https://eitaa.com/edlesslove/7235
گفت به یکی تو یه برنامه ای پیام دادم ولی سین نمیزنه دیگه نمیدونم واسه چی با فاطیما کار داره البته دیگه مهم نیستش خب فکر کنم به یکی پیام داده بود ولی خب سین نمیزنه وجواب نمیده دیگه بهم گفت من به بدبختی چنلتونو پیدا کردم چنل دوستتونم از یکی لینکشو گرفتم بهم داد گفتم ممکنه کار واجب داشته باشه ولی مثل اینکه دیگه شرایطش رو ندارن 🙃:))))
🤍
+وااا چیشدهههه
https://eitaa.com/edlesslove/724
نمیخوام قربون صدقه اش برم فقط لطفا دخالت نکن چون خودشون بهتر از من میدونن قضیه چیه فقط فراموش کردن 🙏🏻
🤍
+اولا با هانیه درست صحبت کن
بعدم میشه درست بگی چیشده؟واقعا نمیفهمم
سلام فاطیما جون خوبی ! ؟
امیدوارم که حالت خوب باشه
یه چیزی میشه لطفاً امروز یه پارت بزاری ، خواهش میکنم ، جون من ، لطفا ، دستم به دامنت😂بزاررررر چون رمانات خیلی خوبه خداعههه عالییی ، دوستت دارم هم خودتو هم رمانات رو
من عضو جدیدم و تازه دیروز عضو چنلت شدم تو این دو روز رمانتو تا جایی که فرستاده بودی خوندم عاشقت شدم ، خواهش میکنم ، امروز یه دونه دیگه بزاررر فدات شم 🛐💟❤️
🤍
+قربونتتتت🎀💅🏻✨
مرسییی،امروز دیگه فک نکنم ولی فردا میدم
اصلا اون حرفا مهم نبود هیچی نیست درگیر نشید لطفا، خدانگهدار به خدای بزرگ میسپارمتون دخترا 🤍✨
🤍
+عرررررر
یکی نیس به من بگه اینجا چخبرهههه😭💔
فاطیما جون یه سوال :
اینکه نیمه ی گمشده ۱ که الان داری پارتگذاری میکنی چند تا پارت دیگه ازش مونده؟
🤍
+نمیدونم عزیزم
چون پارت ها از قبل تایپ شده نیست نمیتونم دقیق بگم
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 46
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کسی تو حال نبود
دویدم سمت اتاق
رو تخـ..ـت خاب بود،رفتم کنارش نشستم
صورتش رنگ کچ دیوار شده بود
سعی کردم صداش بزنم ولی بیدار نمیشد
داها رو صدا زدم
داها:ها چته
دریا:حامی بیدار نمیشه
داها:خودشو زده به موش مردگی
دریا:مرضضض ببند اون گاله رو تنه لش،بیا کمکم کن ببریمش بیمارستان(جیغ)
داها:ب باشع😐
دریا:بدوو(داد)
با کمک داها،حامی رو برداشتیم و راهی بیمارستان شدیم
بستری شد
روی نیمکت های بیرون نشسته بودیم
که دکترش اومد
دریا:حالش چطوره؟چیزی شده؟
👨🏻⚕:خطر رو پشت سر گذاشتن ولی حواستون باشه بهشون
دریا:چیشده؟
👨🏻⚕:ایشون مسموم شدن ولی میگم که،الان بهترن
دریا:باشه ممنون
👨🏻⚕:خواهش میکنم
دریا:میتونم ببینمش؟
👨🏻⚕:اره
دریا:ممنون
و به سمت اتاقش حرکت کردم
رفتم تو اتاقش
ظاهراً خاب بود،کنار تختش نشستم که چشماش باز شد
دریا:مگه خاب نبودی؟
حامیم:نوچ
دریا:بهت گفتم زیاد نخور،ارشم مریض شده
حامیم:جان من؟گوشیمو بده اذیتش کنم😂
دریا:مرض عه،الان وقتشه؟گوشیتم نیوردم
حامیم:اوف خدایاا
دریا:من چی میگم تو چی میگی
حامیم:خب حوصلم سر میره
دریا:خفه
حامیم:کی مرخص میشم؟
دریا:فردا
حامیم:نمیشه زودتر برم؟
دریا:نه
که داها وارد شد به حامی سلامی کرد و بعد کنار من نشست و لـ..ـب زد
داها:پاشو بریم خابم میاد
دریا:تو برو
داها:توام بابد بیای
دریا:نوچ نمیام
داها:حوصله بحث ندارم،خدافظ
و رفت
که گوشیم زنگ خورد
دلارام بود
دریا:الو
دلارام:چیشد؟
دریا:بیمارستانیم
دلارام:کدوم بیمارستان
دریا:......
دلارام:عهوااااا،ما هم اونجاییم😂💔
دریا:بیا دم پذیرش ببینمت
دلارام:اوکی بای
دریا:بای
رفتم دم پذیرش منتظر دلارام موندم
بعد از دقایقی سر و کلش پیدا شد
دلارام:سلامم
دریا:سلامممم،خوبی
دلارام:اوهوم
دریا:ارش کو؟
دلارام:(اشاره کرد به اتاقش)
دریا:عژیبهععععع
دلارام:چته😐
دریا:حامی اتاق بغلیشه🤣💔
دلارام:عهواا
دریا:بزار من برم پیش ارش😂
دلارام:بیا بریم
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌