنای آخرین شکوفه بهار است، و در ظاهر، چوبین و تنومند. صدها و صدها درخت که چوب سپیدشان‌ را گرداگرد سپیدترین شاه اِلف پرورانده و به‌سان دیواری مستحکم و تنومند سربه‌آسمان نهاده‌اند، و سبزینه‌های پرشکوه‌شان سایه‌بانی خمیده‌اند که به‌جای‌جایش نور خورشید است و سیمای ستارگان دوازده. و به‌راستی که دیوارهای سپید آن طعم دست ظریف شکوفه‌های راستین جنگل را چشیده و معماری چوبین اِلف را بر آن اِعمال نموده‌اند. و گنبد سقف را نقوش ماه و خورشید، برگ و چوب، و ستارگان دوازده پوشانده است؛ نقوشی که پدید نیامدند مگر تنها به‌اراده شاهِ بَرین، که کلامی چند برزبان آورد و دیدگانش دوازده مرتبه برهم نهاد و باز نمود، و گنبد مُنَقَّش هست گردید. و شاهِ بَرین به‌شکوفه‌های خویش روی نهاد، و گفت: "ستارگان دوازده را پرستش باید، که به‌راستی من فرستاده آنان‌ام." و شکوفه‌ها ثمر دادند و پرستش او را دوازده مرتبه به‌جای آوردند، چرا که به‌راستی او شاهِ بَرین آسمان است." -سخن نخست، تواریخ اِلف
"...به‌راستی که چنین بود، نبرد میان آسمان و زمین. و آتش! آتشی که واپسین نبردهای آن دوران در دامان سرزمین انداختند؛ آتشی که بلعید و ویران کرد، آتشی گرسنه و طماع که حتی دوده و خاکستر خویش نیز از ایشان در امان نبود. و جنگل و کوه و بیابان، همه اشک می‌ریختند به‌هنگام ملاقات او. و اما در میان سوختگان، پهنه عظیم جنگل‌پوش شرق بیشترین اشک را بریخت و از اندوه بسیار در خود جمع گردید و تنها یک بیشه شد، و از جوهره عظیم آن سرزمین، تنها اِلف‌هایی باقی ماندند، چوبین. پس آنگاه که آتش، گرسنه و بی‌رحم، ریشه‌های درختان بیشه را بوسیدن گرفت، اِلف‌ها دست به‌دعا بردند و پای‌بوس شاه بَرین خویش گردیدند که: "شاها! تو سپیدی و خردپیشه! ستارگان دوازده را از برای کمک بخواه! چرا که ما سیه‌چرده‌تر از آنیم که آنان (ستارگان دوازده) طلبمان را به‌قدر گرد ستاره‌ای بها دهند!" پس شاه خلوتی بهر نیایش طلبید و شکوفه‌هایش را به‌دوردست بیشه فرستاد تا که نشیمنی آسوده یابند و ساعتی چند از گزند آتش در امان باشند. و آن‌هنگامی که خلوت محقق گشت و تنها همدم شاه، چمن و سبزه و برگ شد، او (شاه) را گریستن گرفت. گریستن که: "شکوفه‌هایم در آتش خواهند سوخت! ستارگانی که ستایش‌شان دوازده مرتبه برجای می‌آورم، بر مردم من رحم آورید و مصیبت آتش را برآنان سهل گردانید!" و شاه را گریستن گرفت تا آن‌هنگامی که شعله‌های گرسنه آتش دیدگان خیسش را عاری از اشک گردانیدند و کنایه‌ای زدند (شعله‌ها) بهر پوچ بودن دعایش. و اما شاه حتی سیمای ستارگان را به‌دیدگان خویش مشاهده ننمود [کنایه از کمک ندادن ستارگان به‌شاه بَرین؛ در صفحه ۲۴۶، جزء ۱۱ تواریخ اِلف سخن به‌میان آمده است که در آن زمان سیه‌چردگان (منظور دگر اِلف‌های چوبین بیشه است) بسیاری دست به‌دعا برداشته بودند، پس سپیدی دعای شاه درمیان دوده‌ دگر اِلف‌ها گم‌ گشت و درنظر ستارگان نیامد.] و سست و بی‌اراده دامان خاک را بوسیدن گرفت؛ خاکی که همه‌مان وجود خویش را مدیون او و دست سفالگرمان می‌باشیم. پس از آن‌که شاه را خاک شد [درمعنای آنکه خود را خوار و خاک دید]، زمین او را در آغوش گرفت. پس سرورمان، دیچریمور، سبزینه میان اژدهایان، سر از خواب خویش برافراشت و شاه بَرین اِلف را دیدن گرفت. او دید که شاه خود را به‌خاک افکنده و خواستار آن گردیده که شکوفه‌هایش شاداب باقی بمانند، بدون آنکه توجهی به سوختن خود کند‌. پس دل بزرگ و پرمهر خویش از برایش سوخت، و گویند که سوزشی که در قلب سرورمان، دیچریمور کبیر پدیدار گشت دردناک‌تر بود از هرآنچه آتش بیرون آن فخر می‌فروخت. پس دیچریمور، مهربان‌ترین گلبرگ‌های میان اژدهایان لب به‌سخن گشود و حکمتی چند را خطاب به‌شاه خاک سپید هدیه کرد، حکمتی کاندر نشانه مهر بی‌انتها و قلب بی‌نهایت او می‌داشت: "از خون خویش از برایت جویبار خواهم ساخت، تا که سپیدترین درخت این بیشه شوی." و او (دیچریمور کبیر) نهال سپید خویش (شاه بَرین) را "سپیدترین پادشاه خاک" نامید و اما نامی از آسمان نبرد، چرا که آسمان را خدایی‌ است و آن را نام دیچریمور نیست؛ دیچریمور، سبزینه کبیر اژدهایان، صاحب خاک است و آن را بر هرکس که اراده می‌کند روا می‌دارد. و اراده او گریبان شاه سپید اِلف را بگرفت، و او را ژنده و خاکی اما سپید و درخشان گرد شکوفه‌های خویش آورد [حدیث "پیوستن پادشاه به‌شکوفه‌های خویش در عمق بیشه"، صفحه ۱۸۲، جزء ۱۰ تواریخ اِلف]. و درآن‌هنگام که شکوفه‌های سپیدترین درخت بیشه گرداگرد پادشاه خویش جمع گشتند، دیچریمور کبیر دندان‌های بیشمار خویش را، با دستان خود، یکی‌یکی از دهان خود، با فریادی توأم از درد بسیار بیرون کشید و گرداگرد آنان در خاک فرو بُرد و از خون خویشتن سیرابشان نمود. همه نباتات اندر آن بیشه، اعم از پیردرخت و جوانک سبزه، از فریاد ارباب خویش گریستند و به‌ناگاه گویی زمستان بر بیشه حاکم گشت و درختان اراده خویشتن را پایمال نموده و پژمردند. و آنگاه بود که آتش هولناک از رگ گردن به اِلف‌ها نزدیک‌تر بود. اما به‌ناگاه، جوانه‌هایی از خاک سربرآوردند، جوانه‌هایی سپید و درخشان؛ هرکدام برق دندان اژدها را در خود داشتند. پس آتش را پس زدند و غرورش خُرد کردند، و آتش با چشم گریان و زبانی نیش‌دار عقب کشید و شکست. و اندر زمانی بعد، تماما خُرد گشت... و اما دندان‌ها به‌رُشد خویش ادامه دادند، تا آن زمان که حلقه‌ای سپید از مهر و درخشش، گرداگرد شکوفه‌های سپیدترین شاه اِلف پدید آمد و نامش نورنیندِل شد... -حدیث "آخرین شکوفه بهار"، صفحه ۱۵۴، حکایات‌ کهن، کتابنامه بیشه سپید