نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 40
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با دیدن کسی که روبروم بود ماتم برد..
با عصبانیت تمام در ماشین و باز کردم که در با سرعت خورد تو صورتش
دستشو روی صورتش گذاشت و از درد نالید
لبخندی محوی روی لبم نشست
دریا:دلم خنک شدددد
آراد:خفه شووووو
دوباره توی ماشین نشستم و لـ..ـب زدم
دریا:گورتو گم کن،یعنی چی که عین سایه دنبالم راه افتادی
اراد:باشه،میرم ولی نه تو نه هیچکس دیگه نمیتونه جلومو بگیره
و دور شد
حامی رسید
حامیم:این کی بودد؟
دریا:چیزه..امم..اومده بود ادرس بپرسه
حامیم:به خاطر ادرس پرسیدن مضطرب شدی؟
دریا:ن..نه
حامیم:مطمئن؟
دریا:وای حامی گیر نده،روشن کن بریم
حامیم:باشه
حرکت کردیم یه جایی خارج از شهر تا هوایی عوض کنیم
دقایقی که به حامی پیشنهاد دادم امشب اینجا بمونیم و قبول کردم
برگشت سمت شهر و چند تا خرت و پرت خرید که تا صبح نمیریم🦦
بعد برگشت
حس میکردم الان میتونم هوایی تازه کنم
دور از سروصدا
دور از استرس
فقط و فقط با کسی که عاشقشم وقت بگذرونم
اروم اروم فکرم داشت ازاد میشد
نفس عمیقی کشیدم
که صدای حامی توجهمو جلب کرد
حامیم:دریا بیا کمک کن وسایلو بیارم
دریا:الان میام
از جام بلند شدم و به سمت ماشین رفتم
باهم وسایلو گذاشتیم بیرون
دریا:حالا شام چی بخوریم
حامیم:نمیدونم
دریا:تا تو کارا رو بکنی منم یچیزی درست میکنم
حامیم:باشه
بار دیگه ای نفس عمیقی کشیدم و وسایلو برداشتم
در حال درست کردن غذام بودم
که چیزی رو روبروم دیدم
جیغ بلندی زدم که باعث شد حامی با ترس بیاد سمتم
حامیم:چیشدد؟؟
دریا:مارر
حامیم:مار؟
دریا:اره خودم دیدم
حامیم:باشه بابا،خیال کردم چیشده
دریا:حامییی من میترسممم
حامیم:الان که اینجا نیس
دریا:خدایاااا ببین گیر کی افتادممم
حامیم:دریا خانوم بهونه نیار من امروز هرجوری شده باید دستپخت ترو بخورم
دریا:میترسم خبب
حامیم:بهونه نیار واسه من،اون روزم زدی غذا رو سوزوندی
دریا:تقصیر خودت بود
حامیم:مهم نیس تقصیر کیه
دریا:ایششش
حامیم:غر نزن
دریا:دلم میخاد
حامیم:بزن ببینم تهش کی خسته میشه
دریا:🦦
فکر این یکیو نکرده بودم واقعا
که یهو وسط خوشیمون...
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
سلام من به یار قدیمییی😂💅🏻 لالالالا لیلیلیلیلی گیلیگیلیگیلی
🤍
+😂✨اثرات فشار امتحانه،نه؟
چرا زود پارت نمیدیپارت قبول به کل یادم رفت
🤍
+خب عزیزم برو به یار دیگه پارت قبلو بخون یادت میادد😊
ولی جدا از شوخی بعد از امتحاناتم هر روز پارت داریم🎀😂
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 41
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای زنگ گوشیم به صدا در اومد
سرمو چرخوندم که با دیدن اسمی که روی صفحه نمایان شده بود از عجز لـ..ـب زدم
دریا:ححححااااممممیییی
حامیم:چته باز
دریا:داها زنگ میزنهه
حامیم:ای باباا،رد بده
دریا:😑
حامیم:نده
گوشیمو برداشتم و جواب دادم
دریا:بله؟
داها:کجایی،هاا؟(عصبانی)
دریا:شما؟
داها:رو مخ من راه نرو دریاا همین الان هر گورستونی هستی برگرد خونهه(عصبانی)
دریا:د اخه بتوچه؟بتوچههه مرتیکههه(عصبانی)
داها:در....
که تلفونو قطع کردم و لبخند محوی زدم
حامیم:چیشد؟
دریا:هیچی
حامیم:به پا دوباره غذا رو نسوزونی
دریا:خالا تا عمر داری میخای اینو بزنی تو صورت من؟
حامیم:ارهه(با خنده)
دریا:کوف
چشم غره ای با حالت قهر بهش رفتم و مشغول غذام شدم
{دقایقی بعد:}
دریا:بیا کمکم
حامیم:میام الان
و بلند شد ظرفا رو ازم گرفت و چیدشون
غذا رو اوردم و کشیدم
حامیم:بحبح،چه کردیی
دریا:خیلی ما رو دست کم گرفتیا
حامیم:خب غذا رو سوزوندی
دریا:زرمار دیه😐
حامیم:(خندید)
دریا:اصن میدونی چیه،دیگه غذا درست نمیکنم
حامیم:بی جنبه😑
دریا:کوف کن،خداتم شکر کن
حامیم:بی ادب😒
دریا:حیحیحی
حامیم:کوف
دقایقی گذشت که تشنم شد
رو به حامی گفتم
دریا:حامییی
حامیم:ای خدااااا
دریا:کوف،تشنمههه
حامیم:اب تو ماشینه بردار
دریا:من میترسم
حامیم:از چی
دریا:میترسم دیگه
حامیم:باشه بشین من برم بیارم
دریا:نه منو اینجا تنها نزاررر
حامیم:🤦🏻♀
دریا:بروو
حامیم:باشهه
و با هم رفتیم سمت ماشین
اب رو برداشتیم و اومدیم
نشستیم و دوباره مشغول خوردن شدیم
غذامون تموم شد
با هم جمعشون کردیم
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎
دقایقی بعد:
وزیدن باد شروع شد
دریا:حامی من سردمه
حامیم:بیا لباس منو بپوش
دریا:نه بعدش تو سردت میشه
حامیم:خب چیکار کنیم
دریا:بیا بریم خونه
حامیم:خونه؟
دریا:اوهوم
حامیم:باشه جمع کن بریم
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
https://eitaa.com/joinchat/3888055900C5d040838c9 سلام میشه حمایت کنی چنلم تازه تأسیسه
🤍
+بله حتمااا
دخترا گباری حمایت شهههه🎀