اگر جرأت مرگ بر آمریکا گفتن و محکومکردن جنایتهای رژیم صهیونیستی را ندارید با اشک و ناله برای بچههای میناب، وجدانتان را آسوده نکنید.
نمیشود برای جنایت ناراحت باشید اما جنایتکار را نادیده بگیرید. ما با حوادث طبیعی مواجه نیستیم. با یک جنگ تمام عیار اگاهانه علیه مردم مواجهیم که جنایت میناب تنها یک قلم آن بود و تا امروز چندین برابر افزایش پیدا کرده است.
برخی اصرار دارند جنایات آمریکا در جنگ رمضان را به یک حادثه ناراحتکننده در میناب تقلیل دهند تا با تأسفخوردن مجازی از خودشان سلب مسوولیت کنند! سکوت شریفتر از این نمایش است.
@edraakaat
converted_voice.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
ضربالاجل ترامپ برای حمله به تاسیسات نگرانی زیادی در بخشی از مردم ایجاد کرده و نسبت به وضعیت آینده برق ابهام زیاد شده است. این توضیحات یکی از متخصصین این حوزه است که شنیدنش تا حد خوبی نگرانیها را کم میکند:
نیروگاههای کشور در چه وضعیتی است؟
در صورت آسیبدیدن زیرساختها چقدر طول میکشد که به مدار برگردند؟
مردم چه نقشی در مقابله با این اتفاق دارند؟
نیروگاههای دشمن در چه وضعیتی است؟
نیروی انسانی در نیروگاهها در چه حالی هستند؟
بشنوید و برای هرکس که نگران است ارسال کنید. روان جامعه را باید آرام کنیم...
@edraakaat
تهدیدهای ترامپ هرچقدر در بازارها آشفتگی ایجاد میکند و کشورهای منطقه را به هم میریزد، اینجا فرصت خلق میکند و یک خط مقدم جدید به جبهه میافزاید.
یکی از مهندسان نیروگاه میگفت در این ۴۸ساعت سر شیفت شب دعوا بود؛ درست مثل نیروهای پای لانچر، آدمها منتظر بودند اگر حملهای صورت گرفت و کسی شهید شد سریع جایگزینش شوند؛ کلی داوطلب هم ثبت نام کردند برای کمک!
این معجزهٔ وطندوستی است؛ هر تهدیدی روح تازهای از سلحشوری بر تنها میدمد. همان ساختمانهایی که تا دیروز نیروگاه بودند از این به بعد بدون این که فرمشان تغییر کند، چیزی به معنایشان اضافه میشود و میشوند جبهه؛ و آن آدمها که تا دیروز کارگر و مهندسهای ساده بودند از این به بعد میشوند مجاهد فی سبیلالله؛ در حالی که دارند همان کار تخصصی خودشان را میکنند.
این هنر ایرانیهاست. آنها بلدند معنای جنگ را در هر فرمی بریزند؛ همانطور که معنای زندگی را...
@edraakaat
گوشهایت را به فاسق نسپار، حتی اگر جز از جانب او، صدای دیگری بلند نبود.
نصف مغازه دیگر قابل استفاده نبود. این متن را زده بود پشت ویترین سالمتر و مردم روی همان کاغذ برایش جملههای دلگرمکننده نوشته بودند و با خریدن ترمههایی که شاید صدسال بعد هم لازمش نداشته باشند، حمایتش میکردند. و اینگونه شما جای یک ساختمان ویران شده، قابی میدیدید از تلاش جمعی آدمها برای ساختن؛ این مردم معادلهٔ جنگ را عوض میکنند…
@edraakaat
دربارهٔ آقای ذوالقدر، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی:
[آقای احمد خرم]، وزير راه [و ترابری]، تحت فشار افكارعمومى در مورد سقوط دومين هواپيماى روسى در ظرف يك سال گفته، بناست هواپيماهاى روسى را از ترابری مسافری خارج كنيم. جمعى از نمايندگان، از وزراى دفاع و امورخارجه، در مورد اظهاراتآقاى [محمدباقر] ذوالقدر، جانشين فرمانده سپاه، توضيح خواستهاند. اينها مدعىاند، اظهارات اوكه گفته، در جواب حمله آمريكا به ايران، مراكز نفتى منطقه را منهدم مىكنيم، باعث رنجشكشورهاى همسايه و اختلال در سياست خارجى است و مىخواهند، موجى عليه سپاه و محافظه كاران به راه اندازند. رسانههاى غربى و عربى هم كمكشان مىكنند.
خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی، ۲۵ بهمن ۱۳۸۰
@edraakaat
یکی از اساتید روابط بینالملل چند ماه قبل بهدرستی میگفت مهمترین چیزی که ایران در جنگ ۱۲روزه از دست داد تصویر قدرت بازدارندگیاش بود. تهران شهر دستنیافتنیای بود که کسی فکر نمیکرد بشود به آن حملهٔ مستقیم کرد. ایران باید فکری به حال ترمیم این تصویر بکند.
حالا به نظر میرسد یکی از مهمترین دستاوردهای جنگ رمضان ترمیم آن تصویر است. این روزها ایران نمایی از قدرت نظامیاش را پیش چشم دنیا ترسیم کرده که فرسنگها با گذشتهٔ خودش و با اکنون اغلب کشورها فاصله دارد؛ تمام تهدیدهایش معتبر شده و رسانههای بینالمللی مواضعش را بیشتر از مواضع دشمنش جدی میگیرند. اکنون همه تحقق ایرانِ آیتالله خامنهای را میبینند؛ ایرانِ قویِ پیشتاز در منطقه...
@edraakaat
این همه سال که آمریکا دورتادور این کشور پایگاه نظامی میساخت کور و کر و لال بودند! امروز که ایران دربرابر این همه تهاجم توان دفاع از خودش را پیدا کرده یادشان افتاده شهر موشکی بد است!
جان به جانشان کنی بردهٔ سفیدها و چشم رنگیهان. مقاومت اذیتشان میکند.
@edraakaat
سیدِ خدا در پیامش نوشت: «ما از انتقام خون شهدای شما صرفنظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم، هر عضوی از ملّت که توسّط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلّی برای پروندهٔ انتقام است. بخصوص نسبت به خون اطفال و کودکانمان حسّاسیّت بیشتری خواهیم داشت.»
و نیروهای مسلح کشور موج ۷۹ حمله به رژیم کودککش صهیونیستی و آمریکای جنایتکار را با رمز یا رازق الطفل الصغیر به حلما، کودک ۱۸ماههٔ تبریزی و خانوادهٔ شهیدش تقدیم کردند.
...لا حول ولا قوة إلا بالله
@edraakaat
"به نظر میرسه..."
"طبق شنیدهها..."
"بعضیا میگن..."
"حس میکنم..."
"یک منبع مطلع که خواست نامش فاش نشود گفت..."
و...
روزانه چند خبر با شروع این چنینی میخوانید و چقدر با همین سیاق خبرها را منتشر میکنید؟ چقدرش را در ابهام باقی میگذارید و امکان راستیآزمایی چند تا را دارید؟
شاید حواستان نباشد اما اگر کسی رساندن خبری را با این عبارتها شروع کرد، غیر مستقیم میگوید من میخواهم ذهنت را درگیر چیزی کنم اما مسوولیت آن درگیری را بهعهده نگیرم. اگر درست از آب درامد بگویم دیدی من گفتم! و اگر غلط بود بگویم من هم شنیده بودم!
پس این عبارتها را برای خودتان و دیگران نشانهگذاری کنید و هرچه بعدش آمد را هیچ بپندارید تا در میانهٔ جنگ مغزتان با گمانههایی که امکان بیرون آمدن از ابهام ندارند رنده نشود و ارادههایتان بهخاطر جملههای بیاعتبار مشتی رسانهنمای بیمسوولیت سست نگردد.
@edraakaat
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به جاش این چند جمله از خداشناسی پودرکنندهٔ حاج قاسم رو به روانتون هدیه کنید: چه آمریکا چه سعودی چه هر الاغ دیگری هیچ غلطی نمیتونن بکنن؛ این ارادهٔ الهیست. 😍😂
@edraakaat
*عروسِ آقا…*
سحرگاه ۱۲ فروردین است؛ لحظههای عید جمهوری اسلامی؛ و من بیش از همه به تو فکر میکنم؛ به تو که مثل جمهوری اسلامی عزیز ما، دقیقا ۱۲ فرودین ۱۳۵۸ چشم دنیا را به حضورت روشن کردی و حتما از همان موقع شهید جمهوری اسلامیشدن را در ناصیهات نوشته بودند؛ همینطور که عروس آقا شدن را… و چقدر هر دوی اینها همیشه از سرتاپایت پیدا بود.
من هنوز آن شهریور ۹۹ را خوب به خاطر دارم. اولین باری که در دفتر مدرسهٔ فرهنگ همصحبتت شدم. کسی معرفیات نکرده بود اما آن چشمهای درشت مهربان که تنها بخشِ پیدا از صورت ماسکزدهات بود کافی بود که بفهمم دارم با یکی از حداد عادلها صحبت میکنم. هرچند نمیدانستم با کدامشان. حرفمان که گرم گرفت، هر جمله که به جملهٔ قبلی اضافه شد، نشانیات بیشتر درامد.
آن روز من قرار بود اولین معلمی رسمیام را تجربه کنم و تو در قلهٔ معلمی ایستاده بودی. از اسم و رسمم میپرسیدی و این که چه خواندهام و چه میکنم و قلابت گیر کرده بود روی بچه نداشتنم؛ چشمهایت نگران شده بود اما برخلاف بقیه زبان به ملامت و پرسشهای بیمحابای معذبکننده باز نکردی؛ در عوض متواضعانه از خودت گفتی؛ از این که از بین همهٔ کارهایی که کردی، مادرشدن چقدر بیشتر از همه قدت را بلند کرده؛ از این که هر بچه که آمد چه نوری با خودش آورد و حالا چقدر حسرت این را داری که نتوانستی بیشتر از سه تا بچه داشته باشی. و من لبخندم هی پهنتر میشد و با خودم میگفتم این حتما عروس آقاست…
و این عروس آقا بودن در تو نشانههای بیشتری داشت که من پنجسال فرصت داشتم تماشایش کنم؛ در تک به تک رفتارهایت؛
در اهتمام عجیبی که برای تلفنکردن وقتت داشتی و هربار که به لطف همسایگی هممسیر میشدیم همهٔ راه را به خواندن و نوشتن میگذراندی؛
در تسلطی که روی طرح درس تکبهتک معلمها داشتی و دقیق میدانستی هرکس در هرجلسه چه قرار است بگوید و با چه سبکی؛
در دلشورههایت برای تکتک بچههای مدرسه و سفارشهایت برای اینکه هرکس چه قوتی دارد و باید مواظب کدام ضعفش باشیم؛
در اصرارت برای دینی درس دادنم و این که تاکید میکردی میخواهم یک فلسفهخوانده برای بچهها از دین بگوید؛
در سرپا سینهزدنهای از عمق جانت وسط برنامههای محرم مدرسه؛
در ذوقی که موقع تعریفکردن از پشتیهای خانهٔ جاریات، که حالا قرار بود پشتی خانهٔ خودت بشوند، داشتی و من خجالتم میآمد بپرسم پشتی؟! یعنی شما خانههایتان مبل ندارد؟
در تعصبی که موقع گشتن دنبال محصولات ایرانی داشتی و مثل صفحههای بازرگانی میتوانستی برای هرکالایی چند نمونه ایرانی معرفی کنی؛
در چادری که در ایام قرنطینهٔ بعد از جنگ ۱۲روزه با دست برای فاطمه دوخته بودی؛
در چشمهای هنوز نگرانت که از صدای پدافندهای آن ۱۲روز در پاستور میگفتی و من بهتزده پرسیدم یعنی شما در ایام جنگ خانه را ترک نکردید؟!
از سختیهای بعدش و آنهمه مصیبتی که برای درمان دنداندرد محمدامین و پیداکردن دندانپزشک کشیده بودی؛ من به شوخی گفتم خب از بیمارستان مجهزی که مخملباف میگفت زیر بیت ساختهاند استفاده میکردی و در کمال بهت من گفتی تا کجاها دنبال پزشک امن رفتهای و برای این که حرفهایت رنگ گله به خودش نگیرد سریع اضافه کردی که «حتما این سختیها از ناشکریهایی بوده که در ایام عافیت کردم»؛ و من از این توحیدت بیشتر مبهوت شدم…
و هزار رفتار ریز و درشت دیگر که از بین همهٔ صفتها و نسبتهایت بیش از همه «عروس آقا»بودن را برازندهٔ تو میکرد. نشان به آن نشان که در رفتنت هم حق عروس آقا بودن را به جا آوردی… عروسِ شهیدِ رهبرِ شهیدِ انقلاب…
@edraakaat