eitaa logo
ادراکات | فاطمه رایگانی
4.9هزار دنبال‌کننده
108 عکس
47 ویدیو
0 فایل
دست‌نوشته‌های یک دانشجوی ابدی فلسفه اینجا شنوندهٔ نظراتتون هستم: @raygani70
مشاهده در ایتا
دانلود
وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ... و‌ بر بیچارگی ما بعد از او رحم‌ کن...
سیدعلی خامنه‌ای تا جان در بدن داشت با اراده‌اش این مملکت را راهبری کرد؛ حالا که پر کشیده با خون پاکش این جنگ را پیش می‌برد. همان‌طور که خودش دربارهٔ مادرش، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گفته بود، آن حضرت در تمام حیاتش جانانه با طاغوت مبارزه کرد و چون هنگامهٔ شهادتش فرا رسید با نحوهٔ رفتن و تدفینش مبارزه را ادامه داد. این سیرهٔ اهالی صدق و اخلاص است. آن‌ها نه با حرف‌هایشان که با نحوهٔ بودنشان اراده‌ها را به ‌خط می‌کنند و‌ این‌گونه «بودن»‌ها تا ابد روی زمین جاری می‌ماند و با هیچ سلاحی متوقف نمی‌شود. باور ندارید؟ آنچه در این دو روز بر ما گذشته را مرور کنید. حملات بی‌قفهٔ سربازان خامنه‌ای و آتش‌باران آخرالزمانی‌شان در مواضع آمریکا و رژیم صهیونیستی را رصد کنید. انسجام و شجاعت عجیب مردم در کف خیابان‌ها را ببینید. تزلزل و تردید افتاده در اردوگاه دشمن را پیش چشم بیاورید. این‌ها همه یعنی میراث خامنه‌ای زنده‌تر از همیشه وسط میدان است؛ در دست‌های ماست. باید برخیزیم و حقش را ادا کنیم. @edraakaat
تو سلاح می‌سازی، دشمنت هم می‌سازد، شاید گاهی پیشرفته‌تر تو رسانه داری، دشمنت هم دارد، اغلب قوی‌تر اما تو مردمت زیر بمب‌باران دشمن، بدون هیچ ترس و لکنتی، کف خیابان حریف می‌طلبند، مردم دشمنت در پناهگاه‌های نفرین‌شده مرگشان را به انتظار نشسته‌اند. اینجاست که حساب تو از آن‌ها جدا می‌شود و کفهٔ داشته‌هایت هزاربار سنگین‌تر می‌شود. حالا تو قوی‌ترین لشگر دنیا را داری. لشگر امید و ایمان را... @edraakaat
‌«شما هرگز نمی‌توانید کسانی را بکشید که آماده‌اند برای آرمانشان بمیرند.»
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سید حسن نصرالله بارها دربارهٔ رژیم صهیونیستی گفته بود: اسرائیل عمق استراتژیک ندارد و بقایش مشروط به حمایت آمریکاست. براورد ما این است که اگر می‌خواهیم اسرائیل شکست بخورد، باید به آمریکا بفهمانیم امروز ضرر حمایت از رژیم برای آن‌ها بیش از منافع آن‌ است. چنانچه در جنگ ۳۳روزه همین کار را کردیم و اسرائیل مجبور شد از لبنان عقب‌نشینی کند. آنچه امروز در جنگ رمضان رخ داده سرعت‌گرفتن همین راهبرد است. کافی‌ است قدری در اخبار آمریکا بگردید. به‌وفور می‌بینید سیاسیون ترامپ را به باد انتقاد گرفته‌اند که بدون مجوز کنگره کشور را وارد جنگی‌ کرده‌ای که منافعش فقط برای اسرائیل است. مردم در خیابان‌ها فریاد می‌زنند که چرا مالیات ما را خرج کشتن بچه‌های ایرانی می‌کنید. تا کی قرار است هزینه حمایت از اسرائیل را بدهیم؟! و این اعتراضات فقط محدود به جنگ اخیر نیست بلکه کل سیاست آمریکا در منطقه را زیر سؤال برده است. ترامپ با شروع این جنگ گام‌ مهمی در مسیر نابودی رژیم صهیونیستی برداشت: اقناع افکار عمومی آمریکا دراین‌باره که ضرر اسرائیل برای آن‌ها بیش از منافع آن است. @edraakaat
یکی از فعالین رسانهٔ لبنانی بعد از شهادت سید حسن نصرالله می‌گفت: با شهادت سید ما را شکست‌ ندادند، قلب‌های ما را شکستند. ما مردمی هستیم که وقتی دل‌هایمان می‌شکند از خشم آتش می‌گیریم و معادلات را تغییر می‌دهیم. حالا شده ماجرای پریشان‌دلی ما پس از شهادت آقایمان. کف خیابان‌ها خشم و شجاعت و شور است که از قلب‌های شکسته فواره می‌زند و می‌رود که معادلات را تغییر دهد. بیچاره آن‌که به مصاف این قلب‌های شکسته آمده است. @edraakaat
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیام شیخ مدحت چلبیچ، از مشایخ بزرگ بوسنی برای شهادت سیدنا القائد: درد بزرگی که بر ملت ایران وارد شده است، تمام امت اسلامی را اندوهگین کرده است. ما رهبر خود را از دست داده‌ایم، اما امیدواریم که ملت ایران قدرت و عزت خود را نشان دهد و تقدیر الهی را بپذیرد و رهبری جدید امت، در مسیر پیامبر اکرم حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم، ادامه یابد. ما در این اندوه با شما هستیم و در این روزهای سخت که خشم جنایتکارانه بر شما سایه افکنده، در کنار شما ایستاده‌ایم. از خداوند متعال می‌خواهیم که از جانب خود یاری و پیروزی عطا کند. @edraakaat
خبرهایی که نباید گم شوند! میدل ایست آی: 🔹دختران مدرسه میناب را با تکنیک دابل‌تپ به شهادت رساندند. 🔹بمب اول آمد و کشت؛ نجات یافتگان از حمله با بمب اول در نمازخانه پناه گرفتند؛ سپس بمب دوم آمد و بقیه را هم شهید کرد. @edraakaat
📝 نامه نوه آقای حداد عادل به عمه شهیدش (عروس رهبر شهید): بخش اول بسم‌الله برای «عمه جانم٬ عمه زهرا» امروز داغ تو روی قلبم سنگینی می کند و بغض راه گلویم را بسته است. حس می‌کنم برای ادای دین باید از یاد تو بگویم و بنویسم. از درس هایت، از سبک زندگیت؛ می‌دانم قطره ای از رودی است که چند روزی می‌شود به اقیانوس پیوسته. اما به مدد صاحب این روزها٬ امام حسن مجتبی برایت می‌نویسم. مرور سبک زندگی پربرکتت الگوی ماست؛ من باور دارم که هر معلمی که به شهادت می‌رسد٬ مصداق گندمی است که از بر خاک افتادنش کشتزاری می روید و چون آیه آخر سوره فتح گیاهی خواهد شد که جوانه های کوچکی از کنارش می روید و کم‌کم آن جوانه ها تبدیل به ساقه هایی ستبر و قوی می شوند. شخصیتت ابعاد مختلفی داشت‌. هم معلم و معاونی بودی که مدرسه بر محورت می‌چرخید، هم همسر و مادری که بیتی را پاسداری می کرد تا سرباز امام‌زمان تربیت کند. می‌گفتی حفظ برکت در یک خانه آداب‌دانی و حرمت نگهداشتن دارد؛ یادم هست یک بار برادرم خواست با پا گوشه سفره را مرتب کند که با مهربانی همیشگی ات یادآوری کردی که سفره حرمت دارد و باید آدابش را رعایت کرد. درباره اسراف خیلی حساس بودی. نان سنگک می خریدی و غذاهای نانی زیادی درست می‌کردی اما اگر کمی نان ها خشک یا بیات می‌شد زود غذایی مثل کلجوش درست می کردی تا استفاده شود؛ اگر باز هم خرده نانی می‌ماند آرد می‌کردی تا برای سوخاری از آن استفاده کنی. سفارش می کردی وقتی می‌روم خرید کیلویی میوه نخرم. همه چیز را دانه‌ای و به تعداد نیاز بخرم تا اسراف نشود. هنرمند بودی و خیاطی می کردی. روز عروسیم یادت هست؟ خودت رفتی گل خریدی و با دستان هنرمندت سفره و پرده عقدم را آماده کردی. هر نوزادی که در فامیل به دنیا می‌آمد برایش یک ساک کودک، بالشت یا چیز دیگری می‌دوختی و با اضافه پارچه‌ها هم یک پتو چهل‌تکه درست می‌کردی. دلم می‌خواهد روی بالشتی که برای پسرم ابوالفضل دوختی سر بگذارم و گریه کنم تا شاید آتش قلبم آرام بگیرد. می‌دانم که تو حالا در کنار بانوی الگو و هم نامت،حضرت زهرا هستی اما قلبم می سوزد از دروغ هایی که راحت به زبان‌ها می‌آمد و می‌رفت اما داغی ابدی به دل تو و عزیزانت شد. تو که حتی در وضعیت استراحت مطلق بارداری عروسک های سیسمونی فرزندت را خودت می‌دوختی اما می‌گفتند در انگلیس محمدباقرت را به دنیا آوردی و سیسمونیش را آنجا خریدی. تو با این حد از هنر و خلاقیت و ظرافت که هم‌نشین ایمان شده بود را چه نیازی به این داستان ها؟ شمایی که همیشه مدافع تولیدکننده ایرانی بودی؟ انگار همین دیروز بود که باهم به بازار رفتیم تا برای مدرسه خرید کنیم و بهانه و فرصتی باشد برای این که با شما درددل کنم. مرا بردی به مغازه‌ای و گفتی اگر جوراب خواستی اینجا جوراب های ایرانی خوبی دارد. مغازه دیگری برای شلوار ایرانی معرفی کردی و همین طور که داشتیم خرید می کردیم چشمم روی روسری ای مکث کرد و یک ماه بعد وقتی آن را به عنوان عیدی به من دادی فهمیدم چقدر به جزییات دقت میکنی و از چشمانم خوانده بودی که از آن خوشم آمده است. یادم نمی‌رود آن روز که باهم به راهپیمایی روز قدس رفته بودیم و هنگام برگشت جلوی میوه‌فروشی مکثی کردی . شب که شد دیدم بچه‌هایت کلی ذوق کرده‌اند؛ چون با وجود این که اواخر بهار بود گفتند ما میوه های نوبرانه نمی‌خریم اما حالا که تو مهمان ما هستی ، مامان برای بعد از افطار گوجه سبز و توت فرنگی برایت خریده . چه زیبا هوای همه‌مان را داشتی، چطور باورکنم از آن خانه‌ی ساده که هر وقت چیزی ناراحتمان می کرد به آن پناه می‌بردیم، چیزی نمانده؟ به کودکیم فکر می‌کنم که وقتی چهارشنبه مامان می‌خواست برود دانشگاه من را می‌آورد خانه شما. دلم برای این که با غذا و سس در بشقابم نقاشی بکشی تا غذایم را بخورم تنگ شده. حالا حتی شکلک همیشه خندان داخل بشقاب هم با من گریه می کند. این امواج دلتنگی مدام من را به ساحل خاطرات خانه نورانی شما می‌آورد. خانه ای که حتی تا همین اخیر مبل هم نداشت و بعد سال‌ها یک مبل راحتی ساده گرفتی تا وقتی مامان جون به خانه شما می‌آیند کمرشان درد نگیرد. کسی میان این همه دروغ باور می‌کند بی آلایشی و سبک زندگی دور از مصرف گرایی شما را؟ می‌گفتی نرگس به رفتارهای آدم ها نگاه نکن به این فکر کن چه علت هایی این رفتارها را به وجود آورده و من این روزها مدام از خودم می پرسم کدام علت شما را این طور به حرکت و تکاپو وا می‌داشت؟ چه طور سرچشمه جاذبه الهی شما را به خود جذب می کرد که این گونه در جوش و خروش به سمتش حرکت می کردی؟ اگر خدای نکرده والدین یکی از بچه های مدرسه فوت میشد تو خودت را می رساندی، مادری می کردی، می خندادی و به گریه می انداختی تا او در خود فرو نریزد، حال چه کسی به دل های یتیمانت تسلا خواهد داد؟ @edraakaat
📝 نامه نوه آقای حداد عادل به عمه شهیدش (عروس رهبر شهید): بخش دوم: و واقعا شایسته هم بود که این طور مجاهدانه زندگی کنی چون تو هم‌سنگر مردی بودی که آن قدر اسوه اخلاق و ادب و نجابت و شخصیت است که همه دختران فامیل هنگام ازدواج معیارهای خود را با شناختشان از او مقایسه می کردند. یادم هست که وقتی بابا مأموریت بود و دلم برای او تنگ می شد حاج آقا مجتبی در مشق هایم کمکم می کرد و وقتی باید به بابا املا می گفتم به ایشان دیکته می گفتم. ایشان هم همه کلمات را غلط می نوشتند تا هم من بخندم و هم تمرین کنم... دلم می خواهد برگردم به آن روزها که با ذوق منتظر بودم که بیایی و با هم نقاشی آب رنگ بکشیم... همیشه علاقه ویژه‌ای به شهید چمران داشتی. شاید تو هم مثل او در روزهای پایانی از پاهایت خواهش می کردی که کمی بیشتر در این مسیر تو را تحمل کنند تا بتوانی به ولی خدمت کنی. اما حالا دستت از همیشه باز تر شده برای خدمت به ولایت و ایران اسلامی و گرفتن دست‌ ما. عمه عزیزم، زهرا حدادعادل، زنده شدنت مبارک…. شهادتت مبارک ای معلم، راهت ادامه دارد... @edraakaat