با من بی کس تنها شده ، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه ، خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری ، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته ، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل من خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان
هـر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت
به سر زلف بتان ، سلسله دارا تو بمان
شهریارا ، تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا ، یارا ، اندوه گسارا ، تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش بـاشد ، کنارا تو بمان
_ابتهاج
زندگی، تر شدن پی در پی
زندگی، آبتنی کردن در حوضچهی "اکنون" است
رختها را بکن،
گاه اگر در گذرِ خاطرهای دیدی ماه
سرفهای کن،
بگذار آسمان بداند که چه اندازه کبود است
Erfan TahmasbiCQACAgQAAxkBAAHVmBxoxky87zQkTe2HRH95YWtxCK7q6gACSBoAApZEKFIKegdLCSWW2DYE.mp3
زمان:
حجم:
11.4M
شاید امشب برسی تو به داد من...!
2:08
@ebthaj_radio
«من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانهی من آمدی
برای من ای مهربان، چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهی خوشبخت بنگرم»