پری بودی و با من راز کردی
به ناز و عشوه عشق آغاز کردی
مرا آواز دادی،چون رسیدم
کبوتر گشتی و پرواز کردی!
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛
با آن پوستین سردِ نمناکش
باغ بیبرگی روز و شب تنهاست
با سکوت پاکِ غمناکش
سازِ او باران، سرودش باد
جامهاش شولای عریانیست
ور جز، اینش جامهای باید
بافته بس شعلهی زرتار پودش باد
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
_اخوان ثالث