eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
792 دنبال‌کننده
75 عکس
12 ویدیو
0 فایل
بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/fagatbego
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فروپاشی روانی
یا فقط زیست حداقل حداقل حداقل انسانی
هدایت شده از فروپاشی روانی
می‌ترسم از زیست غیرانسانی‌ای که تجربه کردم و الان داره دوباره سمتم میاد
هدایت شده از فروپاشی روانی
یه زیست هیولاوار، تسخیر شده، مثل راهبه‌ای که بچه‌ی دجال رو برای ادامه‌ی راه مسیح به دنیا آورد
هدایت شده از فروپاشی روانی
فقط کافیه انقیاد ارادی در برابر وسوسه‌ی شیطانی رو قبول کنی
هدایت شده از فروپاشی روانی
و انقدر گوشات رو نگیری و مثل بچه‌ها فرار نکنی
هدایت شده از فروپاشی روانی
فقط بگو باشه، استغراق در تبعیت از وساوس ابلیسی، حالا چه غلطی کنم؟ مثل مسیحی‌های افراطی در اون کلیسای زنگ‌زده‌ی رم رگم رو با خنجر مقدس بزنم در مقابل یادگار باکره‌ی مقدس، تا گناه جاری در خونم مثل اشک‌های مریم پاک‌دامن بریزه و بچکه تا جایی که بیینم اوه، بلاخره نور؟!
هدایت شده از فروپاشی روانی
یکی پرسید مسیحی/شیطان پرستی؟ نه. ماه شعبان سر سفره‌ی افطار داشتم برای پدرم تعریف می‌کردم مضامین روحی و افکارم رو. گفت تو هم یک سرباز گنه‌کار در جنگ صلیبی، برو قسمت شمالی همون کلیسا. اولش زاری و تضرع کن به درگاه پدر. بعد به دریای پشت سرت نگاه کن. حالا به اندازه‌ی گناه‌هات به عقب قدم بردار. یکی. دوتا. سه‌تا. بعدش هبوط می‌کنی. بعدش آغوش مسیح. بعدش قربانی در راه حق. حالا آب کم‌کم وارد ریه‌هات می‌شه‌، دست و پا می‌زنی، به‌جای ارتعاش صوتی‌ت حباب‌هارو می‌بینی. یک‌دم. دو دم. سه‌دم. شیطان بالای سرته و خبری از آغوش مسیح نیست. گول خوردی سرباز گنه‌کار. بدنم داشت می‌لرزید که اذان رو گفتن. تمام شب با گریه و لرز و تب مناجات شعبانیه خوندم تا تونستم بخوابم.
https://eitaa.com/edrakxa/1225 میشه داستانشو بگی؟ - خیلی طولانیه و من‌هم خیلی خسته‌تر از اونم که تعریف کنم. انشاالله بعداً با دسترسی به نت بین‌المللی و کتاب‌های پدرم، مفصل راجع‌بهش صحبت می‌کنم. اما من‌باب خودکشی سربازان، یه توضیح خیلی خیلی مختصری می‌دم. در جنگ‌های صلیبی، دسته‌ای از سربازان مسیحی عضو فرقه‌های افراطی بودن. مثل عده‌ای سرباز اهل رم. اون‌‌ها بعد از بازگشت از جنگ و وصال وطنشون، سریعاً به یکی از کلیساهای بزرگ رم می‌رفتن. در قسمت شمالی اون کلیسا، صخره‌ای تقریباً بلند قرار داشته که جلوی اون صخره، دریا/رودخانه‌ی عظیمی بوده. در انتهایی و بالا‌ترین قسمت اون تپه، یک مقبره‌‌ی کوچک مقدس وجود داشته‌. در وسط این مقبره، سنگی که به حواریون مسیح مقدس نسبت داده شده، وجود داشته. در روی سنگ نماد شمشیری با دسته‌ی صلیب بوده. مقبره تقریباً خالی از اجسام اضافیه. بخش مستقیماً به سمت دریا/رودخانه، دیوار نداشته. یعنی این مقبره‌‌ی ظاهراً مربعی، فاقد یک ضلع بوده. حالا چرا دیوار نداشته؟ سربازان موظف بودن بعد از بازگشت از جنگ، اول به سمت اون سنگ برن و در حضور انجیل‌های ممنوعه و آپوکریفایی، مثل انجیل مریم مجدلیه، انجیل یهودا و انجیل حقیقت (Gospel of Truth) با تضرع و زاری وحشتناکی به گناهانشون اعتراف کنن. حالا برای بخشیده شدن باید به تعداد گناهانشان، یک قدم عقب به سمت ضلع بدون دیوار (که به سمت رودخانه‌ست) برن. یکی. دوتا. سه‌تا. چهار‌تا. پنج‌تا. بعد پنجمین قدم از صخره پرت می‌شدن پایین و در آب میفتادن. به امید بخشش خداوندی. به امید آغوش مسیح.
گلشید.