eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙نفور
216 دنبال‌کننده
54 عکس
61 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت بعدی اتفاقات جالبی قراره رقم بخوره😂💔🦦
نیمه گمشده🤍🌙 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝖕𝖆𝖗𝖙 60 اون روز تو دل حامی غوغا بود، ولی میخندید بعد از مرخصی نیاز یه به استراحت مطلق داشت نوتیفی روی گوشیش بود وارد صفحه چت شد، یه ویس بود از دریا... حامی که دیگه میخواست همه چیو تموم کنه ویس رو باز نکرد دریا رو هم بلاک کرد، مبخواست دور باشه.. از همه چی به خونه برگشت برگه ای جلو در افتاده بود «معذرت میخوام حامی ولی راه منو تو از همین جا تموم شده،منو ببخش» حامی برگه رو تو دستش مچاله کرد، همون جا بود که با خودش تصمیم گرفت دیگه عاشق نشه:) ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. یکسال بعد: یه سالی گذشته بود و دریا به این رویه عادت کرده بود با درسا دوستای خیلی خوبی شده بودن درسا تموم ماجرا رو میدونست کل زندگی دریا رو تنها چیزی که نمیدونست این بود که طرف حامیمه خلاصه که زندگی شون میگذشت و به هم فکر نمیکردن، تا اینکه امروز درسا با هیجان و ذوق به دریا زنگ زد _واییی واییی دریاااا نمیدونی چیشدهههه +آروم، چیشده؟ _خواننده مورد علاقم اینجا کنسرت گذاشتهههه +عهه،چه خوببب. حالا کی هس؟ _حامیمممممم تو یه لحضه دنیا واسه دریا ایستاد نایی برای حرف زدن نداشت، حنجرش خشک شده بود که درسا ادامه داد _واییی خیلی خوشحالمممم، واسه توام بلیط میگیرمممم. باید بیای ببینیشششش +نه مرسی، حالا تو برو بعدادبه من نشون بده _نهه اصن امکان نداره، واسه شب آماده شو. ساعت ۶ونیم میام دنبالت و تلفن رو قطع کرد دریا بی در کجا مونده بود، نه راه پس داشت و نه راه پیش وارد اشپزخونه شد و یه لیوان آب رو یه نفس خورد تنگی نفس عجیبی داشت ولی نمیتونست چیزی بگه، رفت و نگاهی به لباسای تو کمدش انداخت و یکیو برا شب انتخاب کرد ولی نمیدونست که ماجرا اصلی شب شروع میشه.. ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. شب: لحظه ها خیلی سخت میگذشت دریا دقایقی لبه تخـ..ـت نشسته بود که با به صدا در اومدن زنگ در به یکباره از جا بلند شد نفس عمیقی کشید،لبخندی تصنعی زد و در رو باز کردم درسا سریع خودشو محکم تو بغل دریا جا کرد _سلامممم، چطوری عشقمممم +خوبم فداتشم، تو چطوری؟ _قربونت برم، حاضری؟ +البته... _پس بفرما بریم و هر دو با آسانسور از ساختمون خارج شدن قلب دریا هر لحضه تند تر میزدم نفس هاش نامنظم شده بود ولی سعی میکرد ظاهرشو حفظ کنه ساعاتی گذشت که به سالن رسیدن و وارد شدن رو صندلی، ردیف ۳ دقیقا روبرو استیج... آروم با خودش لـ..ب زد _دیگه بدتر از این نمیشه دقایقی گذشت شمارش معکوس.. و ورود حامی.. دریا هی سعی میکرد خودشو بپوشونه ولی.. بالاخره چشم تو چشم شدن لبخند حامی محو شد.. نصفه آهنگشو ول کرد و به دریا خیره شده بود آرش سعی کرد حامی رو به خودش بیاره _بخون دیگه، چیکار میکنی؟(اروم) نگاهشو از دریا دزدید و موزیکو ادامه داد:) «نیمه گمشده 🤍🌙» «به قلم فاطیما🪄»
نیمه گمشده🤍🌙نفور
ععععععععععررررررررررررررررررررررررررررررررر🛐✨💞.
خودتونو اماده کنید میخوام پارت بدم😂💔
نیمه گمشده🤍🌙 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝖕𝖆𝖗𝖙 61 توی اون لحضه تنها چیزی که دریا حس میکرد این بود که باید از اینجا بره _د.. درسا +جان _بیا بریم، تروخدا +نه کجا، بشین هنوز چیزی نگذشته _آراد شر درست میکنه، بیا بریم +نه نه نمیشه، دو دقیقه غر نزن توام دریا که دید تلاش هاش بی فایدس تصمیم گرفت که دیگه بیخیال شه ساعت ها به اندازه چند سال میگذشت ولی هرچه که بود تموم شد _خب دیگه پاشو بریم +نه کجاا؟ _چیمیگی درسا؟ تموم شد دیگه +نه وایسا من میخوام باهاش عکس بگیرم _وای خداااااااااااااااا +مرض _من میرم بیرون تو بیا +نه نمیشعهع _بمیریییی +بیا بریم اینقدر گـ..ـوه نخور _اخرش من دق میکنم +بیااااا دریا به زور رفت، نمیخواست ولی مجبور بود حامی داشت با طرفدارا عکس میگرفت یهو برگشت، لبخندش محو شد چند قدمی جلو اومد و قبل از اینکه درسا بخواد حرکتی انجام بده، حامی لـ..ـب زد: _انگار نمیخواد تموم بشه، هوم؟ +م.. من فقط... _فقط چی؟ بس نبود تموم این بلا هایی که سرم آوردی؟ چرا گم نمیشی از زندگیم؟ +ولی تو نزاشتی من هیچ چیزیو توضیح بدم _توضیح؟ خیانت توضیح داره؟ +چی میگی؟ من خیانت کردم؟ اینجوری منو شناختی؟ _نه اینجوری نشناختمت، چون تو کلا اونی که میشناختم نبودی +ولی من مجبور بودم، منو تهدید کرده بود میفهمی؟ _پس الان چرا اومدی نمک رو زخمم بپاشی؟ +فکر میکنی من زخم ندارم؟ با میل خودم نیومدم به درسا اشاره کرد و ادامه داد: +دوستم خواست بیاد، نتونستم چیزی بهش بگم چون گذشتمو دقیق نمیدونه _ولی میتونستی نیای +من... قبل از اینکه دریا بخواد حرفی بزنه، درسا دهن باز کرد و ادامه داد ×میشه یکی بگه چخبره؟ +برات توضیح میدم _خیانت توضیحی نداره دریا،خوتو گول نزن +درسا میشه بری؟من الان میام ×نه دیگه، این کیه که اینجوری باهات حرف میزنع؟ دریا نفس عمیقی کشید، دیگه نمیتونست فرار کنه +این... حامیه. همون کسی که... ×همون کسی که یه سال پیش ترکش کردی؟ سکوت سنگینی افتاد، حامی پوزخندی زد _آفرین، حتی دوستت هم میدونه که تو رفتی +من نرفتم، منو بردن _با پای خودت رفتی توی هواپیما، نه؟ +چون تهدید شده بودم آراد گفته بود اگه نرم، به تو و خانوادم آسیب میزنه حامی یک لحظه مکث کرد. چیزی توی چشماش تغییر کرد. _آراد؟ همون مشاورِ قلابی؟ +آره. همونی که بهت گفت مشاوره، اون یه روانیه درسا که تا حالا فقط نگاه میکرد، جلو اومد. ×ببخشید، ولی اگه این قضیه جدیه، چرا پلیس خبر نکردی؟ +چون مدرک نداشتم. و میترسیدم... حامی دستش رو لای موهاش کشید و با کلافگی گفت: _حالا چرا الان بهم میگی؟ +چون تو اصلا بهم اجازه توضیح ندادی _باشه الان برو، اینجا جای حرف زدن نیست. من بعدا بهت زنگ میزنم دریا باشه ای زیر لـ..ـب گفت و با درسا از اونجا خارج شدن «نیمه گمشده 🤍🌙» «به قلم فاطیما🪄»
https://eitaa.com/joinchat/1219495620Ce0363be5ef حمآیت ؛ 🙂🎀 🤍 حمایت کنینننن✨🎀