من هرکاری کنم نمیتونم بپذیرم وقتی کسی کسی و دوست داره به مدت طولانی میتونه ازش خبر نگیره، نمیشه، نداریم، نیست .
این روزا این جوری ام که تا میخوام یه قدم برای زندگیم بردارم، یه صدایی تو سرم میگه :《حالا مطمئنی فردا زنده ای ؟ استراحت کن》
کاش واقعا گزینه ی دیلیت از زندگی وجود داشت، دیگه تا کجا باید فقط گریه کرد و نگاه کرد؟ فقط خسته شد؟ فقط خوابید؟ فقط سکوت کرد؟ فقط تحمل کرد؟ خب بسه دیگه یه جاییم باید فرار کرد.