پاییز، ای مسافر خستهکامیات خوش باد
ای فصلِ رنگ و آینه، ای فصلِ انتحار
در برگریزیِ تو، من نیز
چون برگ، میریزم
در باد، میرقصم
در خاک، میخوابم...
تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود گر نشود فرقی نیست؛
اما نفسم میگیرد در هوایی ک نفس های تو نیست!