نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 41
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای زنگ گوشیم به صدا در اومد
سرمو چرخوندم که با دیدن اسمی که روی صفحه نمایان شده بود از عجز لـ..ـب زدم
دریا:ححححااااممممیییی
حامیم:چته باز
دریا:داها زنگ میزنهه
حامیم:ای باباا،رد بده
دریا:😑
حامیم:نده
گوشیمو برداشتم و جواب دادم
دریا:بله؟
داها:کجایی،هاا؟(عصبانی)
دریا:شما؟
داها:رو مخ من راه نرو دریاا همین الان هر گورستونی هستی برگرد خونهه(عصبانی)
دریا:د اخه بتوچه؟بتوچههه مرتیکههه(عصبانی)
داها:در....
که تلفونو قطع کردم و لبخند محوی زدم
حامیم:چیشد؟
دریا:هیچی
حامیم:به پا دوباره غذا رو نسوزونی
دریا:خالا تا عمر داری میخای اینو بزنی تو صورت من؟
حامیم:ارهه(با خنده)
دریا:کوف
چشم غره ای با حالت قهر بهش رفتم و مشغول غذام شدم
{دقایقی بعد:}
دریا:بیا کمکم
حامیم:میام الان
و بلند شد ظرفا رو ازم گرفت و چیدشون
غذا رو اوردم و کشیدم
حامیم:بحبح،چه کردیی
دریا:خیلی ما رو دست کم گرفتیا
حامیم:خب غذا رو سوزوندی
دریا:زرمار دیه😐
حامیم:(خندید)
دریا:اصن میدونی چیه،دیگه غذا درست نمیکنم
حامیم:بی جنبه😑
دریا:کوف کن،خداتم شکر کن
حامیم:بی ادب😒
دریا:حیحیحی
حامیم:کوف
دقایقی گذشت که تشنم شد
رو به حامی گفتم
دریا:حامییی
حامیم:ای خدااااا
دریا:کوف،تشنمههه
حامیم:اب تو ماشینه بردار
دریا:من میترسم
حامیم:از چی
دریا:میترسم دیگه
حامیم:باشه بشین من برم بیارم
دریا:نه منو اینجا تنها نزاررر
حامیم:🤦🏻♀
دریا:بروو
حامیم:باشهه
و با هم رفتیم سمت ماشین
اب رو برداشتیم و اومدیم
نشستیم و دوباره مشغول خوردن شدیم
غذامون تموم شد
با هم جمعشون کردیم
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎
دقایقی بعد:
وزیدن باد شروع شد
دریا:حامی من سردمه
حامیم:بیا لباس منو بپوش
دریا:نه بعدش تو سردت میشه
حامیم:خب چیکار کنیم
دریا:بیا بریم خونه
حامیم:خونه؟
دریا:اوهوم
حامیم:باشه جمع کن بریم
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
https://eitaa.com/joinchat/3888055900C5d040838c9 سلام میشه حمایت کنی چنلم تازه تأسیسه
🤍
+بله حتمااا
دخترا گباری حمایت شهههه🎀
سنآم سناآم چیطولی؟ راستشث بخوای رمانت نخوندم ولی قراره بخونم🤧🤣
فداتشم همسایه تم سارینا🤦🏻♀️
🤍
+عهوا😂🎀
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 42
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وسایلو جمع کردیم حرکت کردیم سمت خونه
ساعاتی بعد رسیدیم
از ماشین پیاده شدیم و وارد خونه شدیم
وسایلو تو ماشین جا گذاشتیم
همین که رسیدیم
رفتم سمت اتاق و لباسامو عوض کردم
حامی ام همینطور
خودمونو پرت کردیم رو تخـ..ـت
چشام کم کم داشت گرم میشد که صدای زنگ در باعث شد بپرم بالا
چشامو باز کردم
دستشو گذاشته بود رو زنگ برم نمیداشت
حامی ام بیدار شد
دریا:حامی کیه این(خواب آلود)
حامیم:نمیدونم بزار برم ببینم
دریا:باش
بلند شد و رفت ولی طاقت نداشتم،بلند شدم و رفتم دم در که حامی در رو باز کرد
با دیدن کسی که پشت در بود خاب از سرم پرید
دریا:د داهااا؟تو اینجا چیکار میکنیی؟
داها:در اصل من باید بپرسم تو اینجا چیکار میکنی؟(داد)
حامیم:هیسس،داد نزن این موقع شب
داها:تو یکی دیگه خفه شو(داد)
دریا:داها حواست باشه با کی حرف میزنیا(دااد)
داها یه نفس عمیق کشید
تن صداشو آورد پایین و ادامه داد
داها:دریا با زبون خوش بیا بریم
دریا:نمیام
داها:تو گـ..ـوه میخوری
حامیم:داها گمشو برو
داها:تو دخالت نکنن
دریا:داها من هیچجا نمیامم
دستمو گرفت و سعی کرد منو ببره که حامی مانع شد
حامیم:تا خودش نخاد حق نداری به زور جایی ببرین
دست حامی رو پس زد
داها:خواهر خودمه،یعنی تو بیشتر از من دوسش داری؟خیلی مسخرس!
دریا:آره،آره داها،حامی منو بیشتر دوست داره،نه دست روم بلند میکنه نه سرم داد میزنه ولی تو چی؟به نگاه به خودت بنداز،مرتـ..ـیکه حقیر..
همش به بهونه خواستن خوبی من؛منو به هر روشی که بلدی ازار میدی
چه جسمی چه روحی،روانی
اره داها..نقطه امن من فقط حامیه
نه تو
حامی منو بیشتر دوست داره
حداقل تلاششو واسه من میکنه
ولی تو چی؟هوم؟تو چی؟
الانم گمشو برو چون اگه منو رو زمینم بکشی من باهات جایی نمیام
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎
داها دستشو آور بالا و محکم زد تو صورت دریا
تا حدی محکم که باعث شد دریا بیوفته
ولی لحضه ای سست نشد
بلند شد
خو..نی که گوشه لـ..ـبش ریخته بود رو پاک کرد
و با ضربه ای که به ساق پای داها زد باعث شد داها عقب عقب بره و از در فاصله بگیره
دریا سریع در رو بست و نشست پشت در و زد زیر گریه
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
https://eitaa.com/edlesslove/6580 اره فاطی عشق ما هست 😂😂
🤍
+دنبال دعوایی؟😂💔
https://eitaa.com/edlesslove/6580
هانیه جان دخترم آرامش خودتا حفظ کن
🤍
+میگم😔🎀💆🏻♀