از خوشمزهترین نون و پنیر دنیا
یا
خوشگلترین نقاشی و رنگارنگ ترین پاستلهای پیچک؟
از سیبک و ستاره های نازم یا عروس دریایی و ستاره و صدف های آبی پیچک؟
یا
از تهچین های بامزه مادر فرشته؟
یا اصلا از بهترین خونه و اتاق زندگیم؟
هدایت شده از پریاسلاممیرساندوچرتوپرتمیگوید.
هیچ چیز نوشتنی ای نبود. واقعا. انگار که آدم بیاید سفر، بچرخد، عیاشی و جوانی اش را بکند و بعد هم برگردد. یا بیاید حرم زیارتش را بکند، امین الله شب جمعهاش را که خواند یک کمی آه و فغان به صاحب حرم که در اینجا امام رضا است بکند و باز برگردد، همین. هیچ چیزش نوشتنی نبود. نهایتاً بنویسم این بار که امینالله خواندم دو سلام دادم،بعد از امیرالمؤمنین گفتم السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی. سرم را آوردم بالا که گنبد را ببینم و جواب سلامم را بگیرم، اما فقط گلدسته پیدا بود. خیلی کم. ادامه دادم، اَشهدُ انّکَ جاهدت فی الله حق جهاده را خواندم، و اشک ریختم. و اشکم یک جایی حدود مشتاقه الی فرحه لقائک بند آمد. خواندم، اشک نریختم دیگر. رسیدم به انت الهی، سرم را دوباره آوردم بالا که به همان گلدسته بگویم تو سید و مولای منی. دختربچه از خادم پرسید از کجا میتوانم بروم گنبد طلا؟ و خواندم انت علی کل شی قدیر.
وقتهایی که چندین روز لباس بیرونم تغییر نمیکنه خیلی بهم خوش میگذره.
مثلا این یک هفته هر وقت میخواستم برم بیرون همش همون لباس تکراری رو میپوشیدم.