صبر کن باران بگیرد میروم
یا ك پایم جان بگیرد میروم
صبر کن من بغض دارم اندکی
گریهام پایان بگیرد میروم . .
آبرویم میرود با چشمتر
صبر کن باران بگیرد میروم
شاملو چه قشنگ میگه:
دل های ما که بهم نزدیک باشد ، دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم ، دور باش اما نزدیک ، من از نزدیک بودن های دور ميترسم .
دارم به این فکر میکنم چه کسایی که تا دیروز مهم ترین فرد زندگیمون بود و شب و روزمون باهاش سر میشد ، با این وجود که امروز وجودش برامون بی اهمیت شده .
یه افسانه هست که میگه :
اگه دستتون ناگهان سرد شد به این معنیه که شخصی دلتنگتون شده .