_احساس میکنم خیلی دارم حرف میزنم و کسی نیس گوش کنه پس میرم
🤍
+نهه من اینجام
نیمه گمشده🤍🌙نفور
_کاش یکی مجازات کنه ک مجازات هانیه رو انجام نده 🤍 + چه بگویم😔
من میتونم اینکار بکنم اما نه...😂
نیمه گمشده🤍🌙نفور
من میتونم اینکار بکنم اما نه...😂
یکی اینکارو کرد و من موندم و ۱۳تا پارت😂
https://eitaa.com/edlesslove/4845 برا همون مجازاتی ک هانیه داد😂
🤍
+الان که خنثی شد...😂💔
_ https://eitaa.com/edlesslove/4864 حقققققققققققققققققققققققققققق ولی یکار کردم بدی😂
🤍
+هعیی
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 26
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎
حالم خیلی بد شد.شاید....
به این فراموشی نیاز داشتم.
افکارم تو مغزم رد و بدل میشد.جوری که سر درد گرفته بودم که اومدن دریا باعث شد فراموششون کنم و به دریا خیره بشم
دریا:حامی خوبی؟
حامیم:خوبم فقط سرم درد میکنه
دریا:بیا دارو هاتو بخور
حامیم:باش
و بطری تو کیفشو در آورد و بهم داد
داروهامم داد
خوردمشون و سعی کردم دراز بکشم
دریا هم روی صندلی کنار تختم نشست
دستاشو توی دستام گرفتم و حس میکردم دارم به آرامش ابدی میرسم....
لبخندی روی لـ...ـبام نشست،جای خواهرمو هیچکش نمیتونست پر کنه اما مطمئنم دریا...مرحمی روی تک تک زخمامه
اونم بدون هیچ منتی
حق با آرش بود.من حسابی دل باخته بودم...
کم کم چشام گرم شد و خوابم برد
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂:
{چند ساعت بعد}
حامی مرخص شد.خیلی اصرار کرد ولی با آرش مجبورش کردیم بره خونه خودش
حامیم:بزارین برم پیش جاناممم
دریا:حامی درکت میکنم ولی الان باید استراحت کنی
حامیم:چه استراحتی؟ها؟من خوبم(داد)
آرش:داداش برو تو خونت دریا ام نتونه من جلوتو میگیرم
دریا:بالاخره به یه دردی خوردی آرش
حامی دستاشو روی شقیقه هاش حرکت داد و لـ...ـب زد
حامیم:تروخدا بزارین برم
آرش:حامی برو تو
هوف کلافه ای کشید و با عصبانیت وارد خونه شد
آرش:دریا برو پیشش بلایی سر خودش نیاره
دریا:باش،مرسی.باییی
ارش:بای
و وارد خونه شدیم
حامیم:پشت سرم نیا..برو از اینجاا(عصبانی)
دریا:حامی چرا اینجوری میکنی(بغض)
سریع برگشت سمتم و باحالت متعجم از تغیر مودم نگاهم کرد
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌