https://eitaa.com/dragonbook/2932 خیلی دلم میخواد بیام ولی از هرگونه ارتباطات انسانی بیزارم😂🎀 (یه چند ماهی هست خودمم و خودم و همه دوستام به دلایل مسخره ای باهام کات کردن و به این نتیجه رسیدم که نفرین شدم🎀🎀🎀) اونموقع هم میخواستم پیاممو پاک کنم نشد😬
————
واا چرااا
حیف شد که..:
نامهای از طرف شخصی ناشناس:
سلام سلام به هرکی که این نامه رو میخونه
خب چنل قبلی به باد رفت پس لطفا بیاید اینجا و بمونید : https://eitaa.com/thestory
منتظرتونم..
-امضا : صاحب چنل
{این یک دعوت است}🔪
https://eitaa.com/linkchanell
نظرتون چیه یه سر اینجا بزنید و موندگار شید؟
حمایتی؟
یه چندتا ممبر مشتی و گل میدید من برم ؟ 🫡🩵 @lotus_kepopy
————
حمایتی ها
سیلواناااا تقدیمیت رو نوشتممم
#کتابخون
————
عههه مرسیییی الان میرم ببینممممن
هدایت شده از Daily Wizards📜
سیلوانای عزیزم
اول از همه تنها وایبی که ازت میشه گرفت، یه جنگل سبز، اونم سبز تیره ست. خزه های فراوون و شاخه های در هم در هم. شاید اون وسطا یه جادوگری هم سوار جاروی دسته دارش، به سمت قلعه ی سیاهِ تاریکی میره. تاریکی، که سیلوانا با زیبایی روحش میتونه اون رو از بین ببره. یه الف با لباس سبز روشن، گوشای تیز اِلفی، پاهای برهنه و بدون کفش، پوست سفید و چشمای درشت زمرّدی، انگشت های کشیده و باریک و موهای روشنی که به سفیدی میزنن! با قوه ی تخیل قوی! ولی اینجا، خونهَت، محل زندگیت، دیگه چه نیازی به قوه ی تخیل هست؟ وقتی حتی خودت هم یه موجود افسانه ای و جاودان هستی. مثل یک گوزن تیزپا، مثل یک عقاب تیزبین، مثل یک غزال زیبا، مثل یک پروانه ظریف و در عین حال مثل شیر قدرتمند و شجاع.
همیشه همراهت کمان بلند سفید از جنس چوب بلوط داری،و البته تیر هایی محکم از جنس راش با سرِ تیزی که میتونه قلب یک شرور رو از کار بندازه.
تو تنه ی یه درخت که هزاران سال سن داره و ماجراهای زیادی رو به چشم دیده، خونه ی زیبا و کوچیکی داری. بوی سبزه های معطر فضا رو پر کرده و روی دیوار خونه ت، خاطرات سال ها زندگی کردن رو وصل کردی.
یه زخم داری، از دشمن همیشگی ت، پادشاه دروغین الف ها. زخمی روی صورتته و جاش داره خوب میشه اما زخم اصلی، رو قلبت رد انداخته... حالا با ذهن خلاق و عجیبت، میخوای نقشه ای بکشی که این پادشاه پلید رو از بین ببری!
اگه یه کتاب بودی، مطمئنا جلد سخت بودی، به رنگ سبز تیره و عکس یه الف جنگلی یا یه جنگل روشنِ سبز، روی جلد نقش بسته بود.
احتمالا وقتی کتاب باز میشد، پودر ستاره به بیرون می پاشید و عطر مهتاب فضا رو پر میکرد. و شایدم و صدای رودخونه رو میشنیدی یا عطر خزه های قدیمی که به هوا بلند میشن. مثل وقتیه که همه جا در سکوته، انگار دنیا متوقف شده، یه بعد از ظهر، مزرعه ی کنار پرچین، علفزار های بلند، و تو میپری وسط علفزار و یه عالمه پروانه بلند میشن! یه حسی مثل اون:)
اگه یه موسیقی بودی، جادویی میشدی و در روح افراد، روان. وقتی انسان ها و غیر انسان ها به موسیقیت گوش میسپارن، در قلبشون رسوخ میکنی!
اگه یه انیمیشن بودی... درست نمیدونم، چون خودم کارتونش رو ندیدم، ولی یه کارتون بود که چند تا شخصیت الفی داشت. تو مطمئنا یه همچین کارتونی میشدی.
مطمئنا آرامش رو به وجود افراد تزریق میکنی، در سکوتِ جنگل، و زیباییِ پر ابهتِ اون!
نویسنده ای که بهت تشبیهش میکنم، جی.آر.آر.تالکینه. خالق هابیت و ارباب حلقه ها!
و در آخر بگم، تو دنیای جادویی و مسحور کننده ی تخیل، محصور و محدود به واقعیت نیستی. میتونی اوج بگیری و تا آسمون ها بری. ولی مطمئنم تو واقعیت هم، تو هرگز محدود و محصور نیستی و اوج میگیری، و به موفقیت میرسی. به اهدافت!
اژدها سواران کتابخوان🏴
سیلوانای عزیزم اول از همه تنها وایبی که ازت میشه گرفت، یه جنگل سبز، اونم سبز تیره ست. خزه های فراوون
وای وای وای
خیلی قشنگ بودددددد دزدیدنبنیمبمفتبمبمبوکبنبنبمیپق
مرسیییییی😭😭😭✨✨✨✨✨✨
https://eitaa.com/dragonbook/2760
سسللام من تازه جوین شدم ولی نمیخوام فانتزی باشم
میشه من" اخوی"تون باشم به اخوی منو بشناسید؟
————
آخه چرا؟؟
ولی نه من که باهاش مشکلی ندارم 😭😂
هرجور دوست داری