چهطور انقدر یقین داری احساسی که تو در سجدههای طولانیات روحت رو در بر میگیره، همون سرخوشیِ شمر هنگامی که روی سینهی حسین نشسته بود نیست؟ فکر کردی اون به نام ابليس این جنایت رو کرد؟ نه، نه. وقتی خون حسین جاری شد، احساس کرد خدا رو دیده. همهاش منتظر پاداش بود. منتظر بهشت، اون خیر ابدی، اون شعف مطلق.
یهکم به خودت نگاه کن. مطمئنی تو هم روی سینهی امام زمانت ننشستی؟
https://eitaa.com/edrakxa/1788 چرل چرت و پرت میگی به چی شک کنم به خدام به امامم؟
-
=)
شبهایحوّا.
https://eitaa.com/edrakxa/1788 چرل چرت و پرت میگی به چی شک کنم به خدام به امامم؟ - =)
من هرروز ناامید تر از دیروز میشم برای به اشتراک گذاشتن این افکارم در ایتا
بچهها، متوجه نیستید؟ دارم میگم خدای تو! حسين تو! چرا مطمئنی اون تصوری که از خداوند متعال داری، تصوری که از سیدالشهدا داری حق مطلقه؟! چرا فکر میکنی اون سیدالشهدایی که برای خودت ساختی، حقیقت حسینه؟
اگر بهتون ثابت شده، اگر اونقدر پاک و مطهر هستید که به تمام اعتقاداتتون نسبت به ائمه و قدرت حق یقین دارید و شکی در تصوراتتون نیست، پس خوش بهحالتون. التماس دعای شدید. خیلی التماس دعا.
ولی من به تصورات خودم نسبت به متعال قادر و ائمهی مطهره شک دارم. من به خودم شک دارم. به خدایی که برای خودم ساختم شک دارم. هرکس تصور متفاوتی از خداوند داره، چهطور مطمئنی تصور تو از همه برتر و حق تره؟
فکر کردی چهارتا نمازی که من و تو میخونیم به پای یک سجدهی ابليس میرسه؟ داستانش رو خوندید؟ آسمون هفتم. بچهها! چیز کمی نیست! آسمون هفتم! در آغوش خدا بود! یقین داشت که حق با خودشه. یقین داشت داره کار درست رو میکنه. کاش حداقل ما انقدر مطمئن نباشیم، کاش انقدر به خودمون مطمئن نباشیم. انقدر مغرور نشیم. انقدر به تصورات خودمون نسبت به حق یقین نداشته باشیم.
هدایت شده از ~دریای مواج~
- https://eitaa.com/80011765/14927 چرا چرت و پرت میگی؟ چرا ادم و میخواین به شک بندازید؟ مگه بت پرستیم؟ معلومه که راه ما راه خداس ولی معصوم که نیستیم گاهی اشتباه میکنیم که برمیگرده بنده خوب معلومه که میخوایم به حرف خدا گوش بدیم و انجام بدیم مرض که نداریم ولی وجوذ شیطان باعث گناه میشه که ما خودمونم پشیمونیم و تلاشمونو برای انجام ندادنش میکنیم هر چیز چرتی و فور میکنید
- گلشید حز زرت و پرت هیچی نمیگه
+ باشه. حوصلهی بحث ندارم لفت بده فقط.
حداقل مضمون پیام رو بگیرید اول.
امام صادق علیه السلام یک حدیث دارن با این مضمون که "إِذَا قُبِلَتْ مِنَ العَبْدِ رَكْعَةٌ وَاحِدَةٌ، لَمْ يُعَذِّبْهُ اللهُ" یعنی اگر خداوند تنها یک رکعت را از بندهای بپذیرد، او را عذاب نخواهد کرد.
حالا بهنظرتون چرا امام معصوم همچین سخنی رو گفتن؟ یعنی ماهایی که نماز میخونیم، و الحق که سعی میکنیم با حضور قلب بخونیم، اصلاً عذاب نمیشیم؟ یعنی نماز ما دقیقاً هنوز عبادتیه که معصوم ازش گفته؟ خب، نه. ما که اونقدر بزرگ نیستیم. پس نکته چیه؟ مگر احکام نماز برامون واضح و شفاف نیست؟ مگر چگونگیِ عبادت برای ما روشن نشده؟ خب، شده. پس دیگه چی موند؟ کسی که براش میخونیم!
ما برای خداوند متعال میخونیم؟ برای ریا میخونیم؟ برای اون بُتی که فقط توی ذهن خودمون زیست میکنه و اسمش رو گذاشتیم الله؟
خدای ما کجا و خدای علی کجا؟ قبله همون قبلهست، وضو همون وضوئه، اما آیا خدا همون خداست؟ خدای من همون خداییه که سید المرسلین در معراج درکش کرد؟ همون خداییه که علی اکبر بیهمتا در وصفش اذان خوند؟ همون خداییه که امیرمومنان و مومنات در محراب براش به سجده افتاد؟ اگر همون خداست، پس ما چرا اینجوری هستیم؟
شبهایحوّا.
امام صادق علیه السلام یک حدیث دارن با این مضمون که "إِذَا قُبِلَتْ مِنَ العَبْدِ رَكْعَةٌ وَاحِدَةٌ،
حالا فکر کن با این اوصاف، ممکنه ما در طول زندگیمون تنها چند رکعت ازمون قبول بشه. که اونهم امیدواریم به لطف و مهربانی حضرت حق که بشه. پس مشکل کجاست؟ ما که خم و راست شدیم، روی به قبله ایستادیم، همونطور که گفتن وضو گرفتیم. پس مشکل کجاست؟
مشکل خدای منه. مشکل چیزیه که من براش سجده میکنم، که اگر حضرت قدسالقدایس بود پس من به تعداد نمازهام در بهشت جا خوش کرده بودم. اما نيست. این توهمیه که من از خداوند قادر دارم، بُتی که برای خودم ساختم. و من گفتم تنها حاجتم به عرش الهی، درک و فهم خدای حقیقیه.
عدهای منرو بیخدا، کافر، شیطانپرست، گمراه و دشمن ائمه خطاب کردن. خواستم بگم چیز جدیدی نیست، دیگه مقاوم شدم. برای همهمون دعا میکنم، شما هم برای من دعا کنید. باشد که رستگار شویم.
من همهی پیامها رو خوندم. هر کلمهاش رو، هر لرز و دغدغهاش رو. پاسخهارو به وقتش میفرستم. چه در پرایوت و چه همینجا در میان جمع. ناسزا و دشنامها که وزن نمیارن. بادند و میگذرن. اما پرسشی که تکرار شد "آیا میشود ترمیم کرد؟ آیا بازگشتی هست؟ حالا چه باید کرد؟"بود و برای پرسیدن تمام اینها حق دارید. و پاسخ من روشنه، بله. بله، همیشه راهی هست. ما عمری در کتاب آسمانیمون خوندیم از مهربانِ مهربانان. شنیدیم از عالمانمون که بخشش او حد و مرز نمیشناسه. گمان میکنیم این مهربانی بیکرانه و لایزال کجا رخ نشان میده؟ خیال میکنیم وادیهای دشوار زندگی فقط فقر و بیماری و درد جسماند؟ نه. اصل ماجرا این نیست. زندگی همین تنگههای تاریک روحیئه. همونجاهایی که انسان از خودش میگریزه و ناچار میشه باز به خویش برگرده. زندگی چیه جز همین ترس، همین لرزش دست، همین جوشش اشکهای بیاختیار؟ همین تزلزلیئه که تو رو تا مرز فروپاشی میبره. همین گرداب وحشی پوچی و معنا.
اما پس از آن، رستگاریه. نوریئه که از میان سنگینیها میجوشه. مِهره، خداست، حقیقته، آرامشه، لحظهی مکث بیبدیل دنیا بعد از طوفانه، سکوت معبدخانهست، خداست، خداست، خداست. زندگی چیست جز گمکردن خدا و دوباره یافتنش؟ جز غرق شدن در ناامیدی و وحشت، و بعد رسیدن به ساحل سکینه؟ جز حیرانی در میانهی راست و دروغ، میان پوچی و معنا؟ جز غرق شدن؟ دست و پا زدن؟ دیدن نور؟ سوختن و گریستن؟
راه رسیدن به خدا همینه. همین افتادنها، همین گم شدنها، همین لرزیدنها، همین اشکهای بیامان. همین که فرو بری، تکهتکه بشی، و بعد ناگهان بفهمی که تمام این شکستها دروازههایی بودهان. دروازههای کوچکی که از میانشون نور میتابیده و تو دیر دیدی.
اصل زندگی همینه.
فلسفهی پیدایش و رهایش همین. کاش ببینیم. کاش بازهم قدم برداریم تا بالأخره اون حقیقت و نور رو درک کنیم. ایکاش.
https://eitaa.com/fagatbego/214
بچهها نترسیم از گم کردن حقیقت. از دستش دادی؟ خب، یکی دیگه پیدا کن. باز هم بگرد. اصلاً باید گم کنی تا پیدا کنی. ناامید نشیم برای قدم برداشتن. تو فکر میکنی شاید خدا ناامیدت کرده؟ اصلاً اینکه خدا بهظاهر ناامیدت کرده باشه اهمیتی داره؟ همون نگاه نزدیک خدا در ادیان فقط ده بار پیامبرهاشرو داد دست نهنگ. اصلاً ناامیدت کرده که به سعادت برسی، به رستگاری برسی. رنج بکشی و قد بکشی. زندگی همینه، نترسیم از زندگی، نترسیم از خداوند. شهامت قدم برداشتن داشته باشیم. ما اینجاییم که کاری از دستمون بر بیاد، اینجا هستیم که درک کنیم و کشف کنیم. تنها آگاهیای که خداوند رو درک میکنه، انسانه. حیف و میل نکنیم این موهبترو. ایکاش بچهها، ایکاش جسور باشیم در راه یافت خداوند.