شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
گلشید یعنی میشه روزی که ما باهم دوسب بشیم برسه؟
-
یعنی میشه یکروزی با مدد از پدرم، ابراهیم مطهر بتشکن تمام این بتهارو بشکنم و بتونم در آغوش بگیرم انسانهارو؟ دوست باشم؟ نمیدونم. من دوست خوبی نیستم و اینرو شوخی نمیکنم. دروغم، تاریکم، محوم، مه صبحگاهیام که با اولین نسیم فرار میکنه. میتونی بیای پیوی باهم صحبت کنیم.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
چنلهای مورد علاقتو میدی؟
-
میشه فقط چند دونه رو بدم امشب؟ خیلی زیادن.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://hisstori.ir/onboarding?inviteCode=lg91QT5oZg
میشه با این کد دعوت من وارد مسابقه بشید بچها تا به اسمم ثبت بشه امتیاز بگیرم مسابقه هیس طوریه کشوریه شبکه امید ساعت 19:۴0 دقیقه هم ببینید پخش میکنه معتبره سرچ هم بکنید میاره معلممون فرستاده
جایزشم پول و تب لت و لپ تاب و ایکس باکس و گوشی و دوربین عکاسی.... ایناست برای دانش آموزای چهارم تا دوازدهمه دوست نداشتید شرکت نکنید فقط وارد سایت کد دعوت من بشید به اسمم ثبت کنه که شمارو اوردم امتیاز بگیرم اصلا زمان نمیبره اینطوری به منم کمک میکنید لطفا
-
تکهنانهای من لطفاً به یاری تکهای دیگر از خودتون بشتابید🤍
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
سلام گلشید حالت چطوره؟
-
سلام عزیز قلب من. آشفتهام، خسته یهکم، منتظر، پریشان، دردمند و فرّار. شما حالت چهطوره؟
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
گلشید اومد آی آقلا
دیوونه ها بیاین بیرون
-
گفتم واقعاً دلم براتون تنگ شده. علیرغم باد داغ حقیقت که شبیه باد بیرحم اهواز ساعت سهظهر تابستان بر صورتم میوزه، یک نسیم خنک رویاگونهای بهم میگه شاید دربار دوباره برگرده به روزهای قشنگش. شاید.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/8211
دلم برای همین حوصله ای که خرج ما تیکه نون های غریبه می کنی تنگ می شه
برای احترامی که به مردم و احساس و کلمه و مفهوم قائلی
مهتاب و آفتاب جای گلشید رو پر کنه؟
زهی خیال باطل
-
الان نشستهایم روی نیمکتهای کنار ریل، مهتاب کمسوی ماه کمی جنگل اطراف رو روشن کرده، هوا احتمالاً خنکه و تنهای تنها ایم و منتظر قطاری هستیم که منرو ببره به دورترین مکان مسکونی جنگل؟ داریم وداع میکنیم؟ باید در آغوشت بگیرم. جدی. دوست داشتم باهم بریم کمی قدم بزنیم. دوست داشتم میتونستم شبهای خنک و خزههای سبز سددز رو بهت نشون بدم. دلم برات تنگ میشه، برای نحوهای که بین کلمات فاصله میذاری و طوری که مفاهیم رو ادا میکنی. برای مزهی تیز کلامت.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/8216
بله ممنونم
-
https://eitaa.com/sincore
https://eitaa.com/Goojehh
https://eitaa.com/Abyssos
https://eitaa.com/ShafaghtheAr
https://eitaa.com/Creepyy
https://eitaa.com/Vahm_ir
https://eitaa.com/bikar_book
باکی و موسسهکارآگاهیبلانت و بسیاری دیگر هم.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/8217
ممنون که گذاشتی کانالت الهی خیر ببینی
بچها این خیلی مسابقه جالبیه برای دانش آموزا هم هست حتی میتونید با جواب دادن چند تا سوال ساده کریستال بگیرید و کریستال هاتون رو با بازی های فکری یا کتاب و ...اینجور چیزا معامله کنید
-
"الهی خير ببینی" گریه کردم. همیشه بیخود و بیجهت برای همه اینطوری دعا کن. الهی خير ببینی. ممنونم بابت توضیحاتت.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
داشتم یه کتاب میخوندم(واقعا کتاب مزخرفی بود)
ولی یه شخصیت داشت به اسم آرمن که حدودا ۲۲ سالش بود و مسیحی بود، مستقیما یاد آرمن اینجا افتادم
-
یعنی چند در هزار امکانش بود آرمنی 22 ساله وجود داشته باشه و یکی از تکهنانهای من اونرو بخونه؟ ارمنی بود یا آشوری؟ نگو آشوری که چشمهام گرد میشه. شاید هم نشه البته.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
یه چند وقت پیش راجعبه این گفته بودی که میخوای سوگند یاد بکنی که اگر اشتباه نکنم، سمت دوتا کار نری.
چند وقت پیش خوابی با این محتوا دیدم. چیزای محوی ازش یادم میاد. شاید برات بیمعنا باشن اینهایی که قراره تعریف بکنم ولی میدونم که در عالم خواب برای من شگفتانگیز بودن چیزهایی که دیدم. حالا میگم چرا. نمیدونم چطور و از کجا اما انگار یک داستانی رو شنیدم توی خوابم، حالا یادم نیست که خودت برام تعریفش کردی یا جور دیگهای متوجهش شدم. ادامهش رو در پیام بعدی مینویسم.
داشتم میگفتم. یک داستانی رو شنیدم توی خوابم که برام خیلی قابل تأمل و شگفتانگیز بود. به شکلی که مور مور شدن پوست بدنم رو در عالم خواب بعد از به انتها رسیدن اون داستان احساس کردم. و بعد اگر اشتباه نکنم، اینبار مستقیماً از جانب خودت متوجه ارتباط این داستان با سوگندهایی که یاد کردی، شدم. در واقع برام شفاف و روشن شد که اون دو چیزی که قراره سمتشون نری چه چیزهایی هستن. واقعاً عجیب بودن. ادامه در پیام بعد.
اون دو چیز، دو چیز معمولی نبودن، انگار هر کدوم با توجه به مفهوم اون داستان به هم مرتبط و مکمل یکدیگر بودن. انگار اگر موفق میشدی سمت اون دو چیز نری، صرفاً دو کار بد رو ترک نکرده بودی، چون خود اون دو چیز، در برگیرنده مفهوم چیزهایی بیش از صرف دو کار نادرست بودن. انگار خیلی حرفام بیربط و نامفهومن. ببخشید. خلاصه در ادامهی خوابم یادمه که ذهن و فکرم به شدت درگیر اون داستانی که شنیدم و اون کار عجیبی که تو کرده بودی، بود. انگار این سوگند یاد کردن و نرفتن به سمت اون دو چیز، خیلی کار بهجایی بود.
و یک چیز دیگه هم که از خوابم یادم مونده، بیربطه به بخش قبلیش البته، و اونم ملاقات کردن با خودته. چهرهات رو اصلاً یادم نیست، اما مشکی پوش و محجبه بودی. توی یک فضای پارک مانندی بودیم، چون اطرافمون سرسبزی بود و یه شب تاریک تاریک بود. و مشغول بررسی چیز عجیبی بودم. درواقع مشغول بررسی محتویات یک جعبه بودیم. صحبتهایی که بینمون رد و بدل شد رو اصلاً به یاد ندارم. و همین. میدونم که خیلی بیمعنا و بی سر و ته به نظر میرسه.
-
اول اینکه چهقدر خوشحال شدم حداقل در خواب همدیگه رو ملاقات کردیم و حتی همکلام شدیم. ممنونم که زمان گذاشتی و تعریف کردی، خیلی ممنونم. اما میتونی بهخاطر بیاری اون داستان چی بوده؟ یا دو کاری که میخواستم ازشون دوری کنم؟ بهطرز عجیبی شبیه پازل بود و منرو یاد یکی از خوابهام انداخت. امروز داشتم فکر میکردم شاید این دو چیز اونقدرها هم بزرگ نیستن، اما حالا در نظرم جور دیگری جلوه کردن. نمیدونم. خیلی گمراهکنندهست همهچیز. درکل اگر چیز بیشتری یادت میاد لطفاً ازم دریغ نکن. دوستت دارم. امیدوارم دفعهی بعد بهجای خواب، در واقعیت بریم پارک سرسبز.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/8207
اول اومدم حسودی کنم بهش
ولی طوری که نوشتی، حسودیم تبدیل به آرزو های خوب برای این دوست خوشبختت شد
-
مهلا بره يا من، من برم يا شما، چه فرقی میکنه؟ مهم اینه یکی از دلتنگان سیدالشهدا و امیرالمؤمنین، بالأخره به آغوششون رسیدن. راه یافتن به جوار مقدس و مطهر آقای کاظمین که سلام خداوند و ملائکهاش بر تمامی آنان باد. مهم اینه اگر ما نرسیدیم، تکهای از وجودمون رسیده. مؤمنین و مؤمنات از گوشت و پوست همدیگر هستن. وجود ما یکیست، شادی تو شادی منه و غم تو، غم من. بیایید دعا کنیم اشک بعدی تمام دلتنگان، زیر قبهی مقدس و مطهر باشه.