تمامِ روز در آینه گریه میکردم،
بهارِ پنجرهام را
به وهمِ سبزِ درختان بخشیده بود.
فروغ فرخزاد
رادیو ابتهاج؛
_
_در آستانه اولین بهارِ بی تو ،باد به جای نوای شکوفه های بهاری، بانگ اندوه سر می دهد، عطر روی تو چو باغِ سپید آرزوها در میان خاطراتم باقی می ماند.
سایهی نبودنت همچو خورشیدی بی غروب بر قلب های یخ زده مان می تابد، اما این بار سرمای قلبمان دلباخته ی آفتاب نمی شود و از شرم آب نمی شود ،
آموختن واژه ی هرگز به قلب های بیقرار ، آسان نیست، نمی توان گفت که او هرگز نمی آید، هرگز طنین خنده هایش دیگر در خانه نمی پیچد .
اگرچه که گویی قلم تقدیر، خط پایان حضور تو در زندگانیمان را می کشد ، اما حکایت آوای عشق تو در تار و پودمان تنیده و نوای شیرین نامت چون سمفونی دل انگیزی بر عمق جانمان طنین انداز است.
اولین سال نبودنت، نه فریاد وداع ، که ترانهی پایدار عشق است ، عشقی که در گذر زمان ، رنگ کهنگی به خود نمی گیرد ، بلکه پرمایه تر می گردد ، و یادت چون برف بر ستیغ پله های امید ، چون نگین انگشتر عقیق جاودانه خواهد ماند.