نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 44
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دقایقی گذشت
دریا:عه عه حامی همین جا نگه دار
حامیم:اوکیه
پایین شدیم و یه سری خرت و پرت خریدیم
بعد حامی به آرش زنگ زد که واسه شب کجا میرن و کیا قراره بیان
که متوجه شدیم مهمونی کلا دوستانه اس و تو یه ویلا برگزار میشه
لوکیشن ویلا رو گرفتیم و رفتیم واسه کاراش
«شب:»
𝑫𝒆𝒍𝒂𝒓𝒂𝒎
داشتم از خستگی میمردم
از صبح با ارش کل پارک و کافه های شهرو رفته بودیم
دیگه نا نداشتم
با ارش سوار ماشین شیدم
داشتیم میرفتیم خونه که گوشی ارش زنگ خورد
آرش:چیییی؟...... الان؟....باشه باشه گریه نکن.....الان خودمو میرسونم(با نگرانی)
دلارام:چیشده ارشش(استرس)
ارش:دریا بود،حامی رو با چا..قو زدن
دلارام:چرا باید شب تولدم اینجوری خراب شههه
ارش:باشه عزیزم نگران نباش
دلارام:چی میگی تووو
ارش:خب الان با داد و بیداد چی عوض میشه؟منم حالم به اندازه تو بده
هوفی کشیدم
سرمو بین دستام گذاشتم
که یهو متوجه شدم ماشین وایساد
سرمو اوردم بالا که دیدم وسط بیایونیم
دلارام:اینجا کجاس؟
ارش:نمیدونم کجاس،هر چی میرم نمیرسم
دلارام:برو بمیر،مرتـ..ـیکه علـ..ـاف
ارش:وا،چته تو
دلارام:مر..ض
پایین شد و بعد از چند دقیقه دوباره سوار ماشین شد
حرکت کردیم
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎
همه چی اماده بود
فقط منتظر دلارام و ارش بودیم
ساعاتی گذشت..
که قذای پا توی راه پله با صدای غر غر های دلارام قاطی شده بود
دلارام:چرا آوردیم اینجا؟مگه نمیگی حامی چا..قو خورده،پس اینجا چیکار میکنی؟
که در باز شد
و صدا تق و بعدشم ریسه های رنگی همراه با روشن شدن لامپ های رنگی و پلی شدن موزیک
ترکیب زیبایی بود
ولی امان از جیغ دلارام😂
یجوری جیغ کشید که هممون دو متر پریدیم
و زدیم زیر خنده
قیافش دیدنی بود
دلارام:مر..ضضض،نخندین(جیغ)
دریا:تولدت مبارکککک
دلارام:نمیخام مبارک باشهه،من ریـ..ـدم تو این سوپرایزتون
دریا:بابا بی جنبه بازی در نیار
دلارام:بی جنبه بازی چیه،میدونی تو راه چقدر حرص خوردم؟
حامیم:باشه بابا حالا من صحیح و سالم اینجام
دلارام:میخام بری بمـ..ـیری
خنده ای زدم
دلارام برگشت و کل خونه روو نگاه کردم
اول فکر کرده بود فقط من و دریا ایم
ولی با دیدن بقیه بچه ها گونه هاش سرخ شد
زیر لب سلام کرد و کل ویلا رو دید زد
دلارام:اومم،نه قشنگ شده:)
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
سلام خواهش میکنم جواب منو بده یه دختری گیر داده که میخواد حرف بزنه باهاتون یجورایی میشناسمش ولی خیلی نه از ایتا رفته تو یه برنامه دیگه یا با همین اکانت شاید تونست بیاد باالا یکی بهش پیام بدهههههه بخدا پدرم در اومد تاچنلتونو پیدا کنم 😭😭😭
راستی چنلتم عالیههههههههه🍓🌚
🤍
+سلام عزیزم،دختره؟بامن؟
تو چه برنامه ای؟موضوع چیه اصن؟😂💔
مرسی،قربونت💅🏻✨🎀
تروخدااا انلاین شو کشت خودشو 😭😭😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
🤍
+یاخدا😂💔
کیه؟میشه بیای پیوی بگی موضوع چیه؟من نمیفهمم راجب کی حرف میزنی
( @F_haamim )
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 45
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دریا:پس چی فکر کردی؟
دلارام:اگه بگی سلیقه توعه قابل باور تره تا حامی
حامیم:وا،سلیقه من چشه،خیلیم خوبه
دلارام:تو اگه سلیقت خوب بود الان این زنت بود؟
دریا:هوششششش
حامیم:رفیق شما هم هستا
دلارام:بابا من اگه سلیقه داشتم این شوهرم بود؟
ارش:گمشو بابا،اصن من چیکارممم
همه زدن زیر خنده
بعد از چند دقیقه سکوتی که بینمون برقرار بود کیک رو از یخچال آوردیم بیرون و جشنو شروع کریم
رقـ..ـص و بازی و کادو و خوراکی و..
یعنی من و ارش تا جا داشتیم خوردیم😂💔
تقریبا ساعت 1 بود که جشن رو تموم کردیم و همگی راهی خونه شدیم
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂
دریا:عشقم منو برسون خونه خودمون،نگران میشن
حامیم:باشه هر جور راحتی
دریا:مرسی
حامیم:قربونت
{رسیدیم}
حامیم:رسیدیم عزیزم،مراقب خودت باش
دریا:ممنونم،چشم
حامیم:فداتشم
دریا:خدانکنه
حامیم:فقط دریا..
دریا:جانم
حامیم:کلید خونمو بگیر
دریا:که چی شه؟
حامیم:خونه منه و تو خانوم منی پس اینجا خونه توام هس،ادم نباید کلید خونه خودشو داشته باشه؟
دریا:چه عجب شما یه حرف حسابی زدی😂
حامیم:خوبی ام بت نیومده😂
دریا:باشه باشه،خب من برم دیگه،بای
از ماشین پیاده و وارد خونه شدم
داها:چه عجب ما شما رو دیدیم
دریا:خفه شو حوصلتو ندارم
داها:بیا اینجا کارت دارم
بدون کوچیکترین توجهی بهش رفتم تو اتاقم
لباسامو عوض کردم و خودمو روی تخت ولو کردم
که با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم
فکر کردم صبحه
که به ساعت نگاهی انداختم
از تعجب خوابم پرید
ساعت سه و نیمِ؟؟؟؟؟
دلارام این وقت شب چی میخاد؟
با صدای خواب الودی که کم کم داشت تبدیل به کنجکاوی میشد جواب دادم
دریا:الو
دلارام:(گریه)
دریا:د..دلاراممم چیشدههه چرا گریه میکنیی
دلارام:ارش...ارش(گریه)
دریا:ببین اگه میخای تلافی کنی الان وقتش نیستاا
دلارام:مگهمن با تو شوخی دارم؟اونم این موقع شب؟(بغض)
دریا:خب...ارش چیشدع؟
دلارام:بعد از تولد حالش خراب شد،اومدیم بیمارستان که ببینم چیشده
گفتن مسموم شده
دریا:خب(نگران)
دلارام:حامی خوبه الان؟
دریا:ح...حامیییی؟من پیشش نیستم نمیدونم
دلارام:بدو برو ببین خوبه یا نه
دریا:باشه باشه،بای
گوشی رو قطع کردم و سریع یچی پوشیدم
هراسون رفتم سمت اتاق داهادر رو باز کردم و شروع به صدا زدنش کردم
داها:هاا..چتهه
دریا:داداشی...ح..حامی
داها:حامی چی؟
دریا:(تعریف ماجرا)
داها:خب حالا،گفتم چیشده
دریا:داها بلند شو،تروخدا
داها:گمشو بابا کی حوصله داره
دریا:به بابا میگما
داها:هوفففف،باشهه
و بلند شد و یچی پوشید و حرکت کردیم
این چند دقیقه اندازه چند سال به من گذشت
خدا،خدا میکردم که طوریش نشده باشه
بالاخره رسیدم
دویدم و زنگ رو فشار دادم
ولی کسی جواب گو نبود
بغض کرده بود
نمیدونستم باید چیکار کنم،که یهو یاد کلیدی افتادم که حامی بهم داده بود
دستمو بردم تو جیبم.....
هوففففف
خدایا شکرتتتت
کلید تو جیبم بودددد
کیلید رو انداختم تو در و رفتم داخل
که..
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
نیمه گمشده🤍🌙نفور
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 45 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استایل حامی تو تولد✨
(دیگه استایل برا پسر نداشتم😂💔)
سلام من یکی از اشناهاتم ، خواستم بدونی خیلی دوست دارم من یه اشنای نزدیک هستم 🫠🫠
🤍
+قربونت،کی هستی؟💅🏻😔💔
فاطیمااا
یه پارت دیگه
جون به لب شدم ، میخوام ببینم چیشد
ترو خدااا😭😭😭😭😭
🤍
+حیحیحی💅🏻😈