شبهایحوّا.
گلشید از تو جنگلا برام یه شوهر گرگینه پیدا کن
آدم با کاتولیک سهخدای عیاش زندگی کنه، با گرگینهی مملکت زندگی نکنه. خدا بد نده. گرگینه؟ (دارم ردای آبیام رو میپوشم و با اسب مشکی به سمت جنگل حرکت میکنم. وسایل شکار گرگینه هم برداشتم، خیالت راحت.)
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
ستاره که نه
به گل آفتاب گردون دو قطره آب دادم
گل در عوض جهت خورشید و راه برگشتم رو بهم نشون داد و از تخمه هاش توشه راهم کرد...پاداشش بیشتر از انتظارمه بیشتر از ظرفیتمه
عکس ها بوی چایی بزارم می ده
صدای جیرجیرک و قورباغه
شب نشینی و ریز ریز خندیدن با دخترهای هم سن و سال وقتی رخت خواب ها پهنه
بوی برگ افرا، دود چوب
همین قدر از زندگی درک کردم
بقیه اش خیابون بوده و ساختمون
-
گل آفتابگردان زنده شد تا روی به نور کنه و در راه نور، کسانی که به سمت مقصد مطلق روشنایی قدم برمیدارن رو در آغوش بکشه و تخمههای خوشمزهاش رو بهشون ببخشه. دقیقاً. بوی برگ افرا. بوی چوب. منهم خیلی کم از زندگی درک کردم. نمیدونم. شاید بیشترش رو یادم نمیاد. اما تاب چوبی خونهی مادربزرگ، شبهای پرستاره و باد خنک رو یادمه. بوی چوب رو یادمه. درخت افرا رو هم، خود افرا رو هم. دلم برای لذت زندگی کردن تنگ میشه.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/8239
راستی یک چیز دیگه هم بهت بگم.
من اصلاً محتوای اون داستان رو به یاد ندارم ولی هر اونچه که میشنیدم رو در عالم خواب تصویر سازی و مجسم میکردم برای خودم. یک مردی با شمایلی که من رو به یاد حضرت مسیح میانداخت انگار یکی از شخصیتهای این داستان تاریخی-قرآنی بود.
-
اوه =))))))))))) اوه.
من باختم. فرانسه باخت. ما باختیم. خواب برم غلبه کرده بچهها. اما قول میدم فردا اگر تمام کارهام رو انجام بدم، میام و همهی پیامهای ناشناس رو از شانزدهم تیر جواب میدم. حتی اونهایی که میخواستم بپیچونم. الان تقریباً 12 روز شده که ناشناس هست و پاکش نکردم، فقط چون یکبار به خودم قول دادم کامل ناشناسهارو جواب بدم. میبینید؟ همینقدر فردا افکن. سستیورز. اهمالکار. دیرجنب. برام دعا کنید. شب بهخیر.