امام صادق علیه السلام یک حدیث دارن با این مضمون که "إِذَا قُبِلَتْ مِنَ العَبْدِ رَكْعَةٌ وَاحِدَةٌ، لَمْ يُعَذِّبْهُ اللهُ" یعنی اگر خداوند تنها یک رکعت را از بندهای بپذیرد، او را عذاب نخواهد کرد.
حالا بهنظرتون چرا امام معصوم همچین سخنی رو گفتن؟ یعنی ماهایی که نماز میخونیم، و الحق که سعی میکنیم با حضور قلب بخونیم، اصلاً عذاب نمیشیم؟ یعنی نماز ما دقیقاً هنوز عبادتیه که معصوم ازش گفته؟ خب، نه. ما که اونقدر بزرگ نیستیم. پس نکته چیه؟ مگر احکام نماز برامون واضح و شفاف نیست؟ مگر چگونگیِ عبادت برای ما روشن نشده؟ خب، شده. پس دیگه چی موند؟ کسی که براش میخونیم!
ما برای خداوند متعال میخونیم؟ برای ریا میخونیم؟ برای اون بُتی که فقط توی ذهن خودمون زیست میکنه و اسمش رو گذاشتیم الله؟
خدای ما کجا و خدای علی کجا؟ قبله همون قبلهست، وضو همون وضوئه، اما آیا خدا همون خداست؟ خدای من همون خداییه که سید المرسلین در معراج درکش کرد؟ همون خداییه که علی اکبر بیهمتا در وصفش اذان خوند؟ همون خداییه که امیرمومنان و مومنات در محراب براش به سجده افتاد؟ اگر همون خداست، پس ما چرا اینجوری هستیم؟
شبهایحوّا.
امام صادق علیه السلام یک حدیث دارن با این مضمون که "إِذَا قُبِلَتْ مِنَ العَبْدِ رَكْعَةٌ وَاحِدَةٌ،
حالا فکر کن با این اوصاف، ممکنه ما در طول زندگیمون تنها چند رکعت ازمون قبول بشه. که اونهم امیدواریم به لطف و مهربانی حضرت حق که بشه. پس مشکل کجاست؟ ما که خم و راست شدیم، روی به قبله ایستادیم، همونطور که گفتن وضو گرفتیم. پس مشکل کجاست؟
مشکل خدای منه. مشکل چیزیه که من براش سجده میکنم، که اگر حضرت قدسالقدایس بود پس من به تعداد نمازهام در بهشت جا خوش کرده بودم. اما نيست. این توهمیه که من از خداوند قادر دارم، بُتی که برای خودم ساختم. و من گفتم تنها حاجتم به عرش الهی، درک و فهم خدای حقیقیه.
عدهای منرو بیخدا، کافر، شیطانپرست، گمراه و دشمن ائمه خطاب کردن. خواستم بگم چیز جدیدی نیست، دیگه مقاوم شدم. برای همهمون دعا میکنم، شما هم برای من دعا کنید. باشد که رستگار شویم.
من همهی پیامها رو خوندم. هر کلمهاش رو، هر لرز و دغدغهاش رو. پاسخهارو به وقتش میفرستم. چه در پرایوت و چه همینجا در میان جمع. ناسزا و دشنامها که وزن نمیارن. بادند و میگذرن. اما پرسشی که تکرار شد "آیا میشود ترمیم کرد؟ آیا بازگشتی هست؟ حالا چه باید کرد؟"بود و برای پرسیدن تمام اینها حق دارید. و پاسخ من روشنه، بله. بله، همیشه راهی هست. ما عمری در کتاب آسمانیمون خوندیم از مهربانِ مهربانان. شنیدیم از عالمانمون که بخشش او حد و مرز نمیشناسه. گمان میکنیم این مهربانی بیکرانه و لایزال کجا رخ نشان میده؟ خیال میکنیم وادیهای دشوار زندگی فقط فقر و بیماری و درد جسماند؟ نه. اصل ماجرا این نیست. زندگی همین تنگههای تاریک روحیئه. همونجاهایی که انسان از خودش میگریزه و ناچار میشه باز به خویش برگرده. زندگی چیه جز همین ترس، همین لرزش دست، همین جوشش اشکهای بیاختیار؟ همین تزلزلیئه که تو رو تا مرز فروپاشی میبره. همین گرداب وحشی پوچی و معنا.
اما پس از آن، رستگاریه. نوریئه که از میان سنگینیها میجوشه. مِهره، خداست، حقیقته، آرامشه، لحظهی مکث بیبدیل دنیا بعد از طوفانه، سکوت معبدخانهست، خداست، خداست، خداست. زندگی چیست جز گمکردن خدا و دوباره یافتنش؟ جز غرق شدن در ناامیدی و وحشت، و بعد رسیدن به ساحل سکینه؟ جز حیرانی در میانهی راست و دروغ، میان پوچی و معنا؟ جز غرق شدن؟ دست و پا زدن؟ دیدن نور؟ سوختن و گریستن؟
راه رسیدن به خدا همینه. همین افتادنها، همین گم شدنها، همین لرزیدنها، همین اشکهای بیامان. همین که فرو بری، تکهتکه بشی، و بعد ناگهان بفهمی که تمام این شکستها دروازههایی بودهان. دروازههای کوچکی که از میانشون نور میتابیده و تو دیر دیدی.
اصل زندگی همینه.
فلسفهی پیدایش و رهایش همین. کاش ببینیم. کاش بازهم قدم برداریم تا بالأخره اون حقیقت و نور رو درک کنیم. ایکاش.
https://eitaa.com/fagatbego/214
بچهها نترسیم از گم کردن حقیقت. از دستش دادی؟ خب، یکی دیگه پیدا کن. باز هم بگرد. اصلاً باید گم کنی تا پیدا کنی. ناامید نشیم برای قدم برداشتن. تو فکر میکنی شاید خدا ناامیدت کرده؟ اصلاً اینکه خدا بهظاهر ناامیدت کرده باشه اهمیتی داره؟ همون نگاه نزدیک خدا در ادیان فقط ده بار پیامبرهاشرو داد دست نهنگ. اصلاً ناامیدت کرده که به سعادت برسی، به رستگاری برسی. رنج بکشی و قد بکشی. زندگی همینه، نترسیم از زندگی، نترسیم از خداوند. شهامت قدم برداشتن داشته باشیم. ما اینجاییم که کاری از دستمون بر بیاد، اینجا هستیم که درک کنیم و کشف کنیم. تنها آگاهیای که خداوند رو درک میکنه، انسانه. حیف و میل نکنیم این موهبترو. ایکاش بچهها، ایکاش جسور باشیم در راه یافت خداوند.
[ مادر میگفت قدیسان، ردّی از خود در جان آدمی به جا میگذارند. آنها ارثی خاموش که از نسلی به نسلی دگر در رگهای روح جاری میشود را هدیه میکنند. ]
قدیسهام، رزا، تاج خار پنهانیاش را به من بخشید. من سردردهای بیبدیل و آن چکهچکهی خون از شقیقههایش را به ارث بردم.
مریم مجدلیه جام طوفانهای هفتگانهی روح را به دستم داد و گفت بنوش. من نوشیدم. و از آن پس، خوف او در من خانه کرد. مُسخرِ هراس دل در لحظهای که نام عیسی را با تهدید پاسخ میدادند، شدم و کابوسهای شبانهاش را به ارث بردم.
عروس روحالقدس، بانوی غمگین، سوگِ ایستاده بر پای صلیب و شکستگی آهستهی روح را بر جانم نشاند. از او گریههایی نصیبم شد که پایان ندارند. عزایی که هرگز جامه از تن برنمیکند. من گریههای بیامان و دائمالعزاییاش را به ارث بردم.
و در آخر، سرورم عیسی، مسیحِ عالیمان دردِ تازیانهزدن رومیان و رنج میخهای عبوردهنده از تن تا ابدیت را در وجودم ریخت. من فقط گریه بر اورشلیم و لازاروس و اشک در باغ جتسیمانی را نه، که من از او تمام اندوه جهان را به ارث بردم.
مادر میگفت قدیسان، ارثی در جان آدمی بر جای میگذارند.
و من وارث شما هستم. اما آنچه به من رسید، نه شکوه نور بود و نه آرامش روحالقدس. تنها رنج.
پس اکنون با همان میراث خونآلود بدرودتان میگویم.
خدا نگهدار. دیگر در عشای ربانی شرکت نخواهم کرد. خدا نگهدارت باشد، مسیح.
-بهمنماهِ هزار و چهارصد. یکشنبه. عشای ربانی. شیراز را ترک خواهیم گفت.
شبهایحوّا.
[ مادر میگفت قدیسان، ردّی از خود در جان آدمی به جا میگذارند. آنها ارثی خاموش که از نسلی به نسلی د
و شاید تنها میراثِ ما، رنج است.
https://eitaa.com/edrakxa/1950 مگا نگفتی دیگه مسیحی نیستی!!!!!!
-
متنرو خوندی؟ سال هزار و چهارصد. اونموقع هم مسیحی نبودم. حیران بودن در وادی ادیان و چنگ زدن به هر ریسمانی با جزئی از اون آیین شناخته شدن متفاوته.
دلم برا تو و خانوادت میسوزه بدبختای کافر مسیحی که همش کفر میگین به خیال خودتون دارین خدارو میپرستید اما اینکه بگید مسیح پسر خداست کفره بدبختا کاش کمی عقل داستین . گمراهیت از حرفایی که راجب خدا زدی مشخصه دخترک مسیحی برو بیشتر ازین مردمو گمراه نکن کافر !
-
"با اهل کتاب مجادله نکنید مگر به شیوهای که نیکوتر و پسندیدهتر است، مگر با کسانی که از میان آنان ستم کردند.. سوره عنکبوت، آیه 46"
"اهل کتاب یکسان نیستند. برخی از آنان قومى درستکردارند که آیات خدا را شبانه میخوانند و سجدهکناناند. (خلاصه گفتم) سوره آلعمران، آیه 113-115"
"حضرت رسولالله: هر کس به یک ذمّی (غیرمسلمان تحت پیمان در جامعه اسلامی) آزار برساند، مرا آزار داده است.
ابن حجر هیتمی، الزواجر عن اقتراف الكبائر، ج 2، ص 250
همچنین با مضمون مشابه در طبرانی، المعجم الاوسط"
"حضرت رسولالله: آگاه باشید. هر کس به فردی که با مسلمانان پیمان دارد (غیرمسلمانِ همپیمان) ظلم کند، یا از حق او بکاهد، یا بیش از توانش بر او تکلیف گذارد، یا چیزی از او بدون رضایتش بگیرد، من در روز قیامت مدافع او خواهم بود.
سنن ابیداود، حدیث شماره 3052
بیهقی، السنن الکبری، ج 9، ص 205"