دیشب قبل از خواب دعا کردم مثل مادر زمانی که فرزندش نیست، سهمش رو کنار میذاره، صدیقهی طاهره سهم زیارت منهم کنار بذاره. خوابیدم. صبح مادرم بیدارم کرد گفت این دو روز خل شدی، بلند شو، کولهات آمادهست. پاشو لباس بپوش برو.
شبهایحوّا.
چفیهی قرمز و کیف فیروزهای، تلویزیون سمت حرم حضرت عباس. هرگز فراموشش نمیکنم. گنبد سیدالشهداء، ازدحام جمعیت، "دعاهامون مستجاب شده"، "منهم اینجام" و البته پدرم که با چشمهای خوابآلود میگفت گلشید خانوم جوگیر نشو و خودت و دوستترو گموگور نکن.
هدایت شده از ژَرفِلای
ولی واقعا گلشید لایق لقب Ma'am و Majesty هست
خیلی بهش میاد. اگه گلشید توی سال ۱۹۱۰ میلادی بود ، بنظرم یه بانوی زیبارو با دامن بلند و چشمان آبی تیره توی انگلستان میشد .
شبهایحوّا.
چفیهی قرمز و کیف فیروزهای، تلویزیون سمت حرم حضرت عباس. هرگز فراموشش نمیکنم. گنبد سیدالشهداء، ازدح
یک بار گفتم من اینجام، و بالاخره بودم.
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
بامداد بود که توی مقام حضرت علی اکبر (ع) توی اون شلوغی هرکی با چفیه قرمز میومد، ذهنم یادِ گلشید میکرد-