eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙نفور
214 دنبال‌کننده
54 عکس
61 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت میدی لطفا پارت میخوایم رمانت رو دوست داریم پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت توروخدا توروخدا توروخدا توروخدا توروخدا توروخدا توروخدا توروخدا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت توروخدا توروخدا توروخدا توروخدا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا پارت پارت پارت پارت پارت پارت 🤍 +ارام دوستانن😂
کی میخواین رمان بدین خب زود به زود بدین ما رمانت رو دوست داریم پارت میخوایم لطفا لطفا توروخدا توروخدا 🤍 +درسته 😂🎀
پارت میخوام 🤍 +چه جالب🦦😂
سلام صبح بخیر پرنسس یکی دو پارت به ما میدی 🤍 +سلام،ممنونم خوب بلدیا😂💆🏻‍♀
پارت لطفا 🤍 +بل
پارت 🤍 +چشم
پارت 🤍 +..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 40 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با دیدن کسی که روبروم بود ماتم برد.. با عصبانیت تمام در ماشین و باز کردم که در با سرعت خورد تو صورتش دستشو روی صورتش گذاشت و از درد نالید لبخندی محوی روی لبم نشست دریا:دلم خنک شدددد آراد:خفه شووووو دوباره توی ماشین نشستم و لـ..ـب زدم دریا:گورتو گم کن،یعنی چی که عین سایه دنبالم راه افتادی اراد:باشه،میرم ولی نه تو نه هیچکس دیگه نمیتونه جلومو بگیره و دور شد حامی رسید حامیم:این کی بودد؟ دریا:چیزه..امم..اومده بود ادرس بپرسه حامیم:به خاطر ادرس پرسیدن مضطرب شدی؟ دریا:ن..نه حامیم:مطمئن؟ دریا:وای حامی گیر نده،روشن کن بریم حامیم:باشه حرکت کردیم یه جایی خارج از شهر تا هوایی عوض کنیم دقایقی که به حامی پیشنهاد دادم امشب اینجا بمونیم و قبول کردم برگشت سمت شهر و چند تا خرت و پرت خرید که تا صبح نمیریم🦦 بعد برگشت حس میکردم الان میتونم هوایی تازه کنم دور از سروصدا دور از استرس فقط و فقط با کسی که عاشقشم وقت بگذرونم اروم اروم فکرم داشت ازاد میشد نفس عمیقی کشیدم که صدای حامی توجهمو جلب کرد حامیم:دریا بیا کمک کن وسایلو بیارم دریا:الان میام از جام بلند شدم و به سمت ماشین رفتم باهم وسایلو گذاشتیم بیرون دریا:حالا شام چی بخوریم حامیم:نمیدونم دریا:تا تو کارا رو بکنی منم یچیزی درست میکنم حامیم:باشه بار دیگه ای نفس عمیقی کشیدم و وسایلو برداشتم در حال درست کردن غذام بودم که چیزی رو روبروم دیدم جیغ بلندی زدم که باعث شد حامی با ترس بیاد سمتم حامیم:چیشدد؟؟ دریا:مارر حامیم:مار؟ دریا:اره خودم دیدم حامیم:باشه بابا،خیال کردم چیشده دریا:حامییی من میترسممم حامیم:الان که اینجا نیس دریا:خدایاااا ببین گیر کی افتادممم حامیم:دریا خانوم بهونه نیار من امروز هرجوری شده باید دستپخت ترو بخورم دریا:میترسم خبب حامیم:بهونه نیار واسه من،اون روزم زدی غذا رو سوزوندی دریا:تقصیر خودت بود حامیم:مهم نیس تقصیر کیه دریا:ایششش حامیم:غر نزن دریا:دلم میخاد حامیم:بزن ببینم تهش کی خسته میشه دریا:🦦 فکر این یکیو نکرده بودم واقعا که یهو وسط خوشیمون... نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌