زندگی، تر شدن پی در پی
زندگی، آبتنی کردن در حوضچهی "اکنون" است
رختها را بکن،
گاه اگر در گذرِ خاطرهای دیدی ماه
سرفهای کن،
بگذار آسمان بداند که چه اندازه کبود است
Erfan TahmasbiCQACAgQAAxkBAAHVmBxoxky87zQkTe2HRH95YWtxCK7q6gACSBoAApZEKFIKegdLCSWW2DYE.mp3
زمان:
حجم:
11.4M
شاید امشب برسی تو به داد من...!
2:08
@ebthaj_radio
«من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانهی من آمدی
برای من ای مهربان، چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهی خوشبخت بنگرم»
«چه ابر تیرهای گرفته سینهات را
که با هزار سال بارش شبانهروز هم
دل تو وا نمیشود…»
_ابتهاج
رادیو ابتهاج؛
چای میریزم ولی تنها خیالت با من است طعم قندان لب و چشم زلالت با من است حس و حالم را گرفته شعری از حا
زندگی در میان صدای گنجشکها هنگام صبح، در عطر نان تازه، در لبخند رهگذری که بیدلیل مهربان است،جاری است.
زندگی همین لحظهایست که نفس میکشی و چشمهایت را به نور میسپاری. نه در دوردستها، نه در آرزوهای دور و دراز بلکه زندگی همینجاست، در کنار تو، در میانی جویبار ها !
_زندگیدرهمیننزدیکیست!
روزگار عجیبی شده است. حتی وقتی
میخندیم، منظورمان چیز دیگریست!
وقتی همه چیز خوب است
میترسیم! ما به لنگیدن یك جای کار
عادت کردهایم.