eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙نفور
214 دنبال‌کننده
54 عکس
61 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلااامم خخخخیوببببیییییییییی 🤍 +سسسلللاااامممم خوبمممم
چنل عالیهه، رومانت عالیه، رفتارت عالیه ، دوست داریمممممم فاطی 🤍 +ممنونم،قربونت منم دوستون دارمممم
چقبرااااا پارتتتت بدددههههههه 🤍 +سلامتیتتتتت نوچ😔🎀
یا حضرته ابلفضللللײ🤣 ۸۶تا پیام اضافه پاکیدم😂💔🎀
https://eitaa.com/edlesslove/6996 نویسنده ی بزرگگگگ ایشون کی می‌باشد؟🤧 🤍 اممم فک کن بابامه🙃✨
فاطیمااااااا بگو هانیه رمانتو بنویسههههههههههه تا میاییییییی من باید رمانتو بخونممممممممممم😭 🤍 +حیحیحیحیحی
از هشت خرداد🙂 از تهران🙂 از اتوبان نیایش🙂 از چهار صبح🙂 از تصادف🙂 متنفرم:)))💔
تولدت مبارک بابا حمید🙃:) امروز تولد پدری هست، که هوای پسرشو خیلی داشته و داره تولد کسی هست که باعث تربیت درست آیدلمون شده تولدتون مبارک🎀✨
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 44 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دقایقی گذشت دریا:عه عه حامی همین جا نگه دار حامیم:اوکیه پایین شدیم و یه سری خرت و پرت خریدیم بعد حامی به آرش زنگ زد که واسه شب کجا میرن و کیا قراره بیان که متوجه شدیم مهمونی کلا دوستانه اس و تو یه ویلا برگزار میشه لوکیشن ویلا رو گرفتیم و رفتیم واسه کاراش «شب:» 𝑫𝒆𝒍𝒂𝒓𝒂𝒎 داشتم از خستگی میمردم از صبح با ارش کل پارک و کافه های شهرو رفته بودیم دیگه نا نداشتم با ارش سوار ماشین شیدم داشتیم میرفتیم خونه که گوشی ارش زنگ خورد آرش:چیییی؟...... الان؟....باشه باشه گریه نکن.....الان خودمو میرسونم(با نگرانی) دلارام:چیشده ارشش(استرس) ارش:دریا بود،حامی رو با چا..قو زدن دلارام:چرا باید شب تولدم اینجوری خراب شههه ارش:باشه عزیزم نگران نباش دلارام:چی میگی تووو ارش:خب الان با داد و بیداد چی عوض میشه؟منم حالم به اندازه تو بده هوفی کشیدم سرمو بین دستام گذاشتم که یهو متوجه شدم ماشین وایساد سرمو اوردم بالا که دیدم وسط بیایونیم دلارام:اینجا کجاس؟ ارش:نمیدونم کجاس،هر چی میرم نمیرسم دلارام:برو بمیر،مرتـ..ـیکه علـ..ـاف ارش:وا،چته تو دلارام:مر..ض پایین شد و بعد از چند دقیقه دوباره سوار ماشین شد حرکت کردیم 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎 همه چی اماده بود فقط منتظر دلارام و ارش بودیم ساعاتی گذشت.. که قذای پا توی راه پله با صدای غر غر های دلارام قاطی شده بود دلارام:چرا آوردیم اینجا؟مگه نمیگی حامی چا..قو خورده،پس اینجا چیکار میکنی؟ که در باز شد و صدا تق و بعدشم ریسه های رنگی همراه با روشن شدن لامپ های رنگی و پلی شدن موزیک ترکیب زیبایی بود ولی امان از جیغ دلارام😂 یجوری جیغ کشید که هممون دو متر پریدیم و زدیم زیر خنده قیافش دیدنی بود دلارام:مر..ضضض،نخندین(جیغ) دریا:تولدت مبارکککک دلارام:نمیخام مبارک باشهه،من ریـ..ـدم تو این سوپرایزتون دریا:بابا بی جنبه بازی در نیار دلارام:بی جنبه بازی چیه،میدونی تو راه چقدر حرص خوردم؟ حامیم:باشه بابا حالا من صحیح و سالم اینجام دلارام:میخام بری بمـ..ـیری خنده ای زدم دلارام برگشت و کل خونه روو نگاه کردم اول فکر کرده بود فقط من و دریا ایم ولی با دیدن بقیه بچه ها گونه هاش سرخ شد زیر لب سلام کرد و کل ویلا رو دید زد دلارام:اومم،نه قشنگ شده:) نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌