4ساعت بدونوقفه و یهکَله دراما تعریف کردم جوری که بچههای پاتاتِس از توی پیشخون آشپزخونه پیگیر تر از ما بحث رو دنبال میکردن.
خلاصه که بکش از ما بیرون*
ابراهیمیغمگین
اول از همه، اسکات و اسکوییشی؛ دوقلو های احمق من و حسنا که قراره از امروز ما رو هر جا که باشیم به ه
تا ابد و برای همیشه نشونه ها و یادگاری های کوچیک که با ذوق بهش فکر شده یا حتی تیکه وسیلهای که یهویی تصمیم میگیریم به عزیزمون هدیه بدیم تا یادآور لحظه ای باشه رو، به هر کادوی گرون قیمت و عجیب غریبی ترجیح میدم.
من سعی داشتم به خودم ثابت کنم که اگه کسی برام مهم بوده تا ابد باید توی قلبم نگهش دارم؛ حتی اگه خودش نباشه.
تلاش اشتباهی بود.
از خوشمزهترین نون و پنیر دنیا
یا
خوشگلترین نقاشی و رنگارنگ ترین پاستلهای پیچک؟
از سیبک و ستاره های نازم یا عروس دریایی و ستاره و صدف های آبی پیچک؟
یا
از تهچین های بامزه مادر فرشته؟
یا اصلا از بهترین خونه و اتاق زندگیم؟