نیمه گمشده🤍🌙
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝖕𝖆𝖗𝖙 63
بین در اتاق و در اصلی چند قدمی فاصله است. نفس عمیقی میکشه. دستش روی دستگیره در اصلی میذاره، که ناگهان صدای آراد از پشت سر میاد:
_کجا داری میری؟
دریا یخ میزنه. آروم برمیگرده. آراد با لبخندی سرد بهش نگاه میکنه.
+میرم خرید صبحگاهی.
_با چمدون؟ دریا، من دیروز دیدمت که با حامی حرف زدی. فکر کردی نمیدونم؟
من آرادم، مث اینکه یادت رفته
لعنتی همه جا آدم داره!
+دیگه تمومش کن، آراد. من دیگه نمیترسم.
_ پس چرا میلرزی؟
دریا چمدون رو محکمتر میگیره و میگه:
+دریا: دارم میرم. اگه جلوم رو بگیری، داد میزنم.
آراد یه قدم جلوتر میاد ولی دریا در رو باز میکنه
در حالی که سعی میکنه بیرون بره آراد دستشو میکشه
دریا میخواد داد بزنه، اما چیزی مانعش میشه
آراد با دست چپش در رو هل میده و میبنده، در حالی که دست راستش رو اروم از جلوی دهن دریا کنار میزنه
+چیکار میکنی؟
_کاری رو که باید بکنم
مچ دست دریا رو محکم میگیره و داخل اتاق هولش میده
+چیکار میکنی؟(داد)
_خفه شو، گوشیتو بده(داد)
+نمیدم(داد)
آراد دستش رو بالا میبره و یه سیلی محکم تو صورت دریا میزنه
_گوشیتو بده(داد)
دریا در حالی که سعی میکنه بغضشو نگه داره لـ..ـب میزنه:
+تو چمدونه
آراد چمدون رو باز میکند و کل وسایل رو کف اتاق میریزد
گوشی رو برمیدارد و از اتاق خارج میشه
و صدای کلید توی در آخرین چیزی هست که دریا میشنوه
با بدن لرزان روی تخت میشیند و به آینه قدی روبروی خودش زل میزنه
به جای قرمز روی صورتش نگاه میکنه
اشک هاش جاری میشن
دیگه هیچ راه فراری نداره
˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.
و حالا حامی
تقریبا ۱۰ دقیقه ای هست که منتظره کم کم داره نامید میشه
شماره دریا رو میگیره ولی کسی جواب نمیده
کلافه دستش رو لای موهاش میکشه...
دقایقی میگذره ولی هنوز کسی نیومده
حامی که ناامید شده از فرودگاه بیرون میاد و با یه اسنپ خودشو به خونه میرسونه
فکری به ذهنش میزنه
گوشیش رو بالا و پایین میکند تا شماره ای کع برایش تهدید فرستاده را پیدا کرد
شماره را گرفت که صدایی آشنا لـ..ـب زد:
_به به... آقا حامی، چه عجب یادی از ما کردی؟
+بـ..ـبند مرتـ..ـیکه لـ..ـجن، دریا کجاست
_آروم حالا...دریا خونست،البته با اینکه ربطی به شما نداره
+زندونیش کردی؟
_نه نه، چرا باید اینکارو بکنم؟
+بزار دریا بیاد واگرنه...
_واگرنه چی؟ ببین باید بدونی دریا خودش نمیخواد بیاد،من جلوشو نگرفتم
+حرفتو باور نمیکنم
_اگرچه برام مهم نیس ولی میتونی از خودش بپرسی
+گوشیشو جواب نمیده
_بیا، اینم یه مدرک دیگه
حامی چند دقیقه ای سکوت کرد، ولی ادامه داد
+دروغ میگی، میدونم
_هرجور دوست داری فکر کن،دریا حتی نمیخواد باهات حرف بزنه..اون منو میخواد،نه تو
حامی هوف کلافه ای کشید و تلفن رو قطع کرد ولی اون درسا رو توی کنسرت دیده بود که با دریا بود. پس درسا باید راهی برای ارتباط با دریا داشته باشه. وارد پیج اینستاگرامِ دریا میشه و میتونه پیجِ درسا رو پیدا کنه.براش دایرکت میفرسته
_سلام، من حامیم ام. میدونی دریا کجاست و آراد باهاش چیکار کرده؟
+سلام، بله شناختم. میخوام بهت کمک کنم ولی میترسم اگه بهت بگم، آراد بفهمه...
_فقط یه آدرس بهم بده. بقیش با خودم.
درسا بعد از فرستادن آدرس پیام میده
+مراقب باش آراد اونجا دوربین داره
حامی تشکر میکنه و گوشی رو میذاره تو جیبش. کلید ماشین رو برمیداره و از خونه خارج میشه، ماشین رو چند کوچه اونورتر پارک میکنه و پیاده به سمت خونه میره. دوربین رو میبینه که بالای درِ ورودی نصب شده.از پشتِ ساختمان، یه پنجرهی کوچیک رو میبینه که بازه. با یه حرکت سریع، خودش رو به پشت بوم میرسونه و از اون راه وارد راهپله میشه.
همین که به طبقهی دوم میرسه، صدای آراد رو میشنوه که داره با کسی تلفنی حرف میزنه
حامی آروم به سمت در میره و با مشت محکم به در میکوبه.
_کیه؟
+باز کن.
یه لحظه سکوت. بعد آراد با احتیاط در رو باز میکنه. وقتی حامی رو میبینه، تعجب میکنه.
_تو؟ چطور...
+دریا کجاست؟
_ اینجا نیست.
+دروغ میگی.مثل سگ(داد)
و بعد شروع به گشتن اتاق ها میکنه و به یه اتاق میرسه که درش قفله
بر میگرده و روبه آراد میگه
_اگه یه قدم دیگه برداری، کاری میکنم که پشیمون بشی.حالا ام مثل آدم کلید این اتاقو بده
آراد جا میخوره. و کلید رو جلوی پای حامی پرت میکنه
حامی کلید رو برمیداره، در رو باز میکنه ولی صحنه ای رو میبینه که باعث میشه جا بخوره
«نیمه گمشده 🤍🌙»
«به قلم فاطیما🪄»
سلام فقط هواستم یاد اوری کنم 40 روز دیگه باید بریم مدرسه💔 خدافظ
🤍
+خدا لعنتت کنه🚮💔
هانیه: سیدمجیدنقطهزنمدرسههانزدیکهیهجاییروزودبزن🤣🤣🤣🤣🤣💔.
رمانت🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐 قلمت🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐 خلاصه رمانت خیلی قشنگهههههه
🤍
مرسییییییی😭✨🎀
تو🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「𝔩𝔬𝔳𝔢 𝔞𝔫𝔡 𝔥𝔞𝔱𝔢」
«مطمئنی ما فقط دوستیم؟»
بعضی آدمها نه از راه میرسند،
که از میانِ نتهای یک آهنگ، آرام میشوند توی دلت.
«به خاطر کسی که حامیم شد...»
یک قرارِ شببارانی،
یک عشقِ ناگهانی،
یک انتخابِ سخت.
«تو خودتو به آب و آتیش زدی برای یه بازی! یه بازی بچگونه که از سر هوس شکل گرفت!»
بینِ گیتارش و قلبِ من، فقط یک نت فاصله بود...
لینک چنل "@Love_and_hate1"
به قلمِ؛ ℌ𝔞𝔫𝔦𝔢𝔥 🖤✨