یکی از اسمهای روز قیامت، «یوم الحسرة» است؛ حسرت بیکاریهایی که کشیدیم.
سیدعلی خامنهای، تفسیر سورهٔ حمد، صفحهٔ ۵۲
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاد ما میگفت آدمها امانتهای خدا روی زمیناند،
و خدا امانتهایش را به بهترین خلقتش میسپارد؛ برای همین
امیرالمؤمنین را «امینالله فی أرضه» خواندهاند؛ چون ما
امانتِ خداییم در دستهای شما… خوشبختی بیشتر از این؟
راستش من از آن روز دلم برای این «امینالله» بودنتان میتپد
و روزهایم به امید مراقبتِ شما شب میشود.
سلام بهترین امانتدار خدا…
نجف اشرف، ۲۵ آذر ۱۴۰۴
@edraakaat
هادی اگر تویی که کسی گم نمیشود...
نشسته بود کنج خانه. به دردهایش فکر میکرد؛ به این که چقدر شانه میخواهد برای سنگینی حرفها و انبوه مشکلاتش. میدانست که چارۀ این دردها در دست امام هادی علیهالسلام است اما دوری، راه را برایش بسته بود. دلش پر میکشید برای لحظهای هم صحبتی با امام اما روزنی به سوی او نمیدید. عاقبت از این غربت به تنگ آمد و تصمیم گرفت سیاههای بنویسد. کاغذ و قلم برداشت و با هزار امید خطاب به حضرت نوشت:
«آقا من از شیعیان شما هستم اما دوری مجال رؤیت ماه رویتان را نمیدهد. در دل حاجتی دارم و در دست مشکلاتی؛ حال چه کنم؟»
چیزی نگذشت که مرقومهای به دستش رسید، متبرک به خط امام هادی علیهالسلام، که کریمانه در جوابش نوشته بود:
«إنْ كانَت لَكَ حاجةٌ فحرِّكُ شَفَتيكْ».
یعنی «آن زمان که در دل حاجتی داری کافیست لبهایت را تکانی دهی».
ما از تو دور نیستیم...
حرف بزن...
بخواه...
و این قرار امام هادی است با همۀ شیعیانش، برای لحظات دلتنگی و اضطرار، برای زمانی که زمین با همۀ فراخیاش برای تو تنگ میشود و راه مقصود را در سیاهی شبها گم میکنی. دقیقاً در همین لحظه یک نفر نشسته تا فقط لبهایت را تکان دهی؛ فقط بخوانی و بخواهی...
@edraakaat