شب رو توی بیمارستانی که مادربزرگم درش جان داد گذروندم. یاد عیسی و سایهی شام آخر و مؤمن مجدلیه افتادم. زمزمه کردم تو مثل یه زن به من پناه دادی، من مثل یه مرد بهت خیانت کردم. داستان همیشگی "Woman of the First Dawn And Heir of Perdition" من حتی اگر بوسهی لبهام به ضریح و حریم تو برسه، بازهم یهودای اسخریوطیام.
هدایت شده از Zoi
من وقتی اوایل شناخت گلشید بود رفتم بهش گفتم سلام خانوم من روی شما کراش زدم و اون زمان که از اکانتم دخترانگی میبارید بهم گفت برو خدا روزیتو جای دیگهای بده
هدایت شده از Zoi
شاید جالب باشه که روزقبلش توی گپ باهاش دعوا کردم ولی چون ضایعم کرد شب اکانتم رو عوض کردم و پیامم رو هم پاک چون میدانستم بسیار موقعیت خوبی برای تور کردن این پلنگ مشکی جنگل است