شبهایحوّا.
من نتونستم برم اما یاسمن بهجای من رفت، جمع خودمون رو زندهیاد نگه داشت. یاسمن برام لحظهبهلحظهاش رو ویس گرفت. یاسمن بهخاطر من هيئترو رها میکنه و میاد اهواز، نمیذاره تنها سوگواری کنم. من خیلی یاسمنرو دوست دارم بچهها. دعا کنید با سیدالشهدا محشور شه.
زمانی که اسلام رو انتخاب و بهصورت رسمی دوباره اعلام ایمان کردم، یکی از عزیزانم بهم گفت حضرت امیرالمؤمنین، سیدالشهداء، ابالفضلالعباس و علیاکبر، غیرتٌالله هستن. تو الان شیعهای، روی شیعیانشون غیرت دارن. تو خودترو سپردی دست اینها. امروز خانوادهام سفر بودن و من در شهر تنها. توی راه که داشتم میومدم خونه، از یک کوچهی باریکی رد شدم. چندتا پسر جوان مست و نعشه اونجا بودن. کوچه خلوت بود و غروب داشت میرسید. وقتی نگاهشون به من افتاد و به سمتم قدم برداشتن، اخمهام رو در هم کردم و سرم رو انداختم پایین. بنا بر عادت زیر لب زمزمه کردم یا غیرتٌالله. غيرت تو اجازه نمیده کسی قصد بد به من داشته باشه. قدمهام رو تند کردم، از پیچ گذشتم، منرو گم کردن و هیچ گزندی بهم نرسید. نفس عمیق کشیدم و به سمت آسمون لبخند زدم، که یکهو به خودم اومدم. صدای روضه توی ذهنم طنین انداخت که "غیرتالله منم، پناه خیمههای بیپناه منم." تمام راه رو تا خونه گریستم. گریستم و گریستم و گریستم و زمزمه کردم.
«پس سلام بر بانوانی که قامتشان را هیچ نامحرمی ندیده بود، اما نامردان تاریخ آنان را کشانکشان تا مجلس شراب بردند. سلام بر حیاهای مجسم خاندان وحی که از پشت پردههای عصمت بیرون کشیده شدند و در میان نگاههای بیحیا به اسارت رفتند. سلام بر دختران فاطمه که آفتاب هم از شرم به قامتشان نمینگریست و فرشتگان برای دیدن رویشان از خداوند اذن میگرفتند، اما آنان را در کوچههای شام به تماشا گذاشتند. سلام بر مخدراتی که حریم نگاهشان حرم بود، ولی با ریسمان ظلم به بزم مستان برده شدند. و سلام بر غيرت خداوند، که سر بریدهاش از روی نیزه برای تکتک آنان گریست.»
شبهایحوّا.
زمانی که اسلام رو انتخاب و بهصورت رسمی دوباره اعلام ایمان کردم، یکی از عزیزانم بهم گفت حضرت امیرالم
حسین طاهری 1402050316.mp3
زمان:
حجم:
20.5M
نذار ببینم دیگه این غمرو، به تو میسپارم رقیهام رو.