eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
898 دنبال‌کننده
193 عکس
25 ویدیو
1 فایل
The Woman of God. بکائون‌ خمسه. بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/velamkondige https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_se33da1&btn=گلشید
مشاهده در ایتا
دانلود
شب‌های‌حوّا.
همیشه همین بود. تیره بودم، سعی کردم تیرگی رو بشورم، سعی نکردم، بودم، نبودم، در هر حالتی همیشه همین ب
حضرت امام علی‌بن‌حسین، زین‌العابدین علیه‌السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز می‌خواند و بر پدرش سیدالشهداء، حسین علیه‌السّلام به مدّت چهل سال گریست. تا جایی که یکی از غلامانش به ایشان گفت: «ای پسر پیامبر خدا، آیا وقت آن نرسیده که‌ اندوهت به پایان برسد؟» حضرت به وی فرمود: «وای بر تو! یعقوبِ پیامبر، دوازده پسر داشت که خدا یکی از آن‌ها را از او پنهان کرد، ولی چشمانش از کثرت گریه بر یوسف، سفید [و نابینا] گردید و موهایش از‌ اندوه، سفید شد و کمرش از غمْ خمید، در حالی که پسرش زنده بود. من، پدر و برادر و عمو و هفده تن از خانواده‌ام را دیدم که در اطرافم کشته شدند. چه‌گونه‌ اندوهم پایان پذیرد؟»
کربلایی حسین طاهری 1402092418.mp3
زمان: حجم: 6M
تا خوب نشه زخم‌هات دست بر نمی‌دارم.
شب‌های‌حوّا.
تا خوب نشه زخم‌هات دست بر نمی‌دارم.
عالم و سالکی در دهه‌ی محرم به کربلا رفت. یک شب خواب دید داخل حرم سیدالشهداء‌ست، دید سیدالشهداء روی صندوق ضریح خوابیده اما بدنش پر از زخم و جراحت است. این عالم بسیار ناراحت و متأثر شد، گفت: «یا اباعبدالله، چه‌قدر بدن شما زخم و جراحت دارد.» حضرت فرمود: «این زخم‌ها و جراحاتی است که بنی‌امیه به من وارد کردند.» عالم متأثر و از خواب بیدار شد، گریان بود. بعد از عاشورا باز هم همان خواب تکرار شد. دید وارد ضریح شده اما بدن اباعبدالله سالم است. گفت: «خداروشکر، بدن شما سالم شده.» حضرت فرمودند: «بله، شیعیان در دهه‌ی محرم گریه کردند، عزاداری کردند و این عزاداری‌ها و اشک‌ها بر زخم‌های بدن من مرحم گذاشت.» بعد نگاهش افتاد و دید روی سینه‌ی حضرت واجب‌التعظیم، اباعبدالله علیه‌السلام دو تا زخم است که خوب نشده‌اند. پرسید: «یا اباعبدالله، چرا این دو زخم روی سینه‌تان خوب نشده‌اند؟» حضرت فرمود:‌ «این دو زخم هرگز خوب نمی‌شود.» عالم پرسید چرا؟ امام فرمود: «زخم اول از داغ برادرم ابوالفضل العباس علیه‌السلام است. زخم دوم هم که قابل علاج نیست، داغ فرزند جوانم علی اکبر است.» سرهای شهدا را وقتی در مجلس یزید لعنت‌الله‌علیه آوردند، نگاهش به سرها افتاد، دید یکی از سرها خیلی زیباست. گفت این سر کیست؟ گفتند سر پسر بزرگ اباعبدالله علی‌اکبر علیهما‌السلام است. یزید هم منقلب شد و گفت: «لازم نبود حسین علیه‌السلام را بکشید، داغ این جوان برای از بین بردن پدرش کافی بود!»
یک‌بار توی دست‌نوشته‌ام، ثبت کردم که «عشق‌هم برود در دسته‌ی چیزهایی که روزی، جایی، خواهم نوشت
هدایت شده از 幻
گراز نایت