شبهایحوّا.
خیره شده به شعلهها. جلسهی اضطراری. کمپ. چادر کج شده. گیتار زدن عرفانه. آتش گرم. مارشمالو. شراب. جریان لبخندها. و در آخر:
«somewhere only we know.»
هدایت شده از 幻
هروقت گلشید درباره Girls Night تو این کانالش(شبهای حوّا) میگه، حس جالبی میگیرم. الان هم تو ذهنم اومد: چه باحال که منم جزو شبهای حوّا ام. یکلحظه حس کردم واقعا جزو اولین حواهایی هستم که خدا آفریده و با "حوّا" تو بهشت وقت گذروندم.
شبهایحوّا.
هروقت گلشید درباره Girls Night تو این کانالش(شبهای حوّا) میگه، حس جالبی میگیرم. الان هم تو ذهنم او
یه روایتی هست که آدم و حوّا پس از توبه و رسیدن به مقامهای بسیار متعالی نزد خداوند، به دلیل رنج و عذابی که روی زمین متحمل میشن، دست به دعا بلند میکنن به درگاه خداوند که اونهارو با رحمت خودش، به بهشت آخرت ببره. در فیض مطلق. خداوند هم در جواب میگه اگر الان شما رو به بهشت برین برسونم، تنها رحمتم رو بر شما دوتا نازل کردم. پس ای آدم و حوّا، صبر کنید تا روزی که هزاران هزار از فرزندان شما رو به رحمت خودم و به شفاعت شما، به بهشت ببرم که رحمتم شامل فرزندانتون هم بشه. اینطوری پیش میره که آدم و حوّا هم قبول میکنن و از خیرش میگذرن، تا در آینده فرزندانشون که ما باشیم هم شفاعت کنن. پس یکروزی، انشاالله، ما هم سر به دامان مادرمون حوّا میذاریم و بالأخره، نفس راحتی میکشیم. توی بهشت.