eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙نفور
213 دنبال‌کننده
54 عکس
61 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت بعدی رو فاطیما برام فرستاده که من بزارم تو چنل و از اونجایی که خیلی مهربونم الان براتون میزارم😔
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 13 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ داشتم از خجالت اب میشدم آرش:خب اقا دوماد شیرینی نمیدی؟ دریا:هنوز چیزی نشده که،شیرینی عقدمونو میده مگه نه؟ خندیدم حامیم:بله دلارام با همون تعجب داشت مارو نگاه میکرد که گونه دریا رو بوسـ••ـید و گفت دلارام:مبارکه عشقممم دریا:مرسیییی و همدیگه رو بغل کردن آرش:خب حالا بسه دریا:چیه؟خیلی بی احساسیا آرش:باشه حالا با احساسا حامیم:بریم یه بستنی مهمون من؟ دریا:(خندید) حامیم:چرا میخندی؟ دریا:حامی تو یکی هر وقت اسم بستنی رو بیاری من خندم میگیره حامیم:آبرومو بردی خندت میگیره؟ دریا:(خندید) دلارام:چیشده؟ دریا:(ماجرا رو تعریف کرد) دلارام:بابا میزاشتی یکم بگذره بعد خاطره میساختین دریا:دیگه دیگه حامیم:خب بریم؟ آرش:اره و بلند شدیم و سوار ماشینامون شدیم و حرکت کردیم 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: روز عجیبی بود بالاخره میتونم حسمو واضح نشون بدم ولی خب الان چجوری به خانوادم بگم؟داها رو چیکار کنم؟ رفتیم و یه بستنی خوردیم بعد چند ساعت حامی منو رسوند خونه و خودشم رفت رفتم داخل،سلام کردم و رفتم لباسمو عوض کردم اومدم تو پذیرایی، دریا:مامان،بابا.میشه بشینین میخام باهاتون حرف بزنم مامان و باباش:بله؟ دریا:مـ..مـ..من،خب راستش.. سعید:چیزی شده؟ دریا:راستش من از یه پسری خـ..خوشم اومده نازنین:ازکی؟چند وقته؟ دریا:خب زیاد نیس ولی خب نظر اونم مث منه سعید:خب کیه؟ دریا:اون خوانندهه،که اسمش حامیمه،بعد دوست ارشه،شوهر دلارام.یعنی پسر خوبیه که همون لحضه در باز شد.داها اومد داخل سعید:داها بیا بشین داها:چیه؟ چیزی شده؟ نازنین:ببین دریا از یه پسری خوشش اومده تعجبش دیدنی بودم داها:از کی؟همون پسره ای باهاش پارک بودی؟ دریا:اره سعید:باهاش پارک رفتیی؟؟؟ دریا:خب باید اشنا میشدیم دیگه نازنین:الان مسئله این نیس،مسئله اینه که پسره چجور ادمیه دریا:مامان بخدا پسر خوبیه نازنین:باشه عزیزم من چیزی نگفتم که دریا:خب،نظرتون؟ سعید:باید اونم به مامان و باباش بگه،بیشتر اشنا شین، لبخندی زدم دریا:باشه و بلند شدم و رفتم تو اتاقم نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
چرا لف میدین😑💔 تازه ۱۲۰ تاییمونو تبریک گفتم🥲
بابا کم کاری از خودتونه سر رمان قبلیم گفتم اولاشه،اشکال نداره ولی با این امار وقتی ازم حمایتم نمیکنین پارتم میخاین؟ لفم میدین؟ اصلا انصاف دارین؟؟؟
_‌https://eitaa.com/edlesslove/2478 بوخدا من تمام تلاشمو کردمممم ولی خودت دیدی که هیچکس نیومد. ناشناس هم که فقط انگار منم. واقعاااااا ممبرا خیلی کم فعالیت شدن.هعب. 🤍 +میدونم عزیزم،اشکال نداره هوم🥲
_اون ممبره که ادیت های حق و باحال میزد بی زحمت یکی دیگه بزنh 🤍 +ایشون یه چند وقت میشه ایتا نمیاد بعد یهو میاد کلی ادیت و انتقاد میفرسته✨🤏🎀 بعد دوباره غیب میشه😅 غزاله:جدیدا نمیدونم چرا اما هرکاری مبکنم ادیتام نمیاد چشم امشب درست میکنم ببینم میاد یا نه
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 14 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به حامی پیام دادم دریا:تقریبا راضی شون کردم حامیم:خداروشکر،خانواده منم تقریبا راضی ان دریا:خوبه پس حامیم:منتظرم تو لباس عروس ببینمتا دریا:واسه لباس عروس زوده شما فعلا فقط میتونی تو لباس خواستگاری ببینیم حامیم:که اینطور؟ دریا:همینطوره حامیم:باشه گوشیمو گذاشتم کنار تختم از داها تعجب کرده بودم اینکه چرا چیزی نگفت؟معمولا اینطور موقع ها باید قاطی میکرد تو همین افکار بودم که خابم برد 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎 تو اتاقم بودم که در باز شد جاناعه جانا:داداشششش حامیم:چته روانی جانا:شنیدم داری دوماد میشی حامیم:بله جانا:حالا این عروس خوشبختمون کی هس؟ حامیم:تو نمیشناسیش جانا:اها،حوصلم سر رفته حامیم:منم جانا:فیلم ترسناک ببینیم؟ حامیم:من و تو که همه فیلما رو تموم کردیم جانا:نه دارم هنوز،بزار برم لپ تاپمو بیارم حامیم:باش و رفت بعد چند دقیقه برگشت و فیلم رو گذاشت نشستیم و دیدیم «بعد از تموم شدن فیلم» جانا:ایی خابم میاد حامیم:خب بخاب جانا:باشه و بلند شد و از اتاق رفت بیرون منم رو تختم دراز کشیدم که خابم برد 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: صبح شده بود چشامو باز کردم از اتاقم اومدم بیرون طبق معمول کسی خونه نبود حوصلم سر رفته بود یچی خوردم و لباس پوشیدم که برم پارک همیشگیم در خونه رو که باز کردم یه کاغذ از لای در افتاد پایین بازش کردم {با حامیم دیدمت. قبر خودتو کندی دریا،بهت گفتم یا من یا هیچکس بعد من نباید سمت کس دیگه ای میرفتی. مواظب خودتو عشقت باش خانم کوچولو!} رنگم پرید ا..این از کجا پیداش شد منو حامی رو کِی دیده؟کاغذ رو تو دستم مچاله کردم در خونه رو بستم و برگشتم داخل خونه رو مبل نشستم و زانو هامو بغل کردم دستام یخ کرده بود نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
دخترا پیوی برای بازخورد نیستت چرا تو ناشناش نظرتونو نمیگین پارت رو گذاشتم ۳ نفر اومدن تو پیوی بازخورد دادن چرا تو ناشناس نمیگین پیوی برای ارتباط بانویسنده اس یا اینکه فیلم ارسال کنید ولی راجب پارت و رمان باید تو ناشناس حرف بزنین نه پیوی
همسایه و مببر های قشنگم 🎀 سال نو پیشاپیش مبارک باشه 💫 انشالله سالی پر برکت و شادی داشته باشیم🤍