ایام تشییع رهبر شهید، برای مردم تهران و قم و مشهد، روزهای «جاهدوا باموالهم» هم هست. تشییع بیست میلیونی کاری نیست که هیچ حاکمیتی بدون کمک مردم از پسش بر بیاید. از همین بضاعتهای ریزریز باید پای کار آمد. اسکاندادن تشییعکنندهها در خانهها، باز کردن در حیاط و پارکینگ برای استفاده از آب و سرویس بهداشتی، پخت و پزهای مختصر در خانه و ... آنچه بیش از ده سال در ایام اربعین از عراقیها یاد گرفتیم را باید به کار بگیریم تا مراسم پدر شهیدمان به بهترین شکل برگزار شود. نقدها و گلایهها و هشدارها به جا، گردن گرفتن بخشی از مسوولیت کار هم سر جا. لشگر جانفدا بسمالله...
@edraakaat
💠روایت بدرقه و قیام
📌 رویداد محتوایی روایت بدرقه رهبر شهید
. ارائه خطوط روایی مراسم بدرقه و تشییع
. ارائه خدمات تسهیلگری برای راویان
.شنیدن تجربیات روایتگران ملی
⏱زمان:
سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵
ساعت ۱۴ تا ۱۷
حضوری /مجازی
لینک ورود به جلسه https://skyroom.online/ch/saman2/banooye-pishran
🎙 اساتید:
خانم دکتر فاطمه رایگانی
استاد هانی ایرانمنش
حجتالاسلام محمد امین نخعی
آقای دکتر محسن دوباشی
جانفدایان روایتگر
نوجوان که بودم دیوانهوار شعر میخواندم. میخواندم و حفظ میکردم و هربار در موقعیتی بیتی یادم میآمد، زیر لب زمزمه میکردم. یکبار عکس شما را در یک مجله دیدم. با آن قدبلند و هیبت چهارشانه با عصایی که جلوتر از خودتان میانداختیدش، داشتید لبخندزنان وارد حرم امام رضا میشدید. من دلم برای آن ترکیب رفت. زیرش نوشتم: فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟ در قدم برداشتنهای تو دقت میکنم...
حالا از دیروز که دفن شدهام زیر آوار عکس و فیلمهای وداع، هی میگردم دنبال قدمها... دیگر سر پا نیستی. جمعشدهای در تابوتی که به قد و بالایت نمیخورد و وزن شعرها را به هم زدهای. حالا دیگر توی سرم ردی از آن شعرها نیست. در عوض جملات روضهخوان مصلی جولان میدهد. تازه از پای پیکرتان آمده بود. خبرهای خوبی نداشت. زبانش نمیچرخید بگوید اما روی روضه بلدبودن ما حساب کرده بود. اشاره میکرد و رد میشد. حالا همان اشارهها شده قاتل جانم. زل زدهام به پرچم سرخ روی تابوت و زیرش را تصور میکنم. یادم میافتد روضهخوان گفت محاسنتان کمی سوخته بود. با همین اشاره من پرت میشوم وسط تنور خولی، دلم در آتشش گر میگیرد و هم زبان با زینب کبری میخوانم: یادش بخیر موی تو را شانه میزدم؛ افتاده دست شمر چرا خاطرات من؟! و به خودم نهیب میزنم: فابکی للحسین...
تصورم از محاسنتان پایینتر میآید. روضهخوان میگوید سینهٔتان ترکش خورده بود. در سرم قیامت برپا میشود. انگار ده سوار با اسبهای تازه نعلزده بر سینهام میکوبند. دوباره زینب در دلم میخواند: سینهات برده مرا پشتِ درِ آتش زده... شکلِ مادر گشتهای از این بلای اسبها... دوباره به خودم نهیب میزنم: فابکی للحسین... روضهخوان اما میگوید فابکی للفاطمه... انگار همین شعر را شنیده، مقدمه میچیند برای مقتل اخرش. یادمان میاندازد که شما چقدر اهتمام داشتید به روضههای مادرتان؛ چطور اصرار داشتید به بنای مراسمهای فاطمیه. میگوید حالا از این به بعد دیگر هر وقت برای شما خواندیم باید یک جوری گریزی به صدیقهٔ طاهره بزنیم. انقدر روضهدار مادرتان بودید که آخرش پهلویتان... پهلویم نه، همهٔ جانم تیر میکشد از این جمله. دیگر صدایش را نمیشنوم. آدم مگر چقدر جان دارد؟ من هرچه داشتم در بلندی مصلی پای این روضه گذاشتم... دیگر کسی در سرم شعری نمیخواند. حالا همهٔ جهان در من همراه شما بر عزای فاطمه و فرزندش گریه میکنند...
@edraakaat
دوستی تذکر داد که این حال روضه و گریه ما در تشییع و وداع با شعار باید برخاست نمیخواند. وقت برای سوگواری زیاد داریم. الان وقت انتقام است. گفتم اتفاقا این این روضهها و گریهها من را یاد صحنههایی میاندازد که در فیلمهای شبهای عملیات از رزمندههای دفاع مقدس دیدهام. آن وقتی که سربازان امام، با لباس رزم، کلاه بر سر و اسلحه بر دست، عزم میدان کردهاند و چند لحظه قبل از حرکت کسی آمده برایشان روضه میخواند. این روضهها قطبنمای جنگ است. یاداوری میکند که ما برای چه میجنگیم و برای چه کسی اسلحه دست گرفتهایم. این اشکها سوخت حمله است. تضمین این که کسی کم نیاورد. ما داریم در این روضهها آتش انتقاممان را شعلهورتر میکنیم.
@edraakaat
قابهای وسیع از بالا و تصاویر مختلف از جایگاه پیکرها و… را خبرگزاریها به اندازهٔ کافی نشان میدهند. آنچه کمتر ثبت میشود جزئیات قشنگ حضور مردم است؛ کوچکهای پرمعنی که به مذاق رسانههای بازدیدمحور کمتر خوش میآید اما استخوان جمعیت است؛ سلولهای پرتعدادی است که پیکر بنای عظیم انقلاب اسلامی را ممکن کرده است. این معانی در زندگی روزمره اغلب در نهان جامعه مستتر است و رخدادهای اینچنینی بزنگاهی است برای بروز حادش. از دستشان ندهیم.
@edraakaat
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعوت شیخ حسین انصاریان از مردم برای حضور در تشییع رهبر شهید
«به هر شکلی که بناست در این تشییع شرکت کنید، میخواهید رضایت ولیالله اعظم را بدست بیاورید که ما بچههایت را در این روزگار فراموش نمیکنیم»
#ببینید
#باید_برخاست
@edraakaat
«تنها عیبی که این جلسه دارد این است که فضای باز است و آفتاب گرم نیمهٔ اردیبهشت شیراز تحملش قدری سخت است. من با اینکه در سایه نشستهام، احساس میکنم هوا گرم است؛ شما که در آفتاب هستید؛ بخصوص خانمهای عزیز که چادر هم سرشان هست و احساس گرمائی آنها من را متأذی میکند.»
رهبر شهید انقلاب، اردیبهشت ۱۳۸۷ در سفر استانی به شیراز
به فدای این نگرانی پدرانه؛ حالا ما چند روز در اضطراب زیر آفتاب ماندن پیکر شماییم. خاک بر سر دنیا…
@edraakaat
تبار ما سرخ است؛ به رنگ خون شهید، و پرچم بلند انتقام. دشمن اگرچه ما را سیاهپوش و عزادار میخواست، تبار سرخمان اما زره شد بر تنهای داغدارمان. امروز هرجای این قبیله را که بنگری، نشانی از قیام است؛ از فریاد خونخواهی برای امام شهیدمان…
@edraakaat
پسرک به پهنای صورت اشک میریخت که پیکر را ندیده. مادرش با چشم خیس تربیتش میکرد: عیب نداره مادر. اومدیم جزو لشگر آقا باشیم. الان دیگه ما رو میبینه حتی اگه ما نبینیمیش...
پیرمرد این مردم را میدیدید که میگفت به قله نزدیکیم.
@edraakaat
مثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطر
شهر چسبیده به تو، خون تو پاشیده به شهر…
@edraakaat
موقع برگشت میدیدم مردم در خونهها رو بازکردن از امکانات خودشون به بقیه آب میرسونن و کمک میدن هی خدا رو شکر میکردم که با اینها هم وطنم هی میگفتم دمت گرم آقا سیدعلی، چه امتی ساختی…
@edraakaat
دشمنان این خاک، بیشتر از هرچیزی، باید از چهرهٔ مصمم مردی بترسند که با دختر روی ویلچیرش از کیلومترها آن طرف آمده که بگوید گوش به فرمان رهبریست که گفته گریبان جنایتکاران را رها نخواهیم کرد.
@edraakaat